پنجشنبه 21 فروردین 1393

روح به قدری بزرگ است.....

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :عجایب ،

015این ماه شب قدر دارد، شب قدر چیست؟ و در آن شب چه خبر است؟ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ، در آن شب كل امر، تمام مقدرات وجود تنزل پیدا می‌كند، منزل كجاست؟ منزلِ آن تنزلاتِ كل الامر چیست؟ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ، در آیه دو كلمه است، ملائكه و روح، روح به قدری بزرگ است كه خدا او را تنها در مقابل تمام ملائكه قرار داده، ملائكه‌‌اى كه مشتمل بر جبرئیل، میكائیل، اسرافیل است، روح در یک كفه، و همه ملائكه در یک كفه‌ دیگر، آن وقت تمام اینها آن شب به خدمت امام زمان (علیه السلام) تنزّل می‌كنند.

منبع:http://wahidkhorasani.com/web/index.php?option=com_content&view=article&id=6391%3A1391-05-21-07-55-31&catid=591%3Anokteha&Itemid=638&lang=fa


سه شنبه 22 بهمن 1392

دریاچه ای معلق در فضا

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :عجایب ،

دریاچه اسوورونینکن در مجمع الجزایر فارو در نزدیکی شبه جزیره اسکاندیناوی، شرایطی خاص دارد، چرا که ارتفاع این دریاچه نسبت به منطقه مجاورش بالا بوده و راهی برای گریز آب از این دریاچه دیده نمی شود و به همین دلیل اهالی منطقه به دریاچه فوق نام دریاچه معلق را اعطا کرده اند.

اخبار ,اخبار گوناگون ,دریاچه اسوورونینکن

 

اخبار ,اخبار گوناگون ,دریاچه اسوورونینکن

 

اخبار ,اخبار گوناگون ,دریاچه اسوورونینکن

 

اخبار ,اخبار گوناگون ,دریاچه اسوورونینکن

 

اخبار ,اخبار گوناگون ,دریاچه اسوورونینکن


منبع: باشگاه خبرنگاران


جمعه 18 بهمن 1392

دانلود 14 پیشگویی امام ره

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :عكس و پوستر  ،عجایب ،


حجم 2 مگ
http://ghasam.ir/habibebnmazaher/images/upfiles/20140129/6666666666664444444-copy.jpg

منبع:http://ghasam.ir/


شنبه 5 بهمن 1392

یک مستند عجیب

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :فیلم كلیپ و سخنرانی ،عجایب ،

حتما دانلود کنید در مورد علم کیهان شناسی در قرآن که پارسال تولید شده یکی دو قسمت اول ممکنه یکم حوصلتون سر بره ولی قسمت 5 کلتون گیج میره مطمئن باشید نگران ادامه دانلود هم نباشید با خیال راحت دانلود کنید هر قسمت بین 50 تا 70 مگ است.ممکنه سوالات زیادی به ذهنتون بیاد اینم سایت استاد مرتضی رضوی http://www.binesheno.com

مستند داستان آفرینش جهان-قسمت اول (روزی بود روزی نبود غیر از خدا چیزی نبود) 13:53
مستند داستان آفرینش جهان-قسمت دوم (روزی بود که روزی بود غیر از خدا یک جهانی بود) 18:29
مستند داستان آفرینش جهان-قسمت سوم (محتوای دگرگون جهان آفرینش) 13:56
مستند داستان آفرینش جهان-قسمت چهارم (واینک در انتظار بیگ بنگ (قیامت) هفتم هستیم) 16:29
مستند داستان آفرینش جهان-قسمت پنجم (اساسی ترین اصول در علم کیهان شناسی) 18:35



منبع:https://www.rasekhoon.net/media/5106/


سه شنبه 2 مهر 1392

نقش شگرف غذاى حلال و حرام در سعادت و شقاوت انسان

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :عجایب ،

آیت الله العظمی بهجت (ره) درباره نقش شگرف غذاى حلال و حرام در سعادت و شقاوت انسان می فرمایند:

واى بر ما اگر در خصوص خوردنى ها و نوشیدنى ها، از حرام اجتناب نکنیم؛ زیرا همین غذاهاست که منشأ علم و ایمان و یا کفر ما مى‏شود و در یک وقت نگاه مى‏کنیم و مى‏بینیم که به یزید ایمان آورده‏ایم!

از آیه وَ لا تقرَبا هذه الشجره فتکونا من الظالمین؛ (4) استفاده مى‏شود که همین أکل و تناول بود که در سلسله علل و معالیل هبوط آدم علیه السلام قرار گرفت. انسانى که قابلیت ملک و فرشته شدن را دارد -هر چند طرف مقابل آن در پستى اسفل السافلین مى‏باشد- در اثر خوردن و آشامیدن است که نیروى آن در خون و بالاخره اثر آن در اعضاء بلکه در روح و مغز و فکر انسان ظاهر مى‏شود.

علماى سابق که آن ‏همه

در علم و عمل موفق بودند و

عمر با برکت داشتند و

از انحراف فکرى سالم بودند

در اثر خوردن غذاى حلال و اجتناب از غذاهاى شبه‏ناک بوده است.

علمای سابق بسیار از غذاهای حرام اجتناب داشتند؛ خدا مى‏داند که غذا چقدر در ایمان و کفر و اعمال خیر و شر انسان مدخلیّت دارد. یکی نقل مى‏کرد: برای شخصی رفیقش از اروپا مربای فأره (موش) هدیه فرستاد. همچنین نقل مى‏کرد: یکی از اولاد خوانین و بزرگ زادگان شهرما سفیر ایران در پاریس بود، پادشاه وقت فرانسه ایشان را برای صرف غذا دعوت کرده بود و وبعد از صرف غذا به ایشان گفته بود: مى‏دانید غذای امروز شما چقدر هزینه برداشته است و از کدام دریا لاک پشت، قورباغه و خرچنگ تهیه نموده‏ایم؟ وی مى‏گوید درجای خلوت تمام غذایی را که خورده بودم فورا استفراغ کردم و اجازه مرخصی گرفتم.

علمای سابق بسیار از غذاهای حرام اجتناب داشتند؛ خدا مى‏داند که غذا چقدر در ایمان و کفر و اعمال خیر و شر انسان مدخلیّت دارد. یکی نقل مى‏کرد: برای شخصی رفیقش از اروپا مربای فأره (موش) هدیه فرستاد. همچنین نقل مى‏کرد: یکی از اولاد خوانین و بزرگ زادگان شهرما سفیر ایران در پاریس بود، پادشاه وقت فرانسه ایشان را برای صرف غذا دعوت کرده بود و وبعد از صرف غذا به ایشان گفته بود: مى‏دانید غذای امروز شما چقدر هزینه برداشته است و از کدام دریا لاک پشت، قورباغه و خرچنگ تهیه نموده‏ایم؟ وی مى‏گوید درجای خلوت تمام غذایی را که خورده بودم فورا استفراغ کردم و اجازه مرخصی گرفتم.

همّ و غم روزى بدتر از زحمت کار است!

خدا کند یقین براى انسان روزى شود! آیا آدمى هست که مىترسد از گرسنگى بمیرد؟! ولى باید بداند هم چنان که امکان دارد از گرسنگى بمیرد، اگر مردن او مقدّر شده باشد، ممکن است از سیرى بمیرد. چه قدر خوب است انسان از ناحیهى امر روزى راحت باشد، زیرا همّ و غم روزى بدتر از زحمت کار است. کسى که به همّ و غم روزى مبتلاست، شب و روز کار مى کند و پیوسته غصّهى روزى را مى خورد!

برگرفته از سایت تبیان


سه شنبه 22 مرداد 1392

چقدر مانده به ظهور؟(با توجه به کلام مرحوم بهحت (ره)

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :مذهبی ،عجایب ،عكس و پوستر  ،

افسران - توصیه خواندنی آیت الله بهجت(حتما بخونین)


شنبه 15 تیر 1392

نقش ایرانسل و در گسترش فحشاء

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :عجایب ،

یه مدتیه ایرانسل پیام میده میگه با طرح جدید ایرانسل و کم کردن 500 تومن از شارژ از 1 شب تا 7 صبح می تونید صحبت کنید من موندم این طرح مثل طرح قرمز ایرانسل باعث افزایش فساد نمیشه؟ آخه از یک شب تا 7 صبح آدم باید باکی صحبت کنه


منبع:افسران جنگ نرم


سه شنبه 28 خرداد 1392

مشاهدات جالب رزمندگان از آزادسازی القصیر

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :عجایب ،

برای رزمندگانی که شهر استراتژیک "القصیر" را آزاد کردند سؤال بود که تروریست‌های تکفیری به هلاکت رسیده، چرا مقادیر زیادی لباس‌های زیر زنانه به همراه خود داشته‌اند، اما علت این اقدام بعد از آزادسازی این شهر، مشخص شد.
گروه بین الملل مشرق - پایگاه خبری "عرب تایمز" در گزارشی درباره آزادسازی القصیر می‌نویسد: «در فرهنگ اسلامی، موضوع ظهور امام مهدی(عج) ارتباط زیادی با بسیاری از اتفاقات جهانی و به ویژه تحولات سوریه دارد و در بسیاری از نوشته ها نیز اشاره‌ها و علامت‌های زیادی در مورد علائم نزدیک شدن ظهور وجود دارد که یکی از این علامت‌ها ویرانی شام و شورش شخصی با صفت "سفیانی" است.»

این گزارش در ادامه، به بررسی تحولات مربوط به آزادسازی "القصیر" به دست رزمندگان مقاومت اسلامی و ارتش سوریه پرداخته و می نویسد: دلایل زیادی از طریق روایات موثق در دهها کتاب وجود دارد که یکی از آنها موضوعی است که حجت الاسلام "علی کورانی" در کتاب خود که سالها قبل به چاپ رسیده، نوشته که فتنه سفیانی به صورت دقیق از شهر "درعا" آغاز می‌شود جایی که آشوب های سوریه از آنجا کلید خورد.

عرب تایمز در ادامه بدون تأیید این نظریه سعی می‌کند ارتباط این موضوع با تحولات جاری در آزادسازی شهر القصیر را بررسی کند و می‌نویسد: در ابتدا برای سوریه که تروریست‌ها را از بین می بردند، عجیب بود که چرا آنها مقادیر فراوانی لباس‌های زیر زنانه با خود حمل می‌کنند، آنها نمی‌دانستند که این افراد فریب خورده، خود را برای ملاقات با "حورالعین" آماده کرده بودند و قرار بود این لباس ها را پس از کشته شدن در راه جهاد، به حوریان بهشتی پیشکش کنند.

بر اساس این گزارش، در میان کشفیات به دست آمده از اجساد برخی تروریست ها پس از پاکسازی القصیر، علاوه بر بمب‌های دستی و خشاب‌های گلوله‌ها، به وفور قرص ها و داروهای تقویت جنسی نیز یافت شده که طبق اظهارات اسیران تکفیری، این قرص ها را برای ورود به کاخ های حوریان در بهشت آماده می کرده اند. طبق فتاوای مفتی های وهابی، هر کس برای جنگیدن با ارتش سوریه و حزب الله و به نیت سرنگونی بشار اسد به سوریه برود، پس از کشته شدن، مستقیماً وارد بهشت و آغوش حوریان می شود!

این گزارش می افزاید: البته موضوع بهشت و جهنم و رستاخیز و حورالعین، بخشی از اعتقاداتی است که همه مسلمانان آن را قبول دارند اما موضوع جدید این است که بحث بهشت و حور، بخشی مخفی از فعالیت‌های عضوگیری گروه‌هایی را تشکیل می‌دهد که به دنبال شکار قربانیان خود از میان جوانان عوام و کم سواد لیبیایی و تونسی و سوری و سایر جوان های بیکار در کشورهای عربی است که فقر و نیاز مالی، آنان را از دنیا زده کرده و ترغیب آنها به جهاد و وصال حورالعین، بهترین جایگزین برای آرزوهای دور و درازی است که این افراد در ذهن می پرورانند و قدرت رسیدن به آنها را ندارند.



گزارشگر عرب تایمز در ادامه به نقل از یک رزمنده جوان مقاومت اسلامی با نام سازمانی "علی" که در آزادسازی منطقه غربی "العاصی" در حومه القصیر شرکت داشته، می‌نویسد که برای وی واضح و روشن است که ائتلافی جهانی بین صهیونیست‌ها وهابیت در راستای منافع مشترک آنها در سوریه به وجود آمده است.

علی که با دیدن صحنه هایی در جریان آزادسازی "القصیر" به چنین استدلالی رسیده است، می گوید: پس از اینکه درگیری ها در جبهه "السلومیه" پایان یافت، میدان درگیری مملو از کشته های وهابی بود که روی زمین افتاده بودند، هنگامی که اجساد کشته ها را جابجا می‌کردیم، به تروریستی رسیدیم که هنوز در حالت احتضار بود؛ من مقداری آب به او نوشاندم اما او لبخندی زد و خیال کرد من از عناصر همرزم او در "جبهة النصرة لأهل الشام" هستم. در این هنگام، به سختی زیر لب زمزمه کرد: «تندیس.. تندیس.. را فراموش نکنید..»

من فکر کردم که حال احتضار و سکرات مرگ، او را به هذیان گویی واداشته است لذا او را رها کرده و رفتم اما پس از اینکه سلاح‌ها و تجهیزات آنها را مصادره کردیم، به چند کتابچه و متون فرقه ای آنها دست یافتیم که دست نوشته هایی نیز در میان آنها وجود داشت. دست نوشته هایی که در تمام آنها یک موضوع مشترک وجود داشت؛ اینکه «باید در شام، مجسمه بزرگی از یزید بن معاویة بن أبی سفیان درست شود که سر حسین بن علی [علیهما السلام] را در دست دارد و در آن زمان است که معاویه جدید به عنوان خلیفه "امارت اسلامی شام" خروج خواهد کرد تا حکومت فراگیر خود را در روی زمین برپا کند.»

علی که در حین بیان این خاطرات، تنش به لرزه افتاده بود به خبرنگار "عرب تایمز" گفت: من قسم می خورم که سوریه به جایی برای تمام مجرمان تبدیل شده و من می‌توانم بگویم که سوریه به مقصد سفر حجی برای تمامی آنها شده است تا در آنجا با سفیانی آخرالزمان ملاقات کنند.

وی در مورد کنار گذاشته شدن خود از صحنه درگیری‌ها می‌گوید: ما در جبهه غربی "القصیر" بودیم و در جایی مستقر شده بودیم که ناگهان از کانالی که چند متر از ما دورتر بود، صدای زمزمه ای شنیدیم و به سرعت، وضعیت جنگی به خود گرفتیم. من نارنجک‌هایی را به سمت آن کانال پرتاب کردم و بعد از هر بار نارنجک انداختن، تکه‌های خونین بدن تروریست های وهابی بود که متلاشی می شد و بیرون می افتاد.

وی می افزاید: لحظاتی بعد شیخی با ریش سرخ و کمری خم شده ظاهر شد، ما می‌خواستیم او را زنده دستگیر کنیم چون به نظر، گنجی از اطلاعات بود؛ من به او نزدیک شدم و برای دلداری دادن او گفتم: ای شیخ تو نمی‌دانی دورتر از اینجا و محل زندگی ات چه جنایاتی دارد اتفاقاتی می‌افتد. جنایتکاران حتی حرمت نبی اکرم(ص) و صحابه وی را هم نگه نمی‌دارند و قبر "حجر بن عدی" را هم نبش کرده اند. ناگهان شیخ فریاد زد و بر پیامبر(ص) و اصحابش، سبّ و لعن فرستاد و دریافتم که او خود، یکی از عناصر تکفیری "جبهة النصرة" بوده است.


علی می گوید:‌ من وقتی دیدم این شیطان مجسم به پیامبر(ص) دشنام داد، اختیار از کف دادم و در یک حرکت سریع، او را به درک واصل کردم اما او درهمان لحظات آخر که به تصور خودشان لحظات استجابت دعاست، شروع کرد به فریاد کشیدن و گفت: الله اکبر.. معاویه آمد... معاویه آمد..

وی می افزاید: از این قبیل صحنه ها را من و همرزمانم فراوان دیده ایم و از این گفتنی ها درباره آزادسازی القصیر فراوان است.

منبع:http://www.mashreghnews.ir/fa/news/220910/%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D8%AF


شنبه 11 آذر 1391

نفرت شیطان از پرستو ، کبوتر و خروس

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :عجایب ،

https://docs.google.com/file/d/0B2VkjzX_T5B9UElOdDJ2WGtSeUU/edit


جمعه 17 شهریور 1391

پایان داستان علم بهتر است یا ثروت؟

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :عجایب ،

کاشکی این رو تو مدارس به بچه هامون یاد میدادن یا خودمون از بچگی به بچه هامون یاد می دادیم

مهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی (ع) و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.

جمعیت زیادی دور حضرت علی(ع) حلقه زده بودند. مردی وارد مسجد شد و در فرصتی مناسب پرسید:

- یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟

علی(ع) در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال و ثروت میراث قارون و فرعون و هامان و شداد.

مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همان‌طور که ایستاده بود بلافاصله پرسید:

- اباالحسن! سؤالی دارم، می‌توانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت: بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید: علم بهتر است یا ثروت؟

علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ می‌کند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی.
نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همان‌‌جا که ایستاده بود نشست.

در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد، و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است، ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار!

هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش می‌نشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید:
- یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

حضرت ‌علی (ع) در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم می‌شود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی بر آن افزوده می‌شود.

نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت‌ علی (ع) در پاسخ به او فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل می‌دانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد می‌کنند.

با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه ‌کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم می‌خواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد:

یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟
امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد.

همهمه‌ای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را می‌پرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت‌ علی (ع) و گاهی به تازه‌واردها دوخته می‌شد.

در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت ‌علی (ع) وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید:
- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

امام فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه می‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد.

در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید که امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش می‌ماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است.

سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمی‌گفت. همه از پاسخ‌‌های امام شگفت‌زده شده بودند که… نهمین نفر هم وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید:
یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟

امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل می‌کند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان می‌شود.

نگاه‌های متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را می‌کشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبه‌رو چشم دوخت. مردم که فکر نمی‌کردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید:
- یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟

نگاه‌های متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند:
علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی می‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند. فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود.

سؤال کنندگان، آرام و بی‌صدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامی‌که آنان مسجد را ترک می‌کردند، صدای امام را شنیدند که می‌گفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من می‌پرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی می‌دادم.

صلی الله علیک یا امیرالمومنین صلی الله عیلک

منبع:http://karballa.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=5664:----10----&catid=311:news-karballair&Itemid=478


دوشنبه 9 مرداد 1391

باستان شناسی در قرآن

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :عجایب ،

هشتاد و نهمین سوره قرآن به شهری به نام«ارم» (شهری از ستونها) اشاره میکند، که درتاریخ باستان ناشناخته بوده است و تا آنجاییکه مورخان به آن پرداختهاند، ناشناخته بوده است. به هر حال، دسامبر 1978 نشریه جغرافیایی ملی، اطلاعات جالبی را ارائه کرد که خاطرنشان میساخت در سال 1973 شهر البا ( Elba ) در سوریه از زیر خاک بیرون آورده شد.شهر کشف شده 43 قرن قدمت داشت، اما این شگفت انگیزترین بخش موضوع نبود. محققان در کتابخانه البا سندی مشتمل بر مشخصات همه شهرهایی که البا با آنها تجارت داشت یافتند.باور کنید یا باور نکنید، در این فهرست شهری وجود داشت به نام «ارم». مردم البا با مردم ارم تجارت داشته اند.


اظهار نظر یک غربی تازه مسلمان از شگفتی های قرآن کریم

 پروفسور گری میلر

منبع:http://r281.persianblog.ir/tag/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86%D9%87%D8%A7


برچسب ها: شهری از ستونها ، شهر البا ،

شنبه 16 اردیبهشت 1391

عجب حکایتی یه بخدا

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :مذهبی ،عجایب ،

سلام
هفته پیش یکی از اقوام که من براشون کار میکردم از این کار که ما راه انداخته بودیم خسته شده بود و قرضا حوصلشون رو سر برده بودن و این کار هم بعد از 1 سال هنوز سود نداده بود اومدو گفت دعا کنید این مجموعه رو بفروشیم قرضامون رو بدیم من گفتم یعنی دیگه نمی خواین این کارو ادامه بدید گفت نه دیگه خسته شدم گفتم باشه اگه نذر کنم حاضری ادا کنی گفت بگین چیه تا ببینم از عهدم بر می یاد یا نه؟
خیلی اصرار کرد آخر سر من فقط دستامو به نشون ذکر گفتن بهش نشون دادم و گفتم اگه بشه نذر رو ادا میکنی گفت باشه و رفت ولی نگفتم چی نذر کردم نذر کرده بودم اگه مجموعه فروش بره 14000 صلوات بفرستیم 7000 من 7000 اون  چون قبلا هم کار گیر کرده بودیم از همین روش دو سه روزه مشکل حل شده بود بهرحال دو روز نگذشته بود که داشتم این سخنرانی رو گوش میدادم که حالم بدجوری گرفته شد یعنی خدائیش برجکامو زدن بدجوری هم زدن.
زندگی نامه این عارف رو من تا حالا نخونده بود تا این سخنرانی رو شنیدم گشتم تو اینترنت دنبالش ببینم این بابا کیه چه سالی زندگی میکرده؟
کجا بود؟ کجا دفنه؟ چطوری به این مقام رسیده و الی آخر............



این عارف کسی نیست جز مرحوم میرزا جواد آقا تهرانی ره حالا یکی از شاگردان ایشون کیه؟
مقام معظم رهبری

چطور به این مقام رسیده؟
میگن تویه مدرسه نواب داد میزده و به طلبه ها میگفته:شما هم اگه ترک محرمات و انجام واجبات داشته باشید به کرامات میرسید

حالا من چی تو این سخنرانی حالمو گرفته بود؟
شاگرد ایشون آقای حائری میگفت:مردی اومده بود پیش ایشون و میگفت خیلی نذرو نیاز کردیم که خدا به ما یه بچه بده ولی نشد اگه میشه شما نذری دعایی کاری انجام بدین ..
مرحوم گفته بود باشه برید من نذر میکنم این بابا رفتو سال بعد اومدو آقا رو پیدا کردو گفت:آقا خدا به ما بچه ایی عنایت کرد حالا شما چه نذری کردین که ما ادا کنیم
مرحوم گفته بود من خودم نذر کردم خودم هم ادا کردم نیازی دیگه به ادا شما نیست این بابا خیلی خیلی خواهش کرد که بگین ما ادا کنیم مرحوم تهرانی که اصرار بیش از حد ایشون رو میبینه میگه من یک صلوات نذر کردم و خودم هم اداش کردم


بعد شاگردش میگفت این آبرو و عزت ایشون بوده که یک صلوات نذر کرده و حاجت گرفته حالا بعضی ها می یان 14000 نذر میکنن ولی جواب نمیگیرن
اینو که گفت من یکی که کلی حالم گرفته شد گفتم میگن اگه دنبال هدایت باشی درو دیوار همه چیز برات نشونه میشن همینه ولی خیلی مشتاق شدم که بیشتر در مورد این عارف بزرگ ره بدونم.

یه خاطره دیگه هم شاگرد ایشون نقل کرد که اون هم برا ما دردناک بود بازم حالمون گرفته شد اونم این بود که از خود ایشون مستقیما نقل میکرد که من هر وقت کتاب حدیث علامه حلی ره (اسم کتاب رو یادم نیست مهم هم نیست چون همه احادیث منظور ایشون بوده نه خود کتاب علامه ره البته این نظر منه) رو باز میکنم و میخوام حدیث رو از معصومی (ع) بخون همون معصوم (ع) که حدیث از ایشونه رو به عینه میبینم و از خودشون کمک میخوام که ابعاد و زوایایه حدیث و منظور رو برام بیان کنند
حالا تو رو خدا شما آتیش نمیگیرید نمیگه یه موقع خاص نمیگه ریاضت کشیدم تا ببینم نه میگه تا حدیثو میخوام بخونم و حدیث به چشمم میخوره اسم معصوم (ع) رو میبینم  میبینم حالا منو شما باید بریم خودمون رو بکشیم شاید تو عمورمون یکی از ائمه (ع) رو ببینیم تازه اگه ببینیم 

با همه مهربان بود و خوشرفتار، هیچ كس را نیازرد، حتى آزار مورى را تاب نمى آورد، و از این كه كتابى یا لباسى را بردارد و مورچه اى كه بر آن است، راه لانه اش را گم گند، پرهیز مى :رد. شگفتا كه این سان ریزبین و نكته سنج بود! او كه مورى را چنین حرمت مى داشت، با انسان چه مى كرد؛


میرزا جوادآقا تهرانی
شناسنامه
نام کامل میرزا جوادآقا تهرانی
لقب آیت الله
تاریخ تولد ۱۲۸۳
زادگاه تهران، ایران
محل تحصیل قم، نجف، مشهد
محل زندگی قم، نجف، مشهد
تاریخ وفات ۱۳۶۸
محل وفات مشهد
مدفن بهشت رضا(ع)
اطلاعات علمی
اساتید
مرتضی طالقانی

محمدتقی آملی

هاشم قزوینی

میرزامهدی غروی اصفهانی
شاگردان
سید علی خامنه‌ای

محمود انصاری

علی‌اکبر علیزاده

محمد واله

محمد مهدی رکنی یزدی
تالیفات
بررسی در پیرامون اسلام
فلسفه بشری و اسلامی‌
بهایی چه می‌گوید؟
عارف و صوفی چه می‌گویند؟
میزان المطالب
و ...

استاد فاطمی نیا تویه یک سخنرانی که از ایشون شنیدم میگفت این بزرگان بعد از فوت دستشون بازتر میشه و مثال از شیخ عباس قمی ره نویسنده کتاب مفاتیح الجنان میزرد که در برزخ سلطنت داره ......
یا جایی خوندم که 40 سوره حمد برای علامه طباطبایی ره خوندن خیلی موثره البته فکر کنم نوشته بود سر قبر ایشون ولی مگه ما زیارت عاشورا رو از دور نمی خونیم پس این رو هم از هر جایی میشه خوند خلاصه شاید بعضی وقتا حوالمون میکنند سر مزار این بزرگان حالا وقتی این بزرگان این وضعیت رو دارن شما از امام زاده غافل نشین چون خود این بزرگواران توصیه میکردن به زیارت قبور امام زاده ها....


دوشنبه 28 فروردین 1391

امان از زبان امان

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :عجایب ،

بیست سال ناله های تو بی اثر شد

آیت الله پهلوانی
استاد حاج آقا پهلوانی نسبت به احترام و قدردانی از زحمات همسر می فرمودند: از آنها تشکر کنید هر چند غذایی که پخته اند شور یا بد شده است. وقتی از غذا ابراز رضایت می کنید همسرتان خوشحال می شود و این باعث رشد و پیشرفت معنوی شما می شود.

کسانی که در راه سیر و سلوک قدم می گذارند غالبا دست در دست یک استاد به سمت خودسازی گام بر می دارند. اما همانطور که می دانید در زمان ما این مساله تقریبا ناممکن شده است. یافتن یک استاد خبره که خودش هم دستی بر آتش داشته باشد بسیار مشکل است.

از سوی دیگر بزرگانی مانند آیه الله بهجت در این زمینه می فرمایند اگر شما به علمتان عمل کنید خداوند هر چه نمی دانید به شما خواهد آموخت. البته این جمله در مضمون روایات نیز هست. و این بدان معناست که خود خداوند استاد شما خواهد شد.

به هر حال در زمان ما لازم است با دقت و درایت گام برداشت تا مبادا انسان دچار لغزشی در این مسیر شود. یکی از نکاتی که غالبا ممکن است دستخوش برخی افکار غلط شود بحث خانواده است

هستند از بزرگان ما کسانی که از طریق همسر خود به جایی رسیده اند. خدمت به همسر و برخورد خوب و آمیخته با مهر و محبت یکی از لوازم کار سلوک الی الله است.

 و کسانی که در این زمنیه مشکل دارند, هرچند هم زحمت بکشند و بخواهند با ریاضت شرعیه و ادعیه و اعمال به جایی برسند موفق نخواهند شد. این مساله مانع بزرگی است برای خیلی ها که می خواهند به جایی برسند و بندگی خدا کنند.

شاید در ابتدا اهمیت این کار چندان به نظر نیاید ولی علمای ربانی و عارفان فرهیخته ای که این را را رفته اند و به سرانجام رسانیده اند به خوبی به این مساله واقف بوده و شاگردان را نیز به آن سفارش کرده اند.

در این نکته هم هیچ شکی نیست که شما نمی توانید کسی را پیدا کنید که در معنویات به جایی رسیده باشد ولی در خانه با همسرش بدرفتاری کند.

گاهی صبر و خودنگهداری در مقابل رفتار بد همسر, انسان را به اوج می رساند. بوده اند عرفایی که عامل موفقیت در سلوکشان را صبر در خانه و برخورد با همسر دانسته اند.

 در این رابطه به دو حکایت شنیدنی از استاد پهلوانی اشاره خواهیم کرد.

استاد حاج آقا پهلوانی نسبت به احترام و قدردانی از زحمات همسر می فرمودند:

از آنها تشکر کنید هر چند غذایی که پخته اند شور یا بد شده است. وقتی از غذا ابراز رضایت می کنید همسرتان خوشحال می شود و این باعث رشد و پیشرفت معنوی شما می شود.

پس از این نکته فرمودند:

یک بار من در جوانی در خانه با خانواده بد اخلاقی کردم در عالم معنا به من گفتند: بیست سال ناله های تو بی اثر شد.

در مکرر جلسات می فرمودند:

در مسائل مختلف معنوی و اجتماعی به خودتان سخت گیری کنید ولی به خانواده های خود کاری نداشته باشید و عقاید خود را به همسرتان تحمیل نکنید.

مثلاً اگر خواستند تلویزیون ببینند مانع نشوید ولی اگر خودتان تشخیص دادید نگاه نکنید.

 در آخرین جلساتی که با شاگردان خاص خود داشتند فرموده بودند :

مردنم را به من نشان دادند واضح واضح ، و اکنون نیز آن زمان برایم مشهود است . دیدم که انبیاء و اولیاء الهی در تشییع جنازه ام شرکت کردند و این به خاطر آن است که بنده چهل سال در وقت سحر با توجه « صد بار قل هوالله احد » خوانده و به روح یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر  الهی هدیه کردم .

 سرانجام در سحرگاه پنج شنبه دوازدهم شوال 1425 برابر 5 مرداد 1383 قلب مبارک ایشان از کار ایستاد و روح پر فتوحش در نزد پروردگار جای گرفت .

بدن مبارک ایشان را پس از غسل و کفن و خواندن نماز به امامت حضرت آیت الله بهجت در حرم مطهر حضرت معصومه - س-  در مسجد شهید مطهری در نزدیکی مرقد مرحوم علامه طباطبایی به خاک سپردند .

منبع:http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=205771





جواب این سوال رو براساس داستانی 4 صفحه ایی از کتاب معجزات امیرالمومنین علی (ع) چاپ نشر الف میگم که اگه امیر المومنین علی (ع) و سایر ائمه (ع) بدون دخالت های ابوبکر و عمر دنباله رو هایه ملعون اونا به حقشون میرسیدند و وضعیت جامعه ما چطور بود البته این فقط جنبه مادی زندگی ما رو نشون میده و اونم بخشه کوچیکی از اون رو فکرشو بکنید براساس همین داستان زمان حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) ما چه زندگی هایی خواهیم داشت.

داستان از این قراره که روزی وقتی حضرت رسول اکرم (ص) از نماز فارغ شدند درویشی بلند شد و گفت:یا رسول الله من 1060 درهم بدهکارم و طلبکارها مرا اذیت میکنند و من حتی یک دینار هم ندارم. استدعا دارم چاره ای برای قرض من بشود.
در آن هنگام حدود 1060 نفر در محضر رسول خدا بودند که پیامبر اکرم (ص) رو به آنها کردند و فرمودند:خوب است از شما یک نفر قرض این درویش را بدهد و یا اینکه ده نفر از شما با هم مشکلش را حل کنید و اگر بر ده نفر هم سخت است ص نفر با هم قرضش را بدهید اگر بر صد نفر هم مشکل است هر نفر یک درهم بدهد تا قرض وی ادا شود با اینکه حضرت چندین بار این سخن را تکرار فرمودند ولی کسی پاسخی نداد.امیرالمومنین علی (ع) از جای خود برخواست و دست مبارک در جیب کرده و 6400 دینار بیرون آورد به آن درویش داد و فرمود:قرض خود را ادا کن و بقیه را صرف مایحتاج خود کن.
بعضی از اصحاب مشهور که از نظر ایمان مشکل داشتند کنار هم نشستند و گفتند:لابد علی شب ها از مال مردم بر میدارد و روزها سخاوت به خرج میدهدوگرنه این همه پول از کجا
می آورد؟لذا با هم قرار گذاشتند که امشب علی را تعقیب کرده و او را میان مردم رسوا کنند یکی از آنها گفتن امشب من مراقب او هستم تا ببینم چه میکند؟ 
 امیر المومنین علی (ع)  محل کمین او را متوجه شد و از همان مسیر رفت وقتی آن ملعون
امیر المومنین علی (ع) را دید با چاپلوسی از ایشان خواست که اجازه دهند تا امشب همراه ایشان باشد  حضرت قبول کردند مقداری که با حضرت راه رفت امیر المومنین علی (ع)
به آن ملعون فرمودند:چشمان خود را بسته و باز کن آن ملعون هم همین کار را کرد به ناگاه شهری بسیار زیبا دید که غیر قابل وصف بود و اوضاع عجیب و غریبی داشت مردم آن در کمال زیبایی و جمال بودند و همگی مدح و ثنای امیر المومنین علی (ع) را می نمودند.پس حضرت به اتفاق آن جماعت به مسجد تشریف بردند وقت نماز ظهر بود حضرت جلو ایستادند و مردم به حضرت اقتدا کردند وقتی نماز تمام شد حضرت خود را از آن ملعون پنهان کردند آن ملعون از زندگی خود پشیمان شد و خود را ملامت کرد و با خود میگفت:دیدی علی با تو چه کرد حالا من از کجا بپرسم مکه کجاست؟به کجا بروم؟ به که پناه ببرم؟بعد از ساعتی به سمت صحرارفت و به مزرعه ایی رسید شخصی را دید که با گاو شخم میزند و دیگری بذر می افشاند و بلافاصله بذر سبز میشد و میرسید و دیگری جمع آوری و درو میکرد.عده ای دیگر غله را به انبار منتقل میکردند آن ملعون از این عجایب متحیر و حیران گشت و جلو رفت و اسم پادشاه آن شهر را از مردم پرسید شخصی که بزرگتر آنها بود گفت:این شهر از جمله شهرهای پشت کوه قاف است در این اطراف 100 هزار شهر دیگر نیز هست که
همه در کمال صفا و وسعت و نهایت لطافت و رفعت و هر یک از آن شهرها  100 بار بهتر از آن شهری است که ما در آن ساکن هستیم و
هر شهری 100 فرسخ است و
مردم آنها همه اهل علم و فضل و صاحبان نعمت می باشند.
همه خوش طبع و عاقل و در بین آنها جاهل و مجنون وجود ندارد و هیچ غم و محنتی ندارند و هیچ گونه بیماری مدارند و همیشه در صحجت و سلامت هستند و از پیری و سستی و مشقت و خواری به دور همیشه جوان پر نیرو و دائما در نشاط و سرور و مردان و زنان آنها در کمال حسن و جمال و زیبایی و درنهایت اخلاق جسنه و مکارم اخلاقتند و در میان آنها زشت صورت و بد سیرت یافت نمی شود و
میان آنها منازعه و دعوایی نیست که احتیاج به قاضی داشته باشند و
همیشه در کمال شکفتگی و نهایت نشاط و خرمی به سر میبرند
هوای اینجا همیشه مانند فصل بهار است و
درختان همیشه پر میوه اند اگر روزی 1000 بار از درخت میوه بچینید باز جای آن میوه خواهد بود و همیشه شهر پر از گل و لاله های رنگارنگ می باشد و
1000 نوع پرنده خوش آواز در حال سرور میباشند و در این شهر گوسفندان هر 7  روز یکبار می زایند و هر کدام 5 بره به دنیا می آورند و از زیادی شیر گوسفندان نهرهای شیر همیشه روان می باشد گاوها هر ماه یکبار می زایند و
غله ها از جو و گندم هر روز چندین بار بدون پوست از زمین میرویند و از غله ها بوی مشک و عنبر می آید و نعمت ها آنقدر زیاد است که غیر قابل شمارش است.
پوشش مردم اینجا اطلس و دیباست و از کارهای یکدیگر راضی و شاکرند و
قاضی و پاسبان در بین این مردم وجود ندارد و آقا و سرور و صاحب اختیار آنها

 امیر المومنین علی (ع)

میباشد و روز و شب غیر از ذکر امیر المومنین علی (ع) به کار دیگری مشغول نیستند و هر مشکلی که برایشان پیش بیاید حضرت رفع میکنند و هر کس هر آرزویی در دل داشته باشد با گفتن لفظ "یا علی" آرزویش برآورده میشود و همه نعمت های آنان از برکت امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) است و ذکر این جماعت از مرد و زن و بچه و پیر جوان همگی مدح علی (ع) و لعن تو میباشد و هر کسی کاری راشروع میکن باید اول تو را لعن کند و بعد آن کار را انجام دهد و اگر لعن نکند آن کار تمام نمی شود.(دقت کنید نویسنده برای اینکه سنی ها ناراحت نشن اینجا بجای گفتن اسم اون ملعون ضمیر تو رو بکار برده)
آن ملعون وقتی این سخنان را شنید بسیار به خود لرزید و از زندگی خود بیزار شد و به خود گفت در آخر عمر به چه بلایی گرفتار شدی که هرگز از آن رهایی نمی یابی وای به حال من ....سپس پرسید از اینجا تا مکه چقدر راه است؟
آن بزرگ جواب داد تا مکه 70 سال راه است و شنیده ام که در آن اطراف فسق و فجور و محنت و خواری بسیار است و هیچکس در آنجا راحت نیست و مرگ و بیماری زیاد است و اکثر مردم در آنجا نه تنها از فضل و بزرگی امیر المومنین علی (ع)  بی خبرند بلکه با او دشمنی هم میکنند و سرکرده اهل ظلم هم شخصی است به نام ........(سانسور نوینده کتاب حبیب الله اکبر پور نه من من اگه دستم بهش یرسه اسما اینجا خیلی مهمن آخه
اون کسی که لعن میکردن کی بوده؟
سرکرده ظلم کی بوده؟ با این سانسورایه بیجاش اه)  و از بزرگترین دشمنان آن حضرت آن ملعون است و آن لعین اکثر مردم را از راه حق باز میدارد و گمراه میکند و از طریق حیله و ناپاکی مردم آن دیار را رام خود گردانیده و اکثرا تابع آن سیاه بخت شده اند و آخرت خود را به دنیا فروخته اند .مگر جمعی از بندگان مخلص خداوند که تابع پیامبر اکرم (س) و آن سرور اوصیاء میباشند بعد از آن آن ملعون به آن بزرگ گفت:ای مرد سعادتمند از این اخبار و سخنان بسیار خرسند شدم حال در حق من لطفی نمایید من در این شهر کسی را نمی شناسم و از شهر خود جدا مانده ام آذوقه ایی به من بدهید تا معاش مرا کفایت کند.آن بزرگ به آن ملعون گفت:خوب است بیا و مشغول زراعت شو تا آذوقه ایی برای تو فراهم شود.
ملعون مقداری بذر برداشت و به زمین افشاند هیچ ثمری از آن حالص نشد زارعین همه متعجب شدند و به او گفتند:ای بی خبر مگر با ذکر یا علی (ع) شروع به کار نکردی؟به ...... لعنت نکردی که کار تو چنین شده و ثمری از آن ظاهر نمی شود.مگر نمی دانی هر کسی کارش گره بخورد تا لعن ..... نکند گره اش باز نمی شودبه .... لعن فرست و ببین چطور گشایش در کارت ایجاد میشود پس آن ملعون زیان گشوده و گفت 100 هزار لعن خداوند بر ...... و سایر دشمنان علی (ع) از...... و تا این را گفت بذر فورا سبز شد و رشد کرد و به دنبال او زارعان محصول را جمع میکردند پس آن ملعون به خودش لعن میفرستاد و و بذر می افشاند. تا آنکه روز جمعه شد و دید همه مردم آن شهر خود را مزین و زینت دادند به گونه ایی که شرح آن ممکن نبود و هر کوچه و محله حوض ها را پر از شیر و عسل کردند هر یک از آنها طبقی پر از لعل و جواهر و اشرفی در دست گرفته منتظر مقدم شریف امیر المومنین علی (ع) بودند که ناگاه حضرت (ع) از دروازه شهر وارد شدند همگی به پای حضرت افتادند (عجب صحنه ایی آدم اشکش در میاد کاش میتونستم فیلم اینو بسازم یا انیمیشنشو کاش کاش میشد گوشه ایی از ارزش و قرب واقعی امیر المومنین علی (ع) را به تصویر کشید) و آن طبق ها را نثار قدوم مبارک حضرت کردند و همه تکبیر گویان در خدمت حضرت به سوی مسجد رفتند حضرت جلو ایستادند و بقیه پشت سر ایشان صف بستند  بعد از نماز سفره پهن کردند و انواع غذا ها و نعمت های گوناگون و میوه های رنگارنگ  حاضر نمودند و همگی خوردند سپس شکر خدای متعال و مدح علی (ع) را نمودند.آن ملعون که پنهان در گوشه ایی نشسته بود و از این اوضاع حیران و مانند بید به خود میلرزید و از جان خود خیلی می ترسید و نگران بود که علی (ع)  او را در آن جمع رسوا کند.
چون حضرت آن بدبخت را دید با اشاره او را نزد خود خواند و فرمود به چه کاری مشغولی و احوال چگونه میگذارانی؟
آن ملعون گفت : یا علی از مکارم اخلاق تو توقع آن است که مرا در میان این قوم رسوا نسازی که اگر ذره ایی از وضعیت من برای آنها روشن شود مرا تکه تکه خواهند کرد من از کرده خود پشیمانم و توبه کردم و بعد از این هر چه حکم کنی اطاعت خواهم کرد من پیش از این قدر تو را نمیدانستم و هم اکنون فهمیدم که تو شیر خدایی و غیر از خدا و پیامبر (ص) کسی قدر تو را نمی داند.100 لعنت بر کسی که با تو دشمن باشد
حضرت فرمودند:ای مکار غدار بر قول تو هیچ اعتباری نیست به هر حال از این جواهرات و لعل و یاقوت که مردم این شهر نثار من کرده اند هر قدر میخواهی بردار و دامن و جیب و گریبانت را تا می توانی پر کن.
آن ملعون به مولا رو گفت:یا علی من از وطن خود 70 سال دورم لعل و جواهر به چه درد من میخورد(عجب خری بود اون ملعون تو بهشت بود و نمی همید راست میگه خداوند تو سوره یس آیه 9 که:


وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ یعنی و [ما] فراروى آنها سدى و پشت‏ سرشان سدى نهاده و پرده‏اى بر [چشمان] آنان فرو گسترده‏ایم در نتیجه نمى‏توانند ببینند (راه حق و حقیقت را)

حضرت فرمود:نگران نباش کسی که تو را آورده به زودی تو را بر میگرداند
سپس آن ملعون تا می توانست از آن لعل و و جواهرات همراه خود برداشت و وقتی حضرت برخاستند او نیز به دنبال ایشان حرکت کرد تا به دروازه شهر رسید حضرت به آن ملعون فرمودند چشمانت را ببند و باز کن آن ملعون هم همین کار را کرد و خود را در مدینه دید درست در همان جایی که در کمین مولا نشسته بود حضرت به آن بدبخت ملعون فرمودند:ای.....روزی ما اینطوری است.او از شرم و خجالت سر در پیش انداخت و به طرف خانه اش روان شد و آرام و قرار نداشت تا این که همان لحظه نزد آن دو نفر .... رفت و تمام داستان را برای آنان نقل کرد آنان گفتند:نکند این سخنان را نزد کسی بازگو کنی که همه ما رسوا میشویم و مردم همگی از ما دوری میکنند و متوجه علی (ع) میشوند و دنیای ما تباه میشود و باز آن سیاه بخت کینه و دشمنی حضرت را از سر گرفت و به حالت شقاوت اولیه برگشت.


حالا نکته ها:
1- به نظرتون اون ملعون کی بود ابوبکر عمر یا عثمان
به نظر میرسه ابوبکر بوده باشه چون اونجای داستان که میگه "در آخر عمرم...." احتمالا با ابوبکر که پیرمردی بوده میخوره ولی من خوندم که عمر خیلی منفورتر بوده نزد ائمه چون خیلی شدیدتر با ائمه رفتار میکرده شاید عمر بوده باشه اون شخص ملعون
ولی آخر داستان که میگه:"نزد اون دو نفر رفت..." احتمال میره که عثمان باشه بهرحال در اصل ماجرا فرقی شاید زیاد نکنه چون ائمه (ع) بعد از هر نماز دو تا اولی رو (ابوبکر و عمر) رو نفرین و لعنت میکردن.

2-شاید بعضی ها بگن داستانه و واقعیت نداره که درست نیست چون اگه این فایل زیر رو دانلود کنید

http://www.box.net/shared/fuu794ksyr

 که شامل 5 صفحه مطلب در مورد فایده لعن ابوبکر و عمر و اذکاری در این مورده.
 در بین مطالب حدیثی از امام رضا (ع) هست که میفرمایند:در عالم شهرهایی هست که نماز روزه .... مثل شما ندارند و تنها عبادتشون لعن آن دو نفر است پس نتیجه اینکه شهرها واقعیت دارند.

3-اما اینکه موجودات این شهرا آدمن یا جن یا پری خیلی برا خود من جالبه

4-این شهرها مادین یا مثل دنیای اجنه و پری معنوی ؟

5-اولم گفتم فکرشو بکنید اگه ائمه رو شهید نمیکردند و حق خلافت رو ازشون به ناخق نمیگرفتن الان وضعیت جوامع بشری چی بود و اینکه شهرها و مرمانشون احتمالا در زمان حکمفرمایی حضرت مهدی (ع) اینطوری باشن.

6-نکته ایی که برا من سواله و ناراحت میشم و خیلی هم دلم میخواد بدونم اینه که وقتی خبر شهادت مولا امیر المومنین علی (ع) به این شهرها رسید به این 100 هزار شهر چه اتفاقی براشون افتاد آیا نابود شدن یا برکت ازشون رفت یا با امام بعدی ذکر و اقتداشون به امام بعد شد تا امروز که به امام عصر عج اقتدا میکنن چون در همین کتاب معجزات عجیب دیگه از مولا نقل میشه که یکیش سفر اما حسن (ع) و امام حسین (ع) و سلمان فارسی و یکی دو نفر دیگه در رکاب امیر المومنین علی (ع) به شهرهایی عجیب هست و دیدن سلیمان نبی و باقیمانده قوم عاد و... که در همین داستان میگه درختی بود که امیر المومنین علی (ع) هر شب در کنار آن دو رکعت نماز میخواندند ولی مدتی مولا به آنجا نرفتند و درخت از شدت غصه خشک شده بود که این جواب رو به اذن الهی و به فرمان امیر المومنین علی (ع) درخت به امام حسن (ع) داد به خاطر همین خیلی دوست دارم بدونم اون شهرها الان چطورین؟یا نظر دیگه میتونه این باشه که هر امامی شهرها و زیر مجموعه هایه مخصوص به خودش در عالم دارن

7-امیدوار قدرت لعن دو تا اولی رو فهمیده باشین و اینکه از صلوات لعن اون دو نفر بالاتره من خودم خیلی دلم میخواد اینجور زندگی داشته باشم مثلا هر کاری میخوام انجام بدم

اول بسم الله الرحمن الرحیم
بعد یا علی
بعد هم لعن ابوبکر و عمر بگمو کارو شروع کنم(البته لعن 4 ضرب هم بدم نمی یاد استفاده کنم)

فکرشو بکنید مغازه دار ما کرکره مغازشو که میخواد بده بالا  این ذکرا رو بگه یا پول میخواد از مشتری بگیره لعن ابوبکر و عمر بگه تا برکت پیدا کنه یا کشاورزمون اگه دستی بذر میکاره لعن به بذرها بگه و بپاشه اگه ماشینی کار میکنه مشت مشت از کیسه بذر برداره لعن ابوبکر و عمر بگه و بریزه تو کیسه دیگه تا کیسه تموم بشه فکرشو بکنید خونواده ایی که همه کاراشون با بسم الله الرحمن الرحیم و یا علی و لعن ابوبکر و عمر انجام میدن چه برکتی تو خونه میاد.کاش واعظایه ما این نوع معجزات رو باید پا منبر بگن تا مردم مشتاق بشن اصلا کشاورز بایداین طریقه کشت رو بلد باشه یا اصلا وزارت جهاد کشاورزی باید کاتالوگی بین کشاورزا پخش کنه که تاثیر این اذکار رو در محصول نشون میده رو بهشون یاد بده میدونم خیلی رویایی.


8-نکته دیگه اینکه قدیما یاشون بخیر خیلی کارایه خوبی داشتن که حالا نیست یکیش همین این بود که هر کاری رو میخواستن انجام بدن دو تا ذکر ورد زبونشون بود یکی بسم الله یکی هم یا علی ولی حالایی ها خجالتشون میشه همینه که برکت تو زندگیشون نیست یا مثلا قدیمیا یه عادت خیلی عالی که داشتن این بود که مدام یه تسبیح تو دستشون بود و ذکر میگفتنو حرفشون ذکر بود و حرف بیخود نمیزدن ولی الان مگه میشه باید یه عمر صبر کنی موهات سفید شه تا بتونی یه تسبیح بگیری دستت وگرنه جوون دستش تسبیح باشه یا بهش میخندن یا میگن ریا کاره خدا شاهده پارسال یه دختری رو عید تو بازار کرمون که اگه اشتباه نکنم تو قدمگاه دیم با مادرم رفته بودیم بازار دیدم دختر خانمه چادری یه تسبیح کوچیک گرفته دستش داره ذکر میگه و مادرشو دو تا بردار کوچیکش هم دارن خرید میکنن اصلا انگار نه انگار که تو این عالم بود خدا میدونه اینقدر کیف کردم فضولیم هم گل کرده بود دلم میخواست برم جلو بپرسم چه ذکری میگه و برا چی ولی از ترس کتکو لنگ کفش نرفتم.

9-نکته آخر هم اینکه این معجرات عجیب از ائمه اطهار که توسط حبیب الله اکبر پور جمع آوری شدن رو میتونید در 14 جلد کتاب از نشر الف مشهد بخرید تلفن ها هم
09151157930
05118598288
آتلیه نشر الف:05118814823
البته من این 14 جلد رو چند سال پیش خریدم ممکنه شمارهاشون عوض شده باشه ولی الان فرصت خوبیه چون نمایشگاه های کتاب در سرتاسر کشور الان برپاست 20 درصد هم تخفیف میگیرد اینم آدرس کتابا تویه سایت آدینه بوک:http://www.adinebook.com/gp/search/539-6010723-2506331?search-alias=books&field-keywords=%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1&Go.x=11&Go.y=17&Go=Go


یکشنبه 26 اردیبهشت 1389

فاصله فضائی ها از ما بر طبق احادیث شیعی

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :عجایب ،

چند ماهه كه می خوام اینو بنویسم نمیشه بهرحال امشب شد.
علامه مجلسی به سند معتبر از جابر از امام باقر (ع) نقل میكند كه امام فرمودند:در پشت این خورشید شما 40 چشمه خورشید وجود دارد كه میان هر كدام 40 سال فاصله است و در آنها مخلوقات زیادی زندگی میكنند كه از خلقت آدم خبری ندارند و در پشت این ماه شما 40 چشمه ماه است كه ما بین هر ماه تا ماه دیگر 40 روز مسافت است در آنها نیز مخلوقات بسیاری وجود دارد كه نمی دانند خداوند آدم را خلق كرده یا نه؟

بحار الانوار ج 7 باب انهم الحجه علی جمیع العوالم

حالا نكات جالب این حدیث

1-عبارات پشت ماه و پشت خورشید شما.
پس میشه از زمین مستقیم به طرف ماه یا خورشید كه بریم تویه یه خط مستقیم باید دنبال این موجودات بگردیم.

2-فاصله 40 سال برای خورشید بعدی و 40 روز برای ماه بعدی.
نكته ایثنجاست كه مسافت رو باید به اعداد امروزی حساب كنیم یا زمان امام صادق (ع) اگه بخوایم به اعدا امروزی و كشفیات امروزی دانشمندان نجوم حساب كنیم باید 40 سال یا 40 روز رو در مسافتی كه نور در یه ثانیه طی میكنه كه خوشبختانه من الان یادم نیست ضرب كنیم  عدد حاصل میشه فاصله ما تا مخلوقات بعدی ولی من به نظرم باید 40 سال رو یا 40 روز رو با همون معیار های اون زمان بسنجیم كه خیلی بخوایم تند بگیریم سرعت اسب های نامه بر رو باید ملاك قرار بدیم این سریعترین سرعت در اون زمامن برای مردم اون زمان بوده و ائمه (ع) كه در حد فهم اونا حرف میزدن در نتیجه باید 40 روز و 40 سال این اعداد باشن البته نظر منه ممكنه غلط باشه.
 

3-40 خورشید.
پس سیاره های مورد نظر شاید آب و هوایی شبیه زمین داشته باشن چون دارای خورشید هستن.البته ممكن هم هست مثل زمین نباشن ولی وقتی خورشید گفته شده چون خورشید ستارست و ستاره ثابته و حركت نداره مثل سیاره پس ما 40 تا منظومه خورشیدی دیگه پشت این خورشیدمون داریم.

4-مخلوقاتی كه از خلقت آدم خبر ندارن.
پس دارای عقل و منطقن احتمالا چون خبر نداشتن كه برای موجودات بی عقل مثل سنگو چوبو ماهی .....به كار نمیره.

خلاصه من یكی كه خیلی دلم میخواد بدونم این اخوی ها چه شكلین؟
 چطور زندگی میكنن؟
 دین دارن ندارن؟
مثل ما پیامبر داشتن نداشتن؟
 تكنولوژیشون چقدره؟
دوستن دشمنن؟
آیا اونا هم با صور اسرافیل میمیرن یا نه صور اسرافیل مال ماست و اونا مراتب جداگانه ایی دارن؟
.....

البته خب اونا برای ما فضایی حساب میشن ولی خب ماهم از دید اونا فضایی هستیم

دلم میخواد بدونم این مسیحیا كه مسلمونا رو سركوب كردن و گفتن شماها هیچی نیستین و به جایی نمیرسن این دانشا برای شما زیاده و احادیث ما رو برداشتنو بردن و موشكافی كردنشونو استفاده كردن الان با این تكنولوژی فضائیشون چی دستگیرشون شده؟
این هابل چی رصد كرده؟البته به كسی كه چیزی نمیگن طبق معمول حتما میخوان از تویه این اكتشافات یه اسلحه ایی چیزی در بیارن عقل كه ندارن همه چیز براشون سلاحه معنی میده.

اینم یه حدیث دیگه از عظمت این جهان
روزی زنی نزد پیامبر اسلام (ص) كه اولین مخلوقی است كه خداوند در تمام جهان ان را از كتم عدم خلق كرده امد و از ایشان در باب عظمت هستی سوال كرد پیامبر(ص) در جواب او در ابتدا از افرینش زمین شروع كردند و گفت كه این زمین در مقابل زمین دیگری كه خداوند افریده همچون حلقه ایست در بیابان بی اب و علف و این زمین در برابر دیگری همچون حلقه ایست كوچك در بیابان خشك وهمینگونه تا هفت مرتبه و بعد شروع به توصیف بزرگی اسمانها كرد و گفت تمامی اسمانها و زمین كه مردم قادرند انرا ببیند و خلایقی كه درون ان و روی ان زندگی می كنند در مقابل اسمانی كه انرا احاطه كرده همچون حلقه ایست در بیابان بی اب و علف وهمینگونه تا چندین مرتبه بیان كردند و در هر مورد اشاره كردند به ایه ای و در اخر اشاره كردند به عظمت عرش الهی این ایه را ذكر كردند (( الرحمن علی العرش استوی )) و فرمودند ملائكه عرش به این عظمت را به این قول بر می دارند كه(( لا اله الا الله و لا قوه الا بالله العلی العظیم)) و همچنین در بعضی از كتب از انس بن مالك نقل كرده كه گفت سوال كردم از جناب رسول الله (ص) از عظمت عرش . فرمود از جبرئیل همین سوال كردم و گفت از میكاییل پرسیدم و از اسرافیل پرسیدم و می گفت من از علم الله پرسیدم فرمود:عرش مرا 360 هزار قایم است و هر قائمه 60 هزار برابر اسمانها و زمین هاست و در زیر هر قائمه 60 هزار شهر است و در هر شهری 60 هزار صحراست و در هر صحرایی 60 هزار عالم است ودر هر عالمی 60 هزار برابر ادمیان و جنیان است كه هیچ یكی از ساكنان هر عالمی نمی دانند كه حق تعالی آدمی افریده است یا نه؟ و در ساق عرش الله 100 هزار قندیل آویخته كه 7 طبقه اسمانها و زمین ها و جهنم 8 طبقه بهشت در یك قندیل ان گنجانده شده است و همه این قنادیل مملو از خلقند و هیچ كس به انها اطلاع ندارد و در خلاصه الاخبار نقل كرده كه ملكی در كنار عرش طواف می نمود از خدای تعالی در خواست كه می خواهم عظمت عرش را بدانم خطاب رسید كه وجود تو اندكست و پروبال تو كم است عرض كرد الهی من 1000 پر دارم و درازی هر پری 1000 سال راه است خطاب رسید كه این وصف تو در جتب عرش من مثل قطره ایست در جنب دریا تو با این بال اندك نتوانی رسید عرش جوهریست كه از نور محمد كه متحد است با نور با نور فاطمه و علی و حسن و حسین خلق شده به عدد خلایق پایه ها دارد و وسعت میان هر دو پایه را به غیر از من كسی نداند ان ملك عرض كرد الهی قوتم ده خداوند فرمود بخواه عرض كرد الهی قوتم ده خداوند فرمود بخواه عرض كرد الهی 100 پر و بال دارم می خواهم كه میان هر پرم 100 هزار سال قرار دهی و در هر روزی مهلتم دهی پس خدا گفت عطا كردیم از ان دو مقدار انچه از ما خواستی انگاه ان ملك 200 هزار سال پرید (به سالهای اون دنیا كه میگن هر 1000 سال ما یكسال یا یكروز اونا میشه) به این پابه به ان پایه انگاه به عجز خود نمود و این تسبیح را برد (( سبحان من لا غایه لعظمته )) انگاه خداوند اعلی دیگر باره او را قوت داد و 200 هزار سال دیگر پرید از این پایه به ان پایه دیگر نرسید خجل شد و فروماند تمام این سالهایی هم كه ذكر شد سالهایی است از عالم بالا و هریك سال از ان عوالم در بزرگی از حد درك خارج است و عدد ان را خدا داند.

خلاصه وقتی آدم این شگفتیها رو میبینه حیرون میشه چطور یه عده ایی تمام همتشون اینه كه سوار یه بنر 200 میلیونی بشن بعد جلویه این دخترو اون دختر ترمز بزنن بابا بیا ببین خدا چه عظمتی داره مثل ما حیرون میشی از این همه توان و زیبایی از این همه بزرگی و افسوس  میخوری كه چرا نمیتونی به این حقایق برسی و میسوزی عطشی بهت دست میده كه بیا و ببین.من یكی از آرزوهام دیدن این عجایبی كه خدا آفریده مگه  تمومی دارن چه كیفی میكنن اونایی كه اینا رو میبینن حق دارن این زندگی هایه افراد پولدار این طمعشون برای پول بیشتر براشون مسخره بیاد بابا چقدر خدا خوشكله چقدر عجائب داره.

منابع:
كتاب رموز و اسرار عدد 40 نوشته محسن آشتیانی
http://sobeh.blogspot.com/2006_04_01_archive.html


برچسب ها: رموز عدد 40 ، موجودات فضایی ، ماه ، خورشید ، عرش الهی ، قندیل ، آفرینش انسان ، هابل ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو