چهارشنبه 28 اسفند 1392

ذکری برای موقع تحویل سال نو

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :اذكار و توسلات ،كتاب ،

دلداده: خاطرات و بیانات آیت الله کمیلی خراسانی

گفته اند دعای تحویل سال را به عدد روزهای سال در همان روز اول بخوانید نقل از ص 109 کتاب دلداده که خاطرات و بیانات آیت الله حاج شیخ محمد صالح کمیل خراسانی از شاگردان عارف واصل مرحوم حاج سید هاشم حداد ره بود

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الى احسن الحال"

اى قلب کننده قلب‌ها و چشم‌ها؛ اى تدبیر کننده شب و روز اى متحول کننده حالات، حال ما را به بهترین حالات متحوّل کن.


یکشنبه 20 بهمن 1392

پرده نگار 'با آمریكا چه باید كرد؟'

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :كتاب ،

پوسط پایگاه اینترنتی بسیج منتشر شد:
 پرده نگار "با آمریكا چه باید كرد؟"


پرده نگار "با آمریكا چه باید كرد؟" شامل سرفصل های دو ساعت و نیم سخنرانی سردار نقدی ریاست سازمان بسیج مستضعفین در همایش مدیران فرهنگی بسیج می باشد.

برای دریافت فایل Power Point "پرده نگار" و PDF "پی دی اف" لطفا از كادر ذیل اقدام نمایید.


الحاقات
مشاهده و دریافت
اندازه :40816 كیلوبایت
پسوند : ppsx
شرح :فایل پرده نگار "با آمریكا چه باید كرد؟"
مشاهده و دریافت
اندازه :29211 كیلوبایت
پسوند : pdf
شرح :فایل PDF "با آمریكا چه باید كرد؟"


منبع:http://basij.ir/main/index.php?Page=definition&UID=6521041





کتابی که کارگزاران و اکبر شاه ملعون و اصلاح طلبان و دولت سرتاپای دروغگویان معیار عملشان آن بوده و هستو خواهد بود و هیهات که ملت در خواب و هر انتخابات دوباره گول این شعارهای کثیف رو میخوردند و نگاه نمی کنند که کدوم خائنینی دم از این شعار ها میزنند

خحم 24 مگ زمان 6 دقیقه:http://www.roshangari.ir/jMediaDirect/videos/sd/3520/BPmx6cZbA23n1p5HEpl8kqU7b7YpqZag.mp4


یکشنبه 10 آذر 1392

انتشار کتاب‌های رهبر انقلاب در اینترنت

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :كتاب ،سایتهای اینترنتی ،

افسران - انتشار کتاب‌های رهبر انقلاب در اینترنت

انتشارات انقلاب اسلامی، وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار رهبر فرزانه انقلاب، به دلیل گرانی کاغذ و برای دسترسی آسان مخاطبان، کتاب‌هایش را به رایگان روی اینترنت قرار داد.

این مؤسسه انتشاراتی با ارسال اطلاعیه‌ای، اعلام کرد: یکی از توصیه‌های مکرر حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به تمامی ملّت ایران و مخصوصاً به جوانان، مطالعه‌ کتب مفید و سودمند بوده است. ایشان بار‌ها در بیاناتی که در موضوعات مختلف سیاسی، عقیدتی و تاریخی ایراد شده علاوه بر سفارش به مطالعه، خود نیز به کتب مختلف اشاره و جوانان را به استفاده از آن‌ها ترغیب و تشویق کرده‌اند.

در ادامه این اطلاعیه آمده است: انتشارات انقلاب اسلامی وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار معظّم‌له که انتشار آثار گوناگون ایشان را بر عهده دارد، در طول سال‌های اخیر کتب متعددی از گزیده‌ بیانات موضوعی، مجموعه بیانات موضوعی، آثار مرتبط با جلسات و محافل ادبی تشکیل شده در حضور معظّم‌له و ... را تدوین و منتشر کرده که این آثار مورد استقبال جامعه‌ فرهنگی و کتابخوان جامعه قرار گرفته است.

در اطلاعیه انتشارات انقلاب اسلامی افزوده شده است: اینک و مقارن با ایام هفته‌ کتاب جمهوری اسلامی، انتشارات انقلاب اسلامی با توجه به مشکلات موجود در وضع نشر و توزیع کتاب و خصوصاً گرانی کاغذ که تا حدودی ناشی از آثار تحریم‌های ناعادلانه‌ اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران است و با هدف دسترسی آسان ملّت شریف ایران به آثار منتشره‌ این انتشارات، به تدریج تمامی این آثار را به صورت پی دی اف و رایگان در پایگاه اطلاع‌رسانی کتب تخصصی انتشارات انقلاب اسلامی به آدرس:
www.book-khamenei.ir 
در اختیار عموم مخاطبان و علاقه‌مندان قرار می‌دهد.


چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390

هدیه ایی که استاد حسن زاده آملی به رهبری دادن

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :كتاب ،

پایگاه صالحات - در خردادماه 1377 مقام معظم رهبری ph-10404در سفر استانی به مازندران، به آمل نیز سفر نموده که مورد استقبال آیت الله حسن زاده آملی قرار گرفته و ایشان هدیه نفیسی به ایشان تقدیم می دارند.شرح ماوقع از زبان حجت الاسلام والمسلمین صمدی آملی یک روز پس از سفر حضرت آیت الله خامنه ای به آمل :


این رساله شریفی که دیروز در استقبال از مقام شریف و منیع رهبری عظیم‌الشأن، حضرت آقا (آیت الله حسن زاده آملی) تقدیم ایشان فرمودند و هدیه فرمودند، به اسم ، انسان در عرف عرفان.

در این رساله حدود 24 واقعه از وقایع مکاشفات نفسانی حضرت آقا (آیت الله حسن زاده آملی) در اینجا ذکر شده. که ایشان می‌فرمودند که من بنا داشتم که این رساله بعد از من چاپ بشود نه الان.

در یکی از وقایع این رساله می‌فرماید که آیه مبارکه «و اذا الوحوش حشرت» برای ایشان متمثل شده که تمام ارواح انسان‌های موجود و افرادی که الان هستند، همه را به ایشان نشان بدهند که این‌ها چی اند؟ این ها کی‌اند؟ که شما به عنوان ولی حق در بین این‌ها هستی بدانید مردم که هستند؟ چگونه‌اند؟

باید اولیای او به عالم آگاهی داشته باشند، به اسرار وجودی عالم آگاه باشند ، منتهی کتومند، که در تمام این 24 واقعه شرح شده در رساله، تمام جاها نیمه کاره است، هیچ جا حرف به آخر نرسیده.

اسراری است در این رساله، چهل و شش اصل در این رساله آورده‌اند. که اصل چهل و پنجم آن در مورد عالم ذر. عالم ذر که چه اسراری در این جا به وقوع پیوسته، و اسرار دیگر و حقایق دیگری که در این جا آمده است.

حضرت استاد علامه (آیت الله حسن زاده آملی) روحی فداه، سرور من، من و شما، صد سال بعد هم ایشان را بشناسیم خیلی حرفه، هزار سال بعد هم بیایند ایشان را بشناسند خیلی حرفه، و چقدر باید بگذرد که تا چه کسانی بیایند و رشته‌ها طی کنند و چه و چه، و بعد ایشان را بشناسند نمی‌دانم، این‌ها چه زمانی واقع می‌شود؛ و آیا در زمان معاصر ما کسی هست که به تمام حقیقت آقا (آیت الله حسن زاده آملی) پی برده باشد؟ نمی‌دانم. هست؟ نیست؟ ان شاء الله که هست، به لطف خدا .

خوب اگر نبود آمدن دیروز حضرت مقام معظم رهبری این رساله را چه وقت باید ما زیارت می‌کردیم؟

چرا باید یک رهبر بزرگوار کشور را که تمام مردم با ایشان کار دارند، در حد یک کشور کار داره، در سرحد جهان کار داره، هر روز باید روزنامه‌ها را ببینه و ... حرف از یک مثلاً مسافرت‌ها اینطور ی نیست که حالا آدم یک رهبری را بیاره در یک شهری ، حالا یک چهار تا پارچه‌ای بزنیم که حالا آن‌ها هم طبق احترام مادیه، طبیعیه، ظاهریه. یک مهمان می‌خواهد بیاید شما حیاط تان را جارو می‌کنید و ... ، این پذیرایی متعارف است، این پذیرایی مهمان نیست. این پذیرایی آن حقیقت مهمان نیست.

اما می‌خواهیم به این مهمان یک هدیه‌ای بدیم که این هدیه جان مهمان را، این هدیه حقیقت مهمان را، این هدیه ذات مهمان را، با او ارتباط وجودی داشته باشد، حالا چکار کنیم؟F-1

خدایی‌اش درست است که مقام معظم رهبری دیروز آمدند برای آمل، اما این سفر، سفر یگانه ایشان است تا حال، حالا از این به بعد نمی‌دانم، شاید برای ایشان همچنین سفری پیش بیاید یا نیاید، نمی‌دانم. دیگر از این به بعد را باید ببینیم چه پیش می‌آید، اما تا حال ایشان به عنوان رئیس جمهور و رهبری به همه جا رفته‌اند، به سراسر کشور تشریف فرما شده‌اند و همه جا مردم به زیارت ایشان آمده‌اند، لیکن هیچ مسافرتی مثل مسافرت دیروز ایشان نیست، چرا؟ برای این که این رساله آمده، حالا رساله را الحمدلله همین دیروز داده شد که ان شاء الله با یک کیفیت خوبی در تهران هر چه سریع‌تر چاپ بشود و به دست شما برسد. از ناحیه ایشان قول هم دادند که یعنی آقایانی که همراه مقام معظم رهبری بودند قول دادند که عن قریب، به سرعت این رساله در بیاید و در دسترس قرار بگیرد .

حالا عزیزان این سفر را، سفر مقام معظم رهبری به شهر آملتان را، این سفر یک سفری که حالا رئیس یک کشوری بخواد بیاد به یک شهری یک سری بزنه این نپندارید. این نیست. آن چه که دیروز به وقوع پیوسته این است که آن جان پاک، آن ذات باطهارت آقای مقام عظیم‌الشأن رهبری، باعث شده که این رساله خودش را در بیاره. این پری رویی تاب مستوری نداشت.

این را دیروز مقام معظم رهبری آمدند، این را صیدش کردند، باید دیروز مقام معظم رهبری را به عنوان یک شکارچی که به شکار رساله انسان در عرف عرفان آمده است باید به حساب بیاریم.

خوب این روش شریف آقا (آیت الله حسن زاده آملی) که الان این اصلاً در کشور یک بابی باز کرده، که آقای مهمان که برای شما می‌آید، شما یک هدیه‌ای بدهید که مربوط به جان مهمان باشد.

این سفر دیروز مقام معظم رهبری، سفر مملکتی می‌خواهید اسمش را بگذارید، بله هست، سفر برای سر زدن مردم یک شهر درسته، اما بنده اسم این سفر را می‌گذارم سفر عقلانی، سفر ملکوتی، سفر باشد که در این سفر، هم آقای مسافر و هم میهمان برای صاحب‌خانه چیزی را به هدیه ببره، که هدیه مهمان چیه؟

خوب شیرین آقا (آیت الله حسن زاده آملی) حرف زده «با سلام و دعای خالصانه و ارائه ارادت بی پیرایه جاودانه»، که این‌ها همه اصطلاحات را آقا روی حساب بکار بردند. فرمود : اگر یک میکرون در آقای خامنه‌ای غل و غش، ناخالصی، غل و غش و و (هر تعبیری می‌خواهید)، یک میکرون، یک میلیونوم، یک هزارم این‌ها در ایشان می‌دیدم نمی‌آمدم، چه کار دارم؟ با ملک و ملکوته، فوق ملکوته! فرمود من با جبرئیل خدا کاری ندارم. با عزرائیل خدا کاری ندارم. این است که می‌فرماید : ارادت بی پیرایه. بله! چون قلب صافی داری، چون جان پاکی داری.

دو سه سال قبل بود. منزل یکی از دوستان، عزیزان، مجلس روضه‌ای بود به جهت شهادت حضرت جناب بی بی علیها سلام، که آقا (آیت الله حسن زاده آملی) در اون مجلس تشریف فرما شدند، در بین راه، به یک مناسبتی، حرف از مقام معظم رهبری شد، ایشان (آیت الله حسن زاده آملی) این جمله را می‌فرمودند : «آقا من کاری نه به جبرئیل دارم، نه به عزرائیل دارم، نه به ملک و ملکوت دارم، من گرفتار دل و شه جان دلبرم».

حرفشون اینه که من نه مرد این ور و نه مرد آن ور هستم. ان الدنیا (این ور) حرام علی اهل الاخره (برآن وری ها) و الاخره (آن ور) حرام علی اهل الدنیا (برای این وری ها، این ور یعنی دنیا و آن ور یعنی آخرت) اما و کلاهما حرامان علی اهل الله. این یک جمله حضرت آقا (آیت الله حسن زاده آملی) که من نه مرد این ور و نه مرد آن ور، من گرفتار دل و شه جان دلبر، این متن حدیث است، حدیث شریف است. حدیث می‌فرماید : عده‌ای اهل این ورند، دنیایی‌اند، این‌ها قیامت ندارند. عده‌ای اهل آن ورند، بهشتند، حورالعین می‌خواهند، این‌ها دنیا ندارند. اما اهل الله، نه اهل دنیایند، نه اهل آخرتند. من نه مرد این ور، نه مرد آن ورم، من گرفتار دل و شه جان دلبر هستم.

اون که با یک سجده‌ای عوالم طی می‌کند و عوالم و عوالم و عوالم، اون که دیگه حالا ما جمع بشویم بگوییم آقا آقا و ... برای ایشان چه ارزشی داره؟

این را که فرمود : (آیت الله حسن زاده آملی) من یک میکرون اگر در این شخص خدای نا کرده، غل و غشی ناخالصی چیزی می‌دیدم نمی‌آمدم. بله این جوری است. پس حالا که می‌آیم و این کتاب را که باید بعد از حیات خودم چاپ کنم نه الان، این را دارم تقدیم ایشان می‌کنم، الحمدلله رب العالمین، معلوم است که جان خیلی خوب است، و چه شیرین در این جا فرمودند : آقای مهمان باید برای صاحب‌خانه هدیه ببره، چه این که صاحب‌خانه هم باید به مهمان پذیرایی کنه. این مهمان که برای این آمل که صاحب‌خانه بود، مهماندار بود، چه آورده؟ حضور باهر النور آورده، حضور باهر النور. یک حضوری که این حضور یک نوری را به درخشش در آورده، کدام نور را؟ رساله انسان در عرف عرفان را دارد درخشش می‌دهد.

این زحمتی که آقای خامنه‌ای کشیدند دیروز، این خدمتی که دیروز مهمان شما به شما و به کل کشور و به کل جهان کردند چه بود؟ این بود که یک رساله‌ای را که پری رویی بود و تاب مستوری نداشت، آمدند دیروز از مستوری در آوردند. این حضور باعث شده که این نور انسان در عرف عرفان درخشان بشود، این در بیاید، این آفتاب طلوع کند، این خدمتی بود که ایشان کرد. برای اینکه این رساله پنهان شده بود.

مگر آقا (آیت الله حسن زاده آملی) کم کتاب داشتند مگر آقا کم رساله‌ها داشتند؟ چطور شد این رساله را باید به ایشان تقدیم بکنند؟

چه عجیب که داشتند این مقدمه را که برای رهبری مرقوم می‌فرمودند، توفیقی شد و خدمت ایشان تشرف پیدا ‌کردیم ، گفتند : استخاره زدیم به قرآن که ببینیم این رساله را بدهیم به آقا یا نه؟ سوره لقمان آمد : «بسم الله الرحمن الرحیم - الم - تلک آیات الکتاب الحکیم - هدی و رحمة للمحسنین ».

آخر نه این که جناب لقمان به حکمت شهرت دارند، این آیاتی که (بنده دارم به تناسب این‌ها) در این رساله شریف انسان در عرف عرفان که یک کتاب حکیم الهی است، که آقا (آیت الله حسن زاده آملی) از این رساله تعبیر بردند به «اثر نمونه دوران»، که در این دوران شما بخواهید یک کتابی را به عنوان نمونه انتخاب بفرمایید، این رسالهhasanzade1

این کتاب، این آیات کتاب حکیم می‌خواهد برای چه کسی تجلی کند؟ هدی و رحمه لل آقای محسنین. این آقای بزرگواری که محسن است، پاک است، جان پاکی دارد، «هدی و رحمة للمحسنین».

حالا این مهمان کیست؟ الحمدلله رب العالمین، این مهمان یگانه دوران است. آن جا فرمود : «این رساله ما، در این دوران، یک اثر نمونه دوران است». این رساله نمونه دوران را به چه کسی داریم تقدیم می‌کنیم؟ به یگانه دوران تقدیم می‌کنیم.

آن وقت بنده برداشتم این است که، چون این رساله با این مهمان، با هم دیگر، یک مناسبتی بین شان وجود داشت، آقا فرمودند که : «به پیشگاه مبارک آن ولی به حق»، خیلی هم حرف است، آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است. این رساله که عنوانش چیست؟ انسان در عرف عرفان.

اگر سوال بکنیم آقا، الان در این ایران ما، در این جهان ما بخواهیم یک چند نفری را پیدا کنیم که عرفان به این افراد، می‌گوید انسان، بخواهیم برای ما، بفرمایید مصداق آن کیست؟ می‌فرمایند : رهبری معظم انقلاب، ایشان به عنوان مصداق این رساله است. آن هم مصداق بارز رساله است، بارز یعنی آشکار.

این هم آقا تعمد دارند روی کلمه بارز، خودشون (آیت الله حسن زاده آملی) فرمودند که آقا، این هشت سال ایشان رییس جمهور بودند، الان هم هشت نه سال رهبر هستند، الحمدلله رب العالمین یک کلمه حرف اگه کسی دارد، ایشان یک جایی دست خیانتی، یک مثلاً اختلاسی، یک چیزی برای خودش، برای زن و بچه‌اش، برای دودمانش، مثلاً دستی به کار برده است، نه. که عرض کردم، فرمود اگر یک میکرون در ایشان غل و غش می‌دیدم نمی‌آمدم. الحمدلله جان پاک است. الهی شکر.

حالا شما نفرمایید که بله آقا، این که دیگر نیاز نیست حرف زدن این جوری که، برای این که این همه مردم شعار می‌دهند، خیلی خوب، بله، اما الان بنده و شما از مقام معظم رهبری، از ایمان ایشان، از آن خلوت ایشان، از آن تقوای ایشان، از آن باطن ایشان، از سّر ایشان، چه اطلاعی داریم؟ همین اندازه که ما یک ظواهری می‌بینیم. الحمدلله رب العالمین

اما کسی را که ملک و ملکوت را بگوید من کاری ندارم، که من فقط با خدای خودم کار دارم، ایشان بخواهند حرف بزنند، تعریف کنند، تمجید کنند ایشان، این حرف چیز دیگری است، این یک لذت دیگری دارد، این یک حساب دیگری دارد.

این هدیه ای که دارم به تو می‌دهم با کمال ابتهاج و انبساط دارم می‌دهم، مبتهجم، اصلاً چقدر الان دارم کیف می‌کنم که الحمدلله یک کتابی را دارم به یک کسی می‌دهم که لیاقت دارد، شأنیت دارد.

لطف بفرمایید آقا (علامه حسن زاده آملی) را در دیدگاه‌های سیاسی و گروهی وارد نکنید که چطور شده آقا الان انقلابی شده ؟ این طوری حرف نزنید سرور من . آن موقعی انقلابی شده بودند که در سال 42 که طلبه جوانی بودند و مشرف شده بودند به قم ، و رفتند به فیضیه و مسجد اعظم ، در سخنرانی امام خمینی (ره) شرکت کردند و بعد از سخنرانی امام، طلبه ها را گرفتند و زدند . آن موقع حضرت آقا (علامه حسن زاده آملی) باتون می خوره و بیهوش میشه و بین شهدا می افتد . و نزدیک بود که ایشان را به عنوان شهدا مسجد اعظم ببرند و دفن کنند که یک بنده خدایی دید که ایشان یک جنب و جوشی میخوره و ایشان را نجات می دهند .

 

تقدیم نامه علامه حسن زاده آملی به مقام معظم رهبری که در ابتدای کتاب انسان در عرف عرفان آمده است

ph-10443

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الم تلک آیات الکتاب الحکیم هدی و رحمه للمحسنین

با سلام و دعای خالصانه، و ارائه ارادات بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظم،جناب خامنه‌ای کبیر (متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف)، این اثر نمونه دوران را اعنی، رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالاسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلدطیب و خطه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران، به پیشگاه مبارک آن ولی به حق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم می‌دارم و عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقه الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم.

یارب دعای خسته دلان مستجاب کن.

20/3/1377 حسن حسن زاده آملی

 

تایپ و ویرایش فایل صوتی توسط (پایگاه صالحات) آقایان سرکانی و عباس.

دانلود فایل صوتی سخنان حجت الاسلام صمدی آملی: 2.2 مگابایت

منبع مطالب بالا:http://salehat.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=149&catid=45


بهرحال این کتابو انتشارات سروش چاپ کرده که چاپ نهمش هم به قیمت 3500 وارد بازار شده

اینم لیست فعلی نمایندگی های و مراکز فروش کتابهای انتشارات سروش:

مراکر فروش تهران

ردیف نام فروشگاه آدرس تلفن
1

فروشگاه مطهری

خ استاد مطهری ،تقاطع خ شهید مفتح، ساختمان جام جم

88310610


 

 


مرکز فروش تهران:خ استادمطهری-تقاطع خ شهیدمفتح-ساختمان سروش-معاونت بازرگانی تلفن:4-88345063

مرکزفروش شهرستانها:خ استادمطهری-تقاطع خ شهیدمفتح-ساختمان سروش-معاونت بازرگانی تلفن: 88345065

 

مراکر پخش

ردیف

نام  مرکز

آدرس تلفن
1 انتشارات موسیقی عارف تهران - میدان بهارستان - خیابان جمهوری - بعد از خیابان ملت - کوچه محمودی - موسیقی عارف

33917784


2 کتاب پکتا خیابان حافظ- نرسیده به کالج- نبش کوچه بامشاد-پلاک 409 88940303
3 کتاب اکتا خیابان انقلاب- خیابان منیری جاوید- مابین روانمهر و لبافی نژاد- پلاک 43 66485180
4 دوستی (نشر لیدا) خیابان انقلاب- خیابان دانشگاه- پایین ر از روانمهر- پلاک 112 66498370
5 کتاب احمدوند خیابان انقلاب- روبروی درب اصلی دانشگاه تهران- نبش خیابان فخر رازی- کتابفروشی امیر کبیر 66402664
6 شرکت بازرگانی کتابگستر خیابان آفریقا- بین بلوار ناهید و گلشهر- کوچه گلفام-پلاک 72 22024140
7 انتشارات فرهنگسرای  میردشتی میدان انقلاب- خیابان کارگر جنوبی- نبش وحید نظری- مجتمع تجاری نادر- طبقه اول- واحد چهار 66490660-2
8 انتشارات یساولی خیابان انقلاب- بین فروردین و فخر رازی- خیابان وحید نظری- پلاک 89 66461363
9 شرکت پخش سجستان پارس شهرک ژاندارمری- خیابان آرش- کوچه جهاد پنجم- پلاک 12 44231757
10 کتاب فروشی آستان قدس رضوی (نمایندگی سروش در مشهد)
مشهد- میدان امام- ابتدای خیابان رازی- آستان قدس رضوی 05117652008
11 شرکت سروش (نمایندگی سروش در مشهد) مشهد- فلسطین یک- پلاک 71 05118406842


ادامه مطلب

چهارشنبه 1 دی 1389

وای به حال شیعه ایی که این کتاب تو خونش نباشه وای

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :كتاب ،

سلیم بن  قیس هلالی: اسرار خاندان محمد رسول الله

علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار از امام صادق (ع) روایت کرده است که:امام (ع) فرمودند هر کس از شیعیان ما و دوستان ما کتاب سلیم بن قیس هلالی نزد او نباشد از امر ما چیزی نزد او نیست و از ما چیزی نمی اند کتاب سلیم الفبای شیعه ما است و این کتاب سری از اسرار آل محمد (صلوات الله علیهم) است.

من خودم هنوز کتابو کامل نخوندم ولی یه تیکه ایی که دل من رو خیلی سوزوند رو براتون مینویسم:

تازیانه قنفذ
قنفذ (لعنه الله) هنگامی که حضرت فاطمه (س) بین او (قنفذ) و امیر المومنین علی (ع) ایستاده بود با تازیانه به او ضربه زد.عمر گفته بود اگر فاطمه (س) بین تو و بین او بود او را بزن قنفذ او را (فاطمه (س) ) به سمت در کشانید و در را محکم فشار داد پس استخوان از پهلویش شکست و جنین او سقط شد و این درد با او بود تا به شهادت رسید ......

این کتاب رو تو بازار به اسم اسرارخاندان محمد رسوال الله میتونید بخرید تصویریش هم که بالا گذاشتم قیمتش هم 4000 تومنه مال نشر ارمغان یوسف 392 هم هست ولی از من میشنوین تا ص 68 هیچ مطلب بدرد بخوری نیست حز این صفحات اونم چند خطش فقط

صفحه 36 خط  3 تا 6 که معرفی قیس هلالی است
صفحه 37 فقط پاراگراف اولش
صفحه 43 قسمت نسب و زندگی نامه خطهای 3 تا 5
صفحه 45 تا وسط صفحه 48
صفحه 53 پاراگراف دوم که میشه همین حدیثی که در اول مطلب آوردم

دیگه اصل کتاب از ص 69 شروع میشه از من گفتن بود این 68 ص اول واقعا اعصاب خورد کن بودن برا من یکی واقعا خیلی مطالب بدرد نخوری توش بود البته برا اونایی که اهل تحقیقا شاید مفید باشه ولی برای خواننده عادی مثل من یک کلام به مزخرفات بیشتر شبیه بود گفتم بهتون بگم یه وقت فکر نکنید کتاب بدیه نه این اولش فقط ناشر یا مترجم نمی دونم کدوم یکی این 68 صفحه اولی رو نوشته که الحق خیلی بد و سنگینو بی فایده نوشته وگرنه اصل کتاب از ص 69 شروع میشه که عالی هم هست اینم توصیه من به شما بود.
اینم مشخصات بیشتر از ناشر کتاب و شماره تلفن و آدرش


مدیر مسؤل:
ابوالفضل میرزائی
آدرس:
قم - خیابان ارم - پاساژ قدس - طبقه آخر - پلاك 168 تلفن: 02517833495

 
 
نام کتاب:
اسرار خاندان محمد رسول الله
نویسنده:
هلالی سلیم بن قیس
سال چاپ :
1385
چاپخانه:
نوید اسلام
قطع:
وزیری
تیراژ:
5000 نسخه
قیمت:
40000  ریال
تعداد صفحات:
389 صفحه

زبان کتاب:
فارسی


شنبه 20 آذر 1389

اولین موتور جستجوگر کتب دینی

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :كتاب ،سایتهای اینترنتی ،

http://ketabeqom.com/


پنجشنبه 18 آذر 1389

کتاب مشارق انوار الیقین فی اسرار امیرالمومنین علی (ع)

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :كتاب ،

مشارق انوارالیقین فی اسرار امیرالمومنین

شارق انوارالیقین فی اسرار امیرالمومنین


  • تعداد صفحه: 384
  • نشر: ذوی القربی (05 مهر، 1385)
من خودم هنوز این کتابو نخوندم ولی نظر یکی از عرفا رو در مورد این کتاب براتون می نویسم بعد هم یک حدیث رو از از یک وبلاگ  که از همین کتاب نوشته شده براتون میگذارم تا مشتاق خوندنش بشید

اما نظر اون عارف ره
مرحوم کربلایی احمد میرزا حسینعلی تهرانی در ص 120 کتاب رند عالم سوز از ایشون نقل شده که از این کتاب نوری به آسمان متصاعد است که مستقیم به ولایت امیر المومنین علی (ع) متصل می شود .
البته میگم من هنوز این کتابو نخوندم بخاطر همین نه می دونم فارسی ترجمه شده یا اینکه اصلا آسونه یا نه؟نمی دونم ولی نوشته عالم و عارف جلیل القدر شیخ حافظ رجب برسی است.

اون حدیث هم که از وبلاگی گفته بودم اینه:

قال امیر المؤمنین (ع) :

یا عمُار باسمی تکوّنت الکائنات والأشیاء و باسمی دعا سائر الأنبیاء و انا اللوح  و انا القلم  و انا العرش و انا الکرسی (۱)

انا وجه الله  اناجنب الله  انا علم الله  انا عندی علم ما کان و ما یکون الی یوم القیامه (۲)

امیر مؤمنان علی (ع) به عمار فرمودند :

به نام من همه موجودات هستی یافتند و پیامبران به نام من دعا می کردند .منم لوح  منم قلم  منم عرش و منم کرسی  من صورت خدا هستم  من کنار خدا هستم  منم علم خدا نزد من علم گذشته و آینده تا قیامت می باشد .

-----------------------------------------------------------------------------

۱- مشارق انوار الیقین فی اسرار امیر المؤمنین : ۱۵۹

۲- مشارق انوار الیقین فی اسرار امیر المؤمنین : ۱۶۳

آدرس انتشارت این کتاب در قم

  انتشارات ذوی القربی


مدیر مسؤل:
سید یعقوب موسوی
مدرک تحصیلی:
حوزوی
حوزه فعالیت:
ترویج فرهنگ اسلامی
پروانه نشر:
موقت
آدرس:
قم، خیابان ارم، پاساژ قدس، طبقه همكف، پلاك 59 و 60
تلفن:
7741200-0251
فاکس:
7744663
تلفن همراه:
09121517748
پست الکترونیک:
zavel-ghorba@ketabeqom.com

اینم آدرس کتاب در آدینه بوک:http://www.adinebook.com/gp/product/9646307752
منبع حدیث:http://alimawla.blogfa.com/


سه شنبه 16 آذر 1389

20 تاش نیست

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :كتاب ،

دو تا پست قبلتر دانلود کتاب صوتی مقتل امام حسین (ع) رو گذاشته بود گفته بود زیپ شده هاش راحتره ولی خودم دانلود کردم قسمت 70 تا 90 توش نیست یعنی این 20 تا رو باید از سایت راسخون و آدرس مقتل که تویه همون پست گذاشتم اگه خواستین باید برید اونجا دانلود کنید.


دوشنبه 15 آذر 1389

دانلود کتاب صوتی نفس المهموم (مرحوم محدث قمی)

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :كتاب ،فیلم كلیپ و سخنرانی ،

دانلود کتاب صوتی نفس المهموم (مرحوم محدث قمی) :

مقتل امام حسین علیه السلام


  • زنان شهادت پدران را از فرزندان خردسال پنهان می داشتند..


  • روایتی از مقتل  امام حسین علیه السلام  شامل وقایع پس از بیعت مردم با یزید ابن معاویه، خروج امام از مدینه و حرکتش بسوی عراق و وقایع کربلا تا بازگشتن خاندان حضرت حسین ابن علی (ع) - بی او - به مدینه.


نترسین کلا 53 مگ هم نمیشه هر بخشی بجز دو بخش آخر تقریبا  10 مگه

 

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

بخش چهارم

بخش پنجم

بخش آخر

 

فرمت : MP3

منبع : سایت راسخون

اگر میخواید بدونید ریز مطالب صوتی که تویه این 6 تا فایل زیپ چیه؟ برید به این آدرس اونجا جدا جدا نوشته ولی همین لینکایه بالا رو استفاده کنید راحتره دوتاش البته یکی ولی اینجا شما کلا 6 تا فایل دانلود میکنید که تویه هر کدوم 10 تا فایل صوتیه ولی تویه آدرس زیر باید 98 فایل بالا رو که در قالب 6 فایل زیپ بهتون ارائه شده رو جدا جدا دانلود کنید فرقش همینه

ریز مفایلهای بالا:http://www.rasekhoon.net/Song/PersonPage-317.aspx

كتابی است در مقتل حضرت اباعبدالله علیه السلام به عربی! این کتاب را مؤلف محترم آن در مصیبت حضرت سیدالشهداء نوشته و از بهترین و معتبرترین مقاتلی است که تاکنون به رشته تحریر درآمده است. کتاب از ولادت حضرت شروع شده، سپس در مناقب حضرت و آنگاه تمام وقایع بیعت تا مرحله شهادت حضرت از اول تا به آخر را شرح می دهد. کتاب را عالم بزرگوار "حاج میرزاابوالحسن شعرانی" از علمای بزرگ ترجمه نموده و با پاورقی ها و گاهی اضافاتی که در بعضی قسمت ها نموده، ارزش و اعتبار بیشتری به کتاب داده است.


معرفی اجمالی نویسنده
شیخ عباس فرزند محمدرضا ... القمی از علمای بزرگ صاحب مفاتیح الجنان، خاتم محدثین، مطلع و موثق و ادیب، در زهد و تقوا زیاد، در ضبط مطالب بسیار دقیق و در فارسی و زبان عربی فصیح بود. وی در سال 1294 هـ ق در شهر مقدس قم به دنیا آمد. اوایل طفولیت او در همان شهر بود که فنون ادبیه را مطابق معمول آن زمان یاد گرفت و آنقدر متبحر شد که او را "فرار" می گفتند. سال 1312 به نجف اشرف مشرف شد و چند سال نزد بزرگان و اساتید، تلمذ کرد. مخصوصا از محضر سیدالفقهاء آیة الله سیدمحمدکاظم طباطبائی یزدی، فقه را آموخت، ولی از آن جائیکه بیشتر به احادیث و رجال و درایه علاقمند بود، مدتی را در خدمت "حاج میرزاحسین نوری" کسب علم حدیث کرد. از جمعی مشایخ از جمله محدث نوری، سیدحسین صدر مولوی صاحب «تکلمه آمل الامل» و عده دیگری اجازه روایت داشت. او مطالبی را که فایده نداشت، از بیانش دوری می کرد و تعصبی در مطالب تشیع و اهل تسنن به خرج نمی داد زیرا مایل بود که از آثارش مردم بهره مند شوند هرچند که از کتاب «کامل و طبری» روایت آورد. وی بعد از مدتی اقامت در نجف، به دلیل عارضه مزاجی و تنگی نفس به قم برگشت و همانجا ماند. در تمام این مدت، همی جز تألیف و جمع آوری احادیث نداشت.

علاقه ای که این عالم بزرگ به تألیف داشت، قبل از 20 سالگی ایشان معلوم است که کتاب «فوائد الرجبیه» را به خط خود نوشته است و چاپ کرده است. شیخ عباس قمی سال 1337 هـ ق، به مشهد رضوی عزیمت کرد و آنجا مجاور شد. ایشان گاهی در ایام فراغت، مخصوصا ایام اقامه عزا، مردم را به وعظ و سخنان مفید موعظه میفرمود. در سال 1341 به تقاضای جمعی از آقایان طلاب و محصلین شهر مشهد، شبهای پنجشنبه و جمعه، درس اخلاق را شروع کرد و قریب 1000 نفر از طلاب و علماء شهر در مدرسه میرزاجعفر، حاضر می شدند که هر درس قریب سه ساعت طول می کشید. مرحوم شیخ عباس، سال 1352 مجددا از مشهد به نجف اشرف مشرف شد و دیگر همانجا ساکن گشت. ضمنا 4 مرتبه سفر به شهر شام و بیروت، چند مرتبه به خانه خدا و یک سفر هم به هندوستان رفت. محدث قمی (شیخ عباس قمی) سال 1359 ق در 23 ذیحجة الحرام در سن 56 سالگی در نجف اشرف دار فانی را وداع گفت. در صحن مطهر حضرت امیر علیه السلام، در ایوان سوم از ایوان های شرقی باب القبله کنار استادش، مرحوم محدث نوری مدفون است. مؤلفات مرحوم قمی، متجاوز از 60 مجلد است که اکثر آنها به چاپ رسیده و نزد خواص و عوام، مشهور و مطبوع است.


ساختار اجمالی کتاب نفس المهموم
کتاب یک مقدمه، چندین باب و یک خاتمه دارد.
مقدمه آن در مورد ولادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام و داستان فطرس ملک است.
باب اول: در مناقب امام حسین، ثواب گریه بر حضرت، لعن بر قاتلان حضرت و اخباری که در شهادت حضرت وارد شده است.

باب دوم: در ذکر وقایع بعد از بیعت مردم با یزید تا زمان شهادت حضرت! این باب خود بر چند فصل است. این فصول از زمان واقعه مرگ معاویه، بیعت گرفتن یزید از مردم، فرمان یزید بر بیعت امام حسین، خروج امام حسین از مدینه و ورود به مکه، جریانات کوفه و دعوت کوفیان از امام، اعزام مسلم بن عقیل به کوفه، شهادت مسلم بن عقیل، هانی بن عروه و عده ای دیگر از یاران امام قبل از واقعه کربلا (از قبیل میثم تمار، رشید هجری و ...)، خروج امام از مکه به طرف عراق و کوفه، ملاقات با حر و ممانعت او از حرکت امام به سوی کوفه، ورود امام به سرزمین کربلا، وقایع مکالمات عمرسعد با امام حسین علیه السلام، جریانات قبل از عاشورا، شب عاشورا، شروع جنگ در روز عاشورا و شهادت 72 نفر از لشگر حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و شهادت حضرت را شامل می شود.

باب سوم، در وقایع بعد از شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است که خود، چند فصل را داراست: غارت حرم حضرت حسین علیه السلام، ذکر وقایع عصر عاشورا، بردن اهل بیت از کربلا به کوفه، دفن حضرت اباعبدالله الحسین و سایر شهداء، ورود اهل بیت به کوفه و مجلس عبیدالله بن زیاد و خطبه حضرت زینب و امام زین العابدین علیه السلام، وقایع کوفه از فصل دهم، خبر شهادت امام در مدینه و فرستادن اهلبیت و سرهای شهداء به شام و ذکر وقایع شام و مجلس یزید و شهادت حضرت رقیه و بازگشت آنان از شام به مدینه.

باب چهارم، ناله ملائکه و گریستن آسمانها و زمین و اهل آن، بعد از شهادت حضرت را بیان می کند. آنگاه مرثیه و شیون جنیان بر حضرت و شرح حال دعبل و مرثیه های اوست.

باب پنجم، ذکر فرزندان و تعداد زوجات اباعبدالله الحسین علیه السلام، فضیلت زیارت حضرت، ظلم و ستم خلفا بر قبر شریف اوست که خود، شامل چند فصل می باشد.

کتاب خاتمه ای دارد که در آن شرح حال توابین، خروج مختار و کشتن قاتلان امام حسین به دست او، بیعت مردم با مختار، کشته شدن عبیدالله بن زیاد و آخرین مطلب عاقبت یزید و عاقبت کار مختار است.

منابع:

http://leader-khamenei.com/audio-video/maddahi-nohe/1324-nafas-al-mahmoom.html


http://www.rasekhoon.net/Song/PersonPage-317.aspx


شنبه 13 آذر 1389

اگه کتابو گیر نیاورین این متنشه

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :اذكار و توسلات ،كتاب ،

این کتاب جیبی رو یادتونه که تو این پست(http://illiya.mihanblog.com/post/9) بهتون گفتم حتما بخرید و اینکه محروم دولابی در مورد این حدیث چی گفتن حالا اگه کسی کتابو گیر نیاورده وبلاگ آنتی بی سی متن کتاب رو نوشته که همش در موزد امیر المومنین علی (ع) و به اسم حدیث معرفت امیر المومنین علی (ع) معروفه رو بخونید اما چرا باید این حدیث رو بخونید؟

مرحوم دولابی در مورد این حدیث و این کتاب میگن که این حدیث رو در جانمازتان بگذارید و 40 روز هر روز 1 بار با توجه بخوانید تا به خود امیر المومنین علی (ع) راه پیدا کنید.

راستی اگه کسی این روزا میره کربلا و نجف بد نیست این کتاب رو بخره و با خودش ببره اونجا تو حرم بخونه و تقدیم کنه به آقا و هدیه بخواد چطور شاعرا میتونن همچین کاری بکنند (شعر بگنو هدیه بگیرن) ما که استعدادشو نداریم این حدیثو میخونیم هم معرفتون زیادتر میشه به مولا هم هدیه گدایی میکنیم دلتون بسوزه شاعزا از این همه رندی ما


خطبه نورانیت امیرالمومنین علی علیه السلام

حضرت على علیه‏السلام در خطبه‏ نورانیه اوصاف و شخصیت حقیقى امام معصوم علیه‏السلام و شرایط ایمان واوصاف مؤمن و چگونگى کسب معرفت نسبت به امام علیه‏السلام را بیان فرموده اند. این خطبه مقاله حقیقى دین اسلام در بستر شیعه مى‏باشد.
محمدبن صدقه روایت کرد که روزى ابوذر غفارى از سلمان فارسى پرسید: ای اباعبداللّه‏ (کنیه سلمان است) معناى معرفت امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام و شناختن او به مقام نورانیت چیست؟ سلمان فارسى در جواب گفت: اى جُندب،خوبست با هم برویم تا از خود آن حضرت در خصوص معناى آن سؤال کنیم.
ابوذر گوید: رفتیم ولى در ابتدا امام را ندیدیم و انتظار کشیدیم تا ایشان تشریف آوردند. حضرت پرسیدند چه چیز شما را به اینجا آورد؟ عرض کردیم: آمده‏ایم تا از معرفت شما به نورانیت سؤال نماییم. فرمود: مرحبا به شما دو نفر، دودوست متعهد به دین خود که کوتاهى نمى‏کنند و سپس امیرالمؤمنین على علیه‏السلام قسم خورد که این موضوع (معرفت امام علیه‏السلام به نورانیت) بر هر مرد و زن مؤمن واجب است و نباید در آن کوتاهى شود. سپس فرمود:
اى سلمان و اى جندب! هر دو گفتند: بلى اى امیر مؤمنان. فرمود: اَحَدی ایمان را کامل نمى‏کند مگر اینکه مرا به کُنه معرفتم به نورانیت بشناسد. پس هنگامى که مرا به کُنه معرفت شناخت، محققا خداوند قلب او را به ایمان آزمایش کرده و سینه‏اش را براى اسلام گشایش داده است و [در نتیجه] او عارف و بینا گردیده است. و هرکس از شناخت آن کوتاهى نماید، شک کننده و تردیدگراست.
اى سلمان و اى جندب! عرضه داشتند: بلى اى امیرمؤمنان. فرمود: معرفت من به مقام نورانیت، شناخت خداوند عزّوجلّ است و معرفت خداوندعزّوجلّ، شناخت من به مقام نورانیت است. و آن همان دین خالصى است که خداوند درباره‏ آن فرمود: «در حالى که دستورى را دریافت نکرده بودند جزاین که با کمال خلوص به آئین توحید خدا را پرستش کنند و نماز را برپا دارند وزکات بدهند، این است آئین راستین.»
خداوند فرمود: امر نشدند مگر به پیامبرى حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و آن دین و آئین یکتاپرستى آسان محمّدى است و این کلام خدا را که فرمود: «نماز را بر پا دارند»، هر که ولایت مرا بر پا دارد،نماز را بر پا داشته و بر پا داشتن ولایت من، سخت و دشوار است، جز فرشته مقرب درگاه الهى یا پیامبر مرسل و یا مؤمنى که خداوند قلب او را به ایمان آزموده باشد، کسى قدرت حمل آن را ندارد؛ هنگامى که فرشته مقرب و پیامبرمرسل و مؤمن آزموده نباشد قدرت حمل آن را نخواهند داشت.
عرض کردم اى امیرالمؤمنین! چه کسى مؤمن است و حدود و مرز ایمان چیست؟ [بیان فرمایید] تا آن را بشناسم. فرمود: اى اباعبداللّه‏! عرض کردم: بلى اى برادر رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله . فرمود: مؤمن امتحان شده کسى است که چیزى ازامر ما بر او وارد نمى‏شود مگر اینکه خداوند سینه او را براى پذیرش آن، گشاده ساخته و هرگز دچار شک و تردید نمى‏گردد. اى اباذر! بدان من بنده‏ خداوند عزّوجلّ و خلیفه‏ او بر بندگانش هستم. ما را «رب» مپندارید و هر چه در فضائل ما مى‏خواهید، بگوئید چرا که به کُنه و حقیقت و نهایت آنچه در ما وجود دارد نخواهید رسید و خداوند عزّوجلّ [صفات] بزرگ‏تر و عظیم‏تر از آنچه که اَحَدى از شما بتواند آن را وصف نماید یا بر قلبتان خطور کند به ما عطا فرموده است. پس چون ما را این گونه شناختید، آنگاه مؤمن خواهید بود.
سلمان گفت: عرض کردم اى برادر رسول خدا! هرکس نماز را بر پا دارد، ولایت شما را بر پا داشته است؟ فرمود: آرى اى سلمان! گواه این حقیقت، فرموده خداوند متعال در قرآن است «از صبر و نماز کمک بخواهید که این کار جز براى فروتنان، گران است» مراد از «صبر» رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و منظور از «نماز» برپا داشتن ولایت من است. بدین خاطر خداوند متعال فرمود: «و آن سخت و گران است» و نفرمود: «آن دوسنگینند» زیرا حمل ولایت جز بر فروتنان، دشوار و سنگین است. و خاشعان، همان شیعیان روشن‏بین و اهل بصیرتند. و آن بدین سبب است که سخنوران منحرف، از قبیل مرجئه و قدریّه و خوارج و دیگر ناصبیان، همگى به [نبوت]حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله اقرار دارند و در میانشان (در این مورد) اختلافى نیست، لکن جز گروهى اندک، همگى در مورد ولایت من اختلاف داشته و آن را انکار نموده و در مقابل آن لجاجت مى‏ورزند، و آنان کسانى هستند که خداوند در کتاب عزیزش ایشان را توصیف نموده و مى‏فرماید: «همانا آن جز بر فروتنان گران است» و خداوند متعال در جاى دیگرى از قرآن، نبوت حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و ولایت مرا این گونه بیان مى‏فرماید: «و چه چاه‏هایى که وانهاده شد و چه قصرهاى رفیع که بى‏صاحب ماند» مراد ازقصر، حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله و مقصود از چاه آب متروک، ولایت من است. آن را وانهاده و انکار نمودند. هر که به ولایت من اقرار ننماید، اقرار او به نبوت حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نفعى برایش نخواهد بخشید؛ چرا که آن دو مقرون یکدیگرند به خاطر این که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ، پیامبر مرسل و پیشواى خلق بوده و پس از او على علیه‏السلام امام و پیشواى خلق و وصىّ حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است؛ همان گونه که رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «تو نسبت به من، به منزله‏ هارون نسبت به موسى هستى، جز اینکه بعد از من پیامبرى نخواهد بود». اوّلین ما محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ،میان ما محمّد  و آخرین ما محمّد است. پس کسى که معرفتش به من، کامل باشد، او بر دین درست و استوار الهى قرار دارد، که مى‏فرماید: «این است آئین راستین» و به زودى به یارى و توفیق الهى، این حقیقت را براى شما روشن خواهم ساخت.
اى سلمان و اى جندب! عرضه داشتند: بلى اى امیر مؤمنان که درود خدا برتو باد. فرمود: «من و حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نور واحدى نشأت یافته از نورخداوند عزّوجلّ بودیم. تا آن که خداى متعال به آن نور امر نمود که دو قسمت شود [سپس] به نیمى فرمود: محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله باش و به نصف دیگر فرمود: على علیه‏السلام باش.
بدین لحاظ رسول خدا فرمود: على از من و من از على هستم و جز على کسى دیگر نمى‏تواند از جانب من [فرمان الهى را]ادا نماید. و زمانى که ابابکر را با سوره برائت به مکّه اعزام فرمود، جبرئیل علیه‏السلام نازل شد و گفت: اى محمّد! فرمود: بلى، عرضه داشت: خداوند به تو امر فرموده که آن مأموریت را خودت یا مردى از خودت انجام دهد. پیامبر مرا به آن سو گسیل داشت تا ابوبکر را بازگردانم و او را بازگرداندم. او درون خود نگرانى احساس نمود و گفت: اى رسول خدا، آیا در مورد من آیه‏اى نازل شده است؟ فرمود: نه ولکن این مأموریت را کسى جز من و یا على انجام نخواهد داد.
اى سلمان و اى جندب! عرض کردند: بلى اى برادر رسول خدا. فرمود: کسى که براى حمل نوشته‏اى از جانب رسول خدا صلاحیت ندارد، چگونه براى پیشوایى مردم صلاحیت خواهد داشت؟
اى سلمان و اى جندب! من و رسول خدا نور واحدى بودیم سپس او محمّد مصطفى شد و من وصىّ او مرتضى شدم. محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله ناطق شد و من ساکت و خاموش. به این ترتیب در هر عصرى یکى باید گویا باشد و دیگرى ساکت.
اى سلمان، محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بیم دهنده شد و من رهبر و هدایت کننده و این همان فرموده‏ خداوند عزّوجلّ است «[اى پیامبر] تو بیم دهنده‏اى و هر قومى را هدایتگرى است» لذا رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله بیم دهنده و من هدایت کننده‏ام. سپس آیات بعد از آن را تلاوت فرمود: «خداوند آنچه را که هر ماده‏اى بدان باردار مى‏شود و آنچه را رحم‏ها کم یا افزون مى‏کنند مى‏داند و هر چیز نزد او مقدارمعینى دارد. او داناى نهان و آشکار و بزرگ و برتر است. چه پنهان سخن گوئید چه آشکار، و نیز مخفى شدگان در شب یا پیدایان در روز براى او یکسان است. فرشتگان مدام ازپیش‏رو و پشت سر به امر خدا آدمى را حفظ مى‏کنند.»
[سلمان] گفت: آن حضرت دست خود را بر دست دیگرش زد و فرمود: حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صاحب جمع شد و من صاحب نشر. حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صاحب بهشت شد و من صاحب دوزخ که به آن مى‏گویم این را بگیر و آن را رها کن.
حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صاحب «زلزله و لرزش» شد و من صاحب «ویرانى وغرش». منم صاحب لوح محفوظ و خداوند تمام علم آن را به من الهام فرمود.
آرى اى سلمان و اى جندب! حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله «یس و القرآن الحکیم» و «ن و القلم» و «طه ما انزلنا علیک القرآن لتشقى» و صاحب دلالات و راهنمایى‏ها
شد و من صاحب معجزات و نشانه‏ها؛ و حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله آخرین پیامبر شد و من آخرین وصى (بلافصل پیامبران). منم «راه مستقیم» و منم آن «خبر بزرگى که در آن اختلاف کردند» و کسى جز در ولایت من اختلاف نکرد. حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله صاحب دعوت شد و من صاحب شمشیر. حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله پیامبر مرسل شد و من صاحب امر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله . خداوند عزّوجلّ مى‏فرماید: «خداوند روح را به امر خود بر هر یک از بندگان خویش که بخواهد مى‏فرستد» و او روح خداوند است. خداوند آن را جز به فرشته مقرّب یا پیامبرمرسل یا وصى برگزیده عطا نمى‏کند و نمى‏فرستد. خداوند به هر که این روح راعطا فرماید او را از دیگر مردمان جدا و متمایز گردانیده و قدرت را به او واگذارمى‏نماید بگونه‏اى که مرده را زنده کند و به آنچه شده و خواهد شد دانا شود. در یک چشم بر هم زدن از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق مى‏رود و به آنچه در دل‏ها، آسمان‏ها و زمین است آگاهى مى‏یابد.

اى سلمان و اى جندب! حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله «ذکر» شد که خداوند عزّوجلّ در قرآن مى‏فرماید: «و هر آینه خداوند به سوى شما ذکر یعنى رسولش را فرستاد که آیات الهى را بر شما بخواند» همانا به من علم منایا (مرگ و میرها) و بلاها وفصل الخطاب (حکم قاطع در داورى) عطا شده و علم قرآن و آنچه تا روز قیامت خواهد شد به من سپرده شده است. حضرت محمّد صلى‏الله‏علیه‏و‏آله حجّت خدا وبرهان را براى مردم اقامه نمود و من حجّت خداى عزّوجلّ شدم. خداوند درون من چیزهایى را به ودیعه نهاده که براى احدى چه از اولین و آخرین، و چه از پیامبر مرسل و فرشته مقرّب قرار نداده است.
اى سلمان و اى جندب! گفتند: بلى، اى امیرمؤمنان علیه‏السلام . فرمود: من آن کسى هستم که به اذن پروردگارم نوح را در کشتى سوار کردم [و او را از غرق شدن نجات دادم] . من آن کسى هستم که به اذن پروردگارم، یونس را از شکم ماهى بیرون آوردم. من آن کسى هستم که به فرمان پروردگارم، موسى‏بن عمران را ازدریا عبور دادم. من آن کسى هستم که به اذن پروردگار ابراهیم را،از آتش بیرون آوردم. من آن کسى هستم که به اذن پروردگارم زمین را گسترانیده ورودخانه‏هاى آن را جارى ساخته و چشمه‏هایش را گشوده و درخت‏هاى آن را کاشتم. منم عذاب روز «ظلّه« منم آن ندا کننده از جاى نزدیک که ثقلان (جنّ وانس) آن را شنیدند و گروهى آن را فهمیدند. من آن کسى هستم که هر روز صداى جبّاران و منافقان را به زبان خودشان مى‏شنوم، منم خضر داناى موسى و منم آموزگار سلیمان پسر داود، منم ذوالقرنین و منم قدرت خداى عزّوجلّ.
اى سلمان و اى جندب! من محمّدم و او من است. من از محمّدم و محمّد از من است. خداى تعالى مى‏فرماید: «دو دریا را به هم آمیخت و میان آن دوبرزخ و فاصله‏اى است که به حدود یکدیگر تجاوز نمى‏کنند».

اى سلمان و اى جندب! عرضه داشتند: بلى، اى امیرمؤمنان علیه‏السلام . فرمود :مرده‏ ما نمرده و غایب ما غیبت ننموده و کشته شدگان از ما هرگز کشته نشده‏اند.
اى سلمان و اى جندب! عرضه داشتند: بلى اى کسى که درود خدا بر توباد. فرمود: من امیر و فرمانرواى هر مرد و زن مؤمن از گذشتگان و آیندگانم و با روح عظمت تأیید شده‏ام. من بنده‏اى از بندگان خداوندم. ما را رب ننامید و هرچه مى‏خواهید در فضایل ما بگویید؛ چرا که به کُنه آنچه که خداوند براى ما قرارداده، حتى به یک دهم از یک دهم آن نخواهید رسید، زیرا ما نشانه‏ها وراهنمایان و حجّت‏ها و جانشینان و امانتداران و امامان از طرف خدا هستیم. و نیز ما وجه و چشم و زبان خداییم. خداوند بندگانش را به واسطه‏ ما عذاب وپاداش مى‏دهد و از میان خلقش تنها ما را پاک نمود و برگزید و اختیار فرمود. واگر کسى چون و چرا کند همانا کافر و مشرک است؛ زیرا خداوند درباره‏ آنچه مى‏کند [در برابر هیچکس] پاسخگو نیست. در حالى که بندگان مورد سؤال وبازخواست قرار مى‏گیرند.
اى سلمان و اى جندب! عرضه داشتند: بلى اى امیرالمؤمنین علیه‏السلام درود خدا بر تود باد. فرمود: هرکس به آنچه که گفتم ایمان آورد و به آنچه که آن را با بیان، تفسیر، شرح، روشنى، نورانیت و دلیل توضیح دادم، اعتراف کند، مؤمن امتحان شده‏اى است که خداوند قلب او را براى ایمان آزموده و سینه‏اش را براى پذیرش اسلام فراخ نموده و او عارف روشن‏بین و اهل بصیرتى است که به نهایت بلوغ و کمال رسیده است و اگر کسى درباره آنچه گفتم شک کند، عناد ورزد، انکار نماید، باز ایستد، حیران شود و تردید کند، مقصر و ناصبى و دشمن است.
اى سلمان و اى جندب! عرضه داشتند: بلى اى امیرالمؤمنین علیه‏السلام ، که درود خدا بر تو باد. فرمود: من به اذن پروردگارم زنده مى‏کنم و مى‏میرانم و به آنچه مى‏خورید و در خانه‏هایتان مى‏اندوزید، به شما خبر مى‏دهم. و من به نهانى‏هاى دلتان آگاهم و امامان از فرزندان من نیز، هرگاه بخواهند و مایل باشند،همه اینها را مى‏دانند و انجام مى‏دهند، زیرا ما (ائمه هدى علیهم‏السلام) یکى هستیم. اوّلین ما محمد، آخرین ما محمد و میان ما محمد است و همه ما محمّد هستیم. پس بین ما جدایى قائل نشوید. هنگامى که ما چیزى را بخواهیم،خداوند آن را خواسته و هرگاه از چیزى کراهت داشته باشیم، خداوند از آن کراهت داشته است. نفرین و تمام نفرین بر کسى باد که فضل و ویژگى ما و آنچه پروردگار به ما عطا نموده است را انکار نماید، زیرا هر کس چیزى از آنچه خداوند به ما عطا نموده انکار نماید، همانا قدرت الهى و مشیت خداوندى را درمورد ما انکار نموده است.
اى سلمان و اى جندب! عرضه داشتند: بلى اى امیرالمؤمنین علیه‏السلام ، درود خدا برتود باد. فرمود: پروردگار ما «اللّه‏» آنچه به ما عطا فرموده، والاتر و بزرگ‏تر ازهمه‏ اینهاست. عرض کردیم: آن، چه عطیه‏اى است که بزرگ‏تر از همه اینهاست؟ فرمود: خداوند اسم اعظم را در اختیار ما نهاده که اگر بخواهیم، به وسیله آن، آسمان‏ها، زمین، بهشت و دوزخ را مى‏شکافیم. از آسمان بالا مى‏رویم و به زمین فرود مى‏آییم، به شرق و غرب مى‏رویم و به عرش رسیده، در برابرخداى عزّوجلّ مى‏نشینیم و همه چیزها، حتى آسمان‏ها، زمین، خورشید، ماه، ستارگان، کوه‏ها، درختان، چارپایان، دریاها، بهشت و دوزخ، از ما اطاعت مى‏کنند. تمام این‏ها را خداوند به وسیله اسم اعظم که به ما آموخت عطا فرموده است و با این حال، ما مى‏خوریم، مى‏آشامیم و در میان بازارها راه مى‏رویم وهمه این امور را به فرمان پروردگارمان انجام مى‏دهیم. ما بندگان صاحب کرامت خداوندیم. «آنان که در سخن، بر خدا پیشى نمى‏گیرند و به فرمان او کار مى‏کنند» خداوند ما را معصوم و پاک قرار داده و بر بسیارى از بندگان مؤمنش برترى بخشیده است. لذا ما مى‏گوییم: سپاس و ستایش مخصوص خدایى است که ما را به این (امور) هدایت نمود و اگر خدا ما را هدایت نمى‏کرد، به آن راه نمى‏یافتیم و کافرین سزاوار عذاب شدند و وعده عذاب درباره آن‏ها حتمى است و آن‏ها کسانى هستند که آنچه خداوند به ما بخشش و احسان نموده انکارمى‏ورزند.
اى سلمان و اى جندب! این است معرفت من به نورانیت، اینک با رُشد وهدایت بدان چنگ بزنید زیرا هیچیک از شیعیان ما به سر حد بصیرت وروشن‏بینى نمى‏رسند مگر مرا به [مقام] نورانیت بشناسند. پس هرگاه چنین شد،به طور کامل به بصیرت و روشن‏بینى رسیده و در دریایى از علم فرو رفته ومرتبه‏اى از فضیلت را پیموده و بر رازى از رازها و گنجینه‏هاى پنهان خدا آگاهى یافته‏ اند.

متن حدیث از وبلاگ:http://antibc.persianblog.ir/post/1008





جواب این سوال رو براساس داستانی 4 صفحه ایی از کتاب معجزات امیرالمومنین علی (ع) چاپ نشر الف میگم که اگه امیر المومنین علی (ع) و سایر ائمه (ع) بدون دخالت های ابوبکر و عمر دنباله رو هایه ملعون اونا به حقشون میرسیدند و وضعیت جامعه ما چطور بود البته این فقط جنبه مادی زندگی ما رو نشون میده و اونم بخشه کوچیکی از اون رو فکرشو بکنید براساس همین داستان زمان حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) ما چه زندگی هایی خواهیم داشت.

داستان از این قراره که روزی وقتی حضرت رسول اکرم (ص) از نماز فارغ شدند درویشی بلند شد و گفت:یا رسول الله من 1060 درهم بدهکارم و طلبکارها مرا اذیت میکنند و من حتی یک دینار هم ندارم. استدعا دارم چاره ای برای قرض من بشود.
در آن هنگام حدود 1060 نفر در محضر رسول خدا بودند که پیامبر اکرم (ص) رو به آنها کردند و فرمودند:خوب است از شما یک نفر قرض این درویش را بدهد و یا اینکه ده نفر از شما با هم مشکلش را حل کنید و اگر بر ده نفر هم سخت است ص نفر با هم قرضش را بدهید اگر بر صد نفر هم مشکل است هر نفر یک درهم بدهد تا قرض وی ادا شود با اینکه حضرت چندین بار این سخن را تکرار فرمودند ولی کسی پاسخی نداد.امیرالمومنین علی (ع) از جای خود برخواست و دست مبارک در جیب کرده و 6400 دینار بیرون آورد به آن درویش داد و فرمود:قرض خود را ادا کن و بقیه را صرف مایحتاج خود کن.
بعضی از اصحاب مشهور که از نظر ایمان مشکل داشتند کنار هم نشستند و گفتند:لابد علی شب ها از مال مردم بر میدارد و روزها سخاوت به خرج میدهدوگرنه این همه پول از کجا
می آورد؟لذا با هم قرار گذاشتند که امشب علی را تعقیب کرده و او را میان مردم رسوا کنند یکی از آنها گفتن امشب من مراقب او هستم تا ببینم چه میکند؟ 
 امیر المومنین علی (ع)  محل کمین او را متوجه شد و از همان مسیر رفت وقتی آن ملعون
امیر المومنین علی (ع) را دید با چاپلوسی از ایشان خواست که اجازه دهند تا امشب همراه ایشان باشد  حضرت قبول کردند مقداری که با حضرت راه رفت امیر المومنین علی (ع)
به آن ملعون فرمودند:چشمان خود را بسته و باز کن آن ملعون هم همین کار را کرد به ناگاه شهری بسیار زیبا دید که غیر قابل وصف بود و اوضاع عجیب و غریبی داشت مردم آن در کمال زیبایی و جمال بودند و همگی مدح و ثنای امیر المومنین علی (ع) را می نمودند.پس حضرت به اتفاق آن جماعت به مسجد تشریف بردند وقت نماز ظهر بود حضرت جلو ایستادند و مردم به حضرت اقتدا کردند وقتی نماز تمام شد حضرت خود را از آن ملعون پنهان کردند آن ملعون از زندگی خود پشیمان شد و خود را ملامت کرد و با خود میگفت:دیدی علی با تو چه کرد حالا من از کجا بپرسم مکه کجاست؟به کجا بروم؟ به که پناه ببرم؟بعد از ساعتی به سمت صحرارفت و به مزرعه ایی رسید شخصی را دید که با گاو شخم میزند و دیگری بذر می افشاند و بلافاصله بذر سبز میشد و میرسید و دیگری جمع آوری و درو میکرد.عده ای دیگر غله را به انبار منتقل میکردند آن ملعون از این عجایب متحیر و حیران گشت و جلو رفت و اسم پادشاه آن شهر را از مردم پرسید شخصی که بزرگتر آنها بود گفت:این شهر از جمله شهرهای پشت کوه قاف است در این اطراف 100 هزار شهر دیگر نیز هست که
همه در کمال صفا و وسعت و نهایت لطافت و رفعت و هر یک از آن شهرها  100 بار بهتر از آن شهری است که ما در آن ساکن هستیم و
هر شهری 100 فرسخ است و
مردم آنها همه اهل علم و فضل و صاحبان نعمت می باشند.
همه خوش طبع و عاقل و در بین آنها جاهل و مجنون وجود ندارد و هیچ غم و محنتی ندارند و هیچ گونه بیماری مدارند و همیشه در صحجت و سلامت هستند و از پیری و سستی و مشقت و خواری به دور همیشه جوان پر نیرو و دائما در نشاط و سرور و مردان و زنان آنها در کمال حسن و جمال و زیبایی و درنهایت اخلاق جسنه و مکارم اخلاقتند و در میان آنها زشت صورت و بد سیرت یافت نمی شود و
میان آنها منازعه و دعوایی نیست که احتیاج به قاضی داشته باشند و
همیشه در کمال شکفتگی و نهایت نشاط و خرمی به سر میبرند
هوای اینجا همیشه مانند فصل بهار است و
درختان همیشه پر میوه اند اگر روزی 1000 بار از درخت میوه بچینید باز جای آن میوه خواهد بود و همیشه شهر پر از گل و لاله های رنگارنگ می باشد و
1000 نوع پرنده خوش آواز در حال سرور میباشند و در این شهر گوسفندان هر 7  روز یکبار می زایند و هر کدام 5 بره به دنیا می آورند و از زیادی شیر گوسفندان نهرهای شیر همیشه روان می باشد گاوها هر ماه یکبار می زایند و
غله ها از جو و گندم هر روز چندین بار بدون پوست از زمین میرویند و از غله ها بوی مشک و عنبر می آید و نعمت ها آنقدر زیاد است که غیر قابل شمارش است.
پوشش مردم اینجا اطلس و دیباست و از کارهای یکدیگر راضی و شاکرند و
قاضی و پاسبان در بین این مردم وجود ندارد و آقا و سرور و صاحب اختیار آنها

 امیر المومنین علی (ع)

میباشد و روز و شب غیر از ذکر امیر المومنین علی (ع) به کار دیگری مشغول نیستند و هر مشکلی که برایشان پیش بیاید حضرت رفع میکنند و هر کس هر آرزویی در دل داشته باشد با گفتن لفظ "یا علی" آرزویش برآورده میشود و همه نعمت های آنان از برکت امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) است و ذکر این جماعت از مرد و زن و بچه و پیر جوان همگی مدح علی (ع) و لعن تو میباشد و هر کسی کاری راشروع میکن باید اول تو را لعن کند و بعد آن کار را انجام دهد و اگر لعن نکند آن کار تمام نمی شود.(دقت کنید نویسنده برای اینکه سنی ها ناراحت نشن اینجا بجای گفتن اسم اون ملعون ضمیر تو رو بکار برده)
آن ملعون وقتی این سخنان را شنید بسیار به خود لرزید و از زندگی خود بیزار شد و به خود گفت در آخر عمر به چه بلایی گرفتار شدی که هرگز از آن رهایی نمی یابی وای به حال من ....سپس پرسید از اینجا تا مکه چقدر راه است؟
آن بزرگ جواب داد تا مکه 70 سال راه است و شنیده ام که در آن اطراف فسق و فجور و محنت و خواری بسیار است و هیچکس در آنجا راحت نیست و مرگ و بیماری زیاد است و اکثر مردم در آنجا نه تنها از فضل و بزرگی امیر المومنین علی (ع)  بی خبرند بلکه با او دشمنی هم میکنند و سرکرده اهل ظلم هم شخصی است به نام ........(سانسور نوینده کتاب حبیب الله اکبر پور نه من من اگه دستم بهش یرسه اسما اینجا خیلی مهمن آخه
اون کسی که لعن میکردن کی بوده؟
سرکرده ظلم کی بوده؟ با این سانسورایه بیجاش اه)  و از بزرگترین دشمنان آن حضرت آن ملعون است و آن لعین اکثر مردم را از راه حق باز میدارد و گمراه میکند و از طریق حیله و ناپاکی مردم آن دیار را رام خود گردانیده و اکثرا تابع آن سیاه بخت شده اند و آخرت خود را به دنیا فروخته اند .مگر جمعی از بندگان مخلص خداوند که تابع پیامبر اکرم (س) و آن سرور اوصیاء میباشند بعد از آن آن ملعون به آن بزرگ گفت:ای مرد سعادتمند از این اخبار و سخنان بسیار خرسند شدم حال در حق من لطفی نمایید من در این شهر کسی را نمی شناسم و از شهر خود جدا مانده ام آذوقه ایی به من بدهید تا معاش مرا کفایت کند.آن بزرگ به آن ملعون گفت:خوب است بیا و مشغول زراعت شو تا آذوقه ایی برای تو فراهم شود.
ملعون مقداری بذر برداشت و به زمین افشاند هیچ ثمری از آن حالص نشد زارعین همه متعجب شدند و به او گفتند:ای بی خبر مگر با ذکر یا علی (ع) شروع به کار نکردی؟به ...... لعنت نکردی که کار تو چنین شده و ثمری از آن ظاهر نمی شود.مگر نمی دانی هر کسی کارش گره بخورد تا لعن ..... نکند گره اش باز نمی شودبه .... لعن فرست و ببین چطور گشایش در کارت ایجاد میشود پس آن ملعون زیان گشوده و گفت 100 هزار لعن خداوند بر ...... و سایر دشمنان علی (ع) از...... و تا این را گفت بذر فورا سبز شد و رشد کرد و به دنبال او زارعان محصول را جمع میکردند پس آن ملعون به خودش لعن میفرستاد و و بذر می افشاند. تا آنکه روز جمعه شد و دید همه مردم آن شهر خود را مزین و زینت دادند به گونه ایی که شرح آن ممکن نبود و هر کوچه و محله حوض ها را پر از شیر و عسل کردند هر یک از آنها طبقی پر از لعل و جواهر و اشرفی در دست گرفته منتظر مقدم شریف امیر المومنین علی (ع) بودند که ناگاه حضرت (ع) از دروازه شهر وارد شدند همگی به پای حضرت افتادند (عجب صحنه ایی آدم اشکش در میاد کاش میتونستم فیلم اینو بسازم یا انیمیشنشو کاش کاش میشد گوشه ایی از ارزش و قرب واقعی امیر المومنین علی (ع) را به تصویر کشید) و آن طبق ها را نثار قدوم مبارک حضرت کردند و همه تکبیر گویان در خدمت حضرت به سوی مسجد رفتند حضرت جلو ایستادند و بقیه پشت سر ایشان صف بستند  بعد از نماز سفره پهن کردند و انواع غذا ها و نعمت های گوناگون و میوه های رنگارنگ  حاضر نمودند و همگی خوردند سپس شکر خدای متعال و مدح علی (ع) را نمودند.آن ملعون که پنهان در گوشه ایی نشسته بود و از این اوضاع حیران و مانند بید به خود میلرزید و از جان خود خیلی می ترسید و نگران بود که علی (ع)  او را در آن جمع رسوا کند.
چون حضرت آن بدبخت را دید با اشاره او را نزد خود خواند و فرمود به چه کاری مشغولی و احوال چگونه میگذارانی؟
آن ملعون گفت : یا علی از مکارم اخلاق تو توقع آن است که مرا در میان این قوم رسوا نسازی که اگر ذره ایی از وضعیت من برای آنها روشن شود مرا تکه تکه خواهند کرد من از کرده خود پشیمانم و توبه کردم و بعد از این هر چه حکم کنی اطاعت خواهم کرد من پیش از این قدر تو را نمیدانستم و هم اکنون فهمیدم که تو شیر خدایی و غیر از خدا و پیامبر (ص) کسی قدر تو را نمی داند.100 لعنت بر کسی که با تو دشمن باشد
حضرت فرمودند:ای مکار غدار بر قول تو هیچ اعتباری نیست به هر حال از این جواهرات و لعل و یاقوت که مردم این شهر نثار من کرده اند هر قدر میخواهی بردار و دامن و جیب و گریبانت را تا می توانی پر کن.
آن ملعون به مولا رو گفت:یا علی من از وطن خود 70 سال دورم لعل و جواهر به چه درد من میخورد(عجب خری بود اون ملعون تو بهشت بود و نمی همید راست میگه خداوند تو سوره یس آیه 9 که:


وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ یعنی و [ما] فراروى آنها سدى و پشت‏ سرشان سدى نهاده و پرده‏اى بر [چشمان] آنان فرو گسترده‏ایم در نتیجه نمى‏توانند ببینند (راه حق و حقیقت را)

حضرت فرمود:نگران نباش کسی که تو را آورده به زودی تو را بر میگرداند
سپس آن ملعون تا می توانست از آن لعل و و جواهرات همراه خود برداشت و وقتی حضرت برخاستند او نیز به دنبال ایشان حرکت کرد تا به دروازه شهر رسید حضرت به آن ملعون فرمودند چشمانت را ببند و باز کن آن ملعون هم همین کار را کرد و خود را در مدینه دید درست در همان جایی که در کمین مولا نشسته بود حضرت به آن بدبخت ملعون فرمودند:ای.....روزی ما اینطوری است.او از شرم و خجالت سر در پیش انداخت و به طرف خانه اش روان شد و آرام و قرار نداشت تا این که همان لحظه نزد آن دو نفر .... رفت و تمام داستان را برای آنان نقل کرد آنان گفتند:نکند این سخنان را نزد کسی بازگو کنی که همه ما رسوا میشویم و مردم همگی از ما دوری میکنند و متوجه علی (ع) میشوند و دنیای ما تباه میشود و باز آن سیاه بخت کینه و دشمنی حضرت را از سر گرفت و به حالت شقاوت اولیه برگشت.


حالا نکته ها:
1- به نظرتون اون ملعون کی بود ابوبکر عمر یا عثمان
به نظر میرسه ابوبکر بوده باشه چون اونجای داستان که میگه "در آخر عمرم...." احتمالا با ابوبکر که پیرمردی بوده میخوره ولی من خوندم که عمر خیلی منفورتر بوده نزد ائمه چون خیلی شدیدتر با ائمه رفتار میکرده شاید عمر بوده باشه اون شخص ملعون
ولی آخر داستان که میگه:"نزد اون دو نفر رفت..." احتمال میره که عثمان باشه بهرحال در اصل ماجرا فرقی شاید زیاد نکنه چون ائمه (ع) بعد از هر نماز دو تا اولی رو (ابوبکر و عمر) رو نفرین و لعنت میکردن.

2-شاید بعضی ها بگن داستانه و واقعیت نداره که درست نیست چون اگه این فایل زیر رو دانلود کنید

http://www.box.net/shared/fuu794ksyr

 که شامل 5 صفحه مطلب در مورد فایده لعن ابوبکر و عمر و اذکاری در این مورده.
 در بین مطالب حدیثی از امام رضا (ع) هست که میفرمایند:در عالم شهرهایی هست که نماز روزه .... مثل شما ندارند و تنها عبادتشون لعن آن دو نفر است پس نتیجه اینکه شهرها واقعیت دارند.

3-اما اینکه موجودات این شهرا آدمن یا جن یا پری خیلی برا خود من جالبه

4-این شهرها مادین یا مثل دنیای اجنه و پری معنوی ؟

5-اولم گفتم فکرشو بکنید اگه ائمه رو شهید نمیکردند و حق خلافت رو ازشون به ناخق نمیگرفتن الان وضعیت جوامع بشری چی بود و اینکه شهرها و مرمانشون احتمالا در زمان حکمفرمایی حضرت مهدی (ع) اینطوری باشن.

6-نکته ایی که برا من سواله و ناراحت میشم و خیلی هم دلم میخواد بدونم اینه که وقتی خبر شهادت مولا امیر المومنین علی (ع) به این شهرها رسید به این 100 هزار شهر چه اتفاقی براشون افتاد آیا نابود شدن یا برکت ازشون رفت یا با امام بعدی ذکر و اقتداشون به امام بعد شد تا امروز که به امام عصر عج اقتدا میکنن چون در همین کتاب معجزات عجیب دیگه از مولا نقل میشه که یکیش سفر اما حسن (ع) و امام حسین (ع) و سلمان فارسی و یکی دو نفر دیگه در رکاب امیر المومنین علی (ع) به شهرهایی عجیب هست و دیدن سلیمان نبی و باقیمانده قوم عاد و... که در همین داستان میگه درختی بود که امیر المومنین علی (ع) هر شب در کنار آن دو رکعت نماز میخواندند ولی مدتی مولا به آنجا نرفتند و درخت از شدت غصه خشک شده بود که این جواب رو به اذن الهی و به فرمان امیر المومنین علی (ع) درخت به امام حسن (ع) داد به خاطر همین خیلی دوست دارم بدونم اون شهرها الان چطورین؟یا نظر دیگه میتونه این باشه که هر امامی شهرها و زیر مجموعه هایه مخصوص به خودش در عالم دارن

7-امیدوار قدرت لعن دو تا اولی رو فهمیده باشین و اینکه از صلوات لعن اون دو نفر بالاتره من خودم خیلی دلم میخواد اینجور زندگی داشته باشم مثلا هر کاری میخوام انجام بدم

اول بسم الله الرحمن الرحیم
بعد یا علی
بعد هم لعن ابوبکر و عمر بگمو کارو شروع کنم(البته لعن 4 ضرب هم بدم نمی یاد استفاده کنم)

فکرشو بکنید مغازه دار ما کرکره مغازشو که میخواد بده بالا  این ذکرا رو بگه یا پول میخواد از مشتری بگیره لعن ابوبکر و عمر بگه تا برکت پیدا کنه یا کشاورزمون اگه دستی بذر میکاره لعن به بذرها بگه و بپاشه اگه ماشینی کار میکنه مشت مشت از کیسه بذر برداره لعن ابوبکر و عمر بگه و بریزه تو کیسه دیگه تا کیسه تموم بشه فکرشو بکنید خونواده ایی که همه کاراشون با بسم الله الرحمن الرحیم و یا علی و لعن ابوبکر و عمر انجام میدن چه برکتی تو خونه میاد.کاش واعظایه ما این نوع معجزات رو باید پا منبر بگن تا مردم مشتاق بشن اصلا کشاورز بایداین طریقه کشت رو بلد باشه یا اصلا وزارت جهاد کشاورزی باید کاتالوگی بین کشاورزا پخش کنه که تاثیر این اذکار رو در محصول نشون میده رو بهشون یاد بده میدونم خیلی رویایی.


8-نکته دیگه اینکه قدیما یاشون بخیر خیلی کارایه خوبی داشتن که حالا نیست یکیش همین این بود که هر کاری رو میخواستن انجام بدن دو تا ذکر ورد زبونشون بود یکی بسم الله یکی هم یا علی ولی حالایی ها خجالتشون میشه همینه که برکت تو زندگیشون نیست یا مثلا قدیمیا یه عادت خیلی عالی که داشتن این بود که مدام یه تسبیح تو دستشون بود و ذکر میگفتنو حرفشون ذکر بود و حرف بیخود نمیزدن ولی الان مگه میشه باید یه عمر صبر کنی موهات سفید شه تا بتونی یه تسبیح بگیری دستت وگرنه جوون دستش تسبیح باشه یا بهش میخندن یا میگن ریا کاره خدا شاهده پارسال یه دختری رو عید تو بازار کرمون که اگه اشتباه نکنم تو قدمگاه دیم با مادرم رفته بودیم بازار دیدم دختر خانمه چادری یه تسبیح کوچیک گرفته دستش داره ذکر میگه و مادرشو دو تا بردار کوچیکش هم دارن خرید میکنن اصلا انگار نه انگار که تو این عالم بود خدا میدونه اینقدر کیف کردم فضولیم هم گل کرده بود دلم میخواست برم جلو بپرسم چه ذکری میگه و برا چی ولی از ترس کتکو لنگ کفش نرفتم.

9-نکته آخر هم اینکه این معجرات عجیب از ائمه اطهار که توسط حبیب الله اکبر پور جمع آوری شدن رو میتونید در 14 جلد کتاب از نشر الف مشهد بخرید تلفن ها هم
09151157930
05118598288
آتلیه نشر الف:05118814823
البته من این 14 جلد رو چند سال پیش خریدم ممکنه شمارهاشون عوض شده باشه ولی الان فرصت خوبیه چون نمایشگاه های کتاب در سرتاسر کشور الان برپاست 20 درصد هم تخفیف میگیرد اینم آدرس کتابا تویه سایت آدینه بوک:http://www.adinebook.com/gp/search/539-6010723-2506331?search-alias=books&field-keywords=%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8+%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87+%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%D9%BE%D9%88%D8%B1&Go.x=11&Go.y=17&Go=Go


چهارشنبه 28 مهر 1389

تا حالا فیلم واقعی از پیکر پیامبر الهی دیدین اونم بعد 2600 سال از فوتش

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :كتاب ،

حداقل یکسالی هست میخوام این مطلبو بنویسم ولی چون مدام با کمبود انرژی مواجه میشم و باطریام خالی میشه تا دوباره شارژ بشم طول میکشه رو همین حساب نوشتن این مطلب خیلی طول کشید ولی امروز دیدم رجا نیوز مطلبو نوشته گفتم حالا که کاره ما رو راحت کرده ما هم اصلشو بنویسیم مطلب زیر رو سایت رجا نیوز از کتاب " پژوهشی در زندگی پیامبران در ایران" برداشت کرده این کتابو چند سال پیش که عید نوروز رفته بودم قم تو یه کتاب فروشی دیدم خریدم نکته جالب تر این کتاب تعداد پیامبران موجود در ایران نیست بلکه اتفاقیه که به نوشته خود کتاب در همدان اتفاق افتاده  یعنی محل دفن حیقوق (ع).
داستان از این قراره که در ص 63 کتاب قسمت "نمایان شدن جسد حیقوق (ع) بعد از 2600 سال در سال 1372"میاره که بار دومی که به محل دفن این پیامبر الهی دست برد زده شد در سال 72 پیکر این پیامبر خدا سالم دیده شد ولی نکته مهم اینم نیست نکته مهم اینه که رئیس دانشگاه آزاد تویسرکان (آقای علی محمد برنا) در ذکر خاطراتش در ص 65 تا 68 میگه که ...."لازم به ذکر است که از جسد مطهر فیلم ویدیوئی تهیه شد و هم اکنون در آرشیو دانشگاه آزاد (اسلامیشو دیگه نمینویسم چون جایی که خاندان هاشمی باشن اسلامی دیگه نمیشه) تویسرکان همدان موجود می باشد.
پس آقا اگه کسی دوستی آشنایی تو همدان یا تویسرکان داره ازش بخواد اگه میشه این فیلمو تهیه کنه ما هم ببینیم این پیغمبر خدا رو که پیکرش سالمه اونم بعد از 2600 سال البته من پیکر این پیامبر برعکس مسلمونا به شونه چپ بوده حالا این مهم نیست ولی یه زمانی کتابی میخوندم درباره فتح ایران جایی از اون کتاب نوشته بود موقعی که اعراب وارد ایران و شهر شوش شدن مقبره ایی رو دیدن و خواستن وارد اون بشن که خادمش مخالفت کرد بهرحال زورکی وارد شدن پیکر مردی بلند قد اگه اشتباه نکنم با لباس سفید رو دیدن که روی سنگ مرمر سفید گذاشته شده وقتی سوال کردن این شخص کیه ؟جواب شنیدن که دانیال نبی (ع) است بعد هم مسلمونا اون پیغمبر خدا را دفن کردن (اگه اشتباه نکنم اون مسخره ایی که وارد مقبره شد تویه گتاب گفته شده بود ابوموسی اشعری منحوس بوده) که به نظر من برکت و بخصوص باران رو از ایران گرفتن اینم با دلیل میگم زمانی یه عده ایی از مسیحیان و یا بیهودیان اومدن با مسلمین در مورد بر حق بودن خودش صبحت کنن اون عده مخالف به مسلمونا گفتن اگر شما بر حقین دعا کنید که بارون بیاد مسلمونها هم دعا کردن ولی هیچ اتفاقی نیفتاد یعد اون عده مخالف دعا کردن بلافاصله بارون شروع به باریدن کردن مسلمونا ناراحت رسیدن خدمت امام (ع) که بد شانسی یادم نیست کدوم معصوم بود (البته کتابش تو کتابخونمه ولی حال چک کردنشو ندارم چون 12 تا کتاب رو که در مورد معجزات ائمه (ع) چاپ الف مشهده رو باید چکنم حق بدین حالشو نداشته باشم حق بدین آره زوره حق بدین
) بهرحال امام بهشون گفتن برید و به این جماعت بگید اون استخوانی را که در دست دارن رها کرده و بعد دعا کنن مسلمونا هم پیغام رو رسوندن ولی این بار از باران خبری نبود وقتی علت رو از امام (ع) جویا شدن امام (ع) گفتن که:اون استخوان استخوان یکی از پیغمبران خدا بود و هر گاه استخوان پیامبری به سمت آسمان گرفته شود باران می بارد...)
بهرحال من نمیدونم آیا این حرکت فاتحین دروغین ایران (آخه نگیه توهم 1400 ساله براشون میمونه فکر میکنن اونا ایرانو فتح کردن بیچاره ها ایرانیا فهمیدن دینه شما بر حقه درسته آسمونیه..... تسلیم شدن وگرنه که شما حریف ما نمیشدین همونطور که پیغمبر اکرم (ص) در مورد ما گفت که شما (اعراب) اگه قرآن به فارسی می اومد مسلمون نمی شدین ولی ایرانی ها با اینکه قرآن به زبان عربی نازل شده مسلمان شدن حالا اینا توهم دارن که ما عجم کشیم غلط کردین ایرانی نخواست بجنگه همون زنجیر هایی که به پایه ایرانی ها در جنگ با شما بسته شده بود نشون میداد که ایرانی ها نمیخوان بجنگن بزور اینجا هستن توهم نزنین ا همین چرندیات هم تو فیلم مختار اومده ما عجم کشیم من دختر سرداار عجم کشم کوردلایه نفهم آخیش راحت شدن اعصاب ما رو خورد کرده این حرفایه فیلم مختار)درست بوده که دانیال نبی رو که پیامبر یهودیان بوده و نه مسلمانها دفن کردن یا نه؟
یا اصلا باید دید یهودیان با مردگان خودشون چیکار میکردن ؟
آیا بزرگان و پیغمبرانشو دفن میکردن یا به این حالت ازشون نگه داری میکردن؟
شایدم اشتباه از ما بوده بهرحال من نمیدونم تحقیق هم نکردم ولی میگم من که حالی ندارم اگه کسی تویسرکان رفت خواهشن برا ما هم این فیلمو سوقات بیاره چقدر پرو بله زورکیه.
اگه کتاب رو هم خواستین بخرین این مشخصاتشه:
پژوهشی در زندگی پیامبران در ایران
پژوهشی در زندگی پیامبران در ایران
   
قیمت پشت جلد:  1200 تومان
 
موجودی: در حال حاضر در انبار موجود نیست.
 
مشخصات کتاب
  • تعداد صفحه: 272
  • نشر: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی (1381)
  • شابک: 964-470-488-6
  • وزن: 650 گرم


که اینم آدرسش در سایت کتاب آدینه بوکه:http://www.adinebook.com/gp/product/9644704886/ref=sr_1_1000_1/110-4008041-2981270
اینم مطلبی که سایت رجا نیوز آورده:

پیامبرانی که در ایران آرمیده اند +عکس
به گزارش رجانیوز به نقل از جوان، شاید بسیاری از ایرانیان ندانند که ایران کهن ، جایگاهی است که بسیاری از مقدسین الهی در آن آرمیده اند .

دانیال نبى


از انبیاى بزرگ الهى و از تبار داوود نبی است . 


          


او  از اسیران بنی اسرائیل در بابل بود که توسط کورش پادشاه پارسیان  ، پس از فتح بابل آزاد شد .


لفظ دانیال در زبان عبرى به معنى "خدا حاکم من است" مى باشد.

دانیال نبی مشاور عالی  کوروش کبیر و داریوش اول بود و از جمله داستانهایی که در عهد عتیق از او آورده شده ، داستان نجات او از چنگ شیرهای کاخ هخامنشی است .

          

دانیال  با توطئه برخی درباریان شبانه به قفس شیرهای گرسنه انداخته می شود و  با مشیت الهی روز بعد زنده و سالم از قفس شیر رهایی می یابد . 
داریوش که علاقه خاصی به دانیال داشت ، شبی که دانیال در قفس شیرها انداخته شد  چشم بر هم نگذاشت و هنگامی که صبح  دانیال را زنده یافت بسیار خرسند گردید و شادی خود را از چشم درباریان نیز پنهان نکرد .


حبقوق نبی

هم با تلفظ حیقوق وهم با تلفظ حبقوق وجود دارد.

حیقوق (حبقوق ) از واژه در زبان عبری به معنى "در بغل کشیده شده" است .
وی یکى از پیامبران بنی اسرائیل است و نامش در عهد عتیق نیز  آمده است. 


           
           


او زمانی مدیر و نگهبان مراسم مذهبی معبد حضرت سلیمان (ع) در بیت المقدس بوده است و پس از آن که بخت‌النصر – پادشاه جبار بابل – بیت المقدس را تسخیر کرد، حبقوق نبی (ع) به همراه عده زیادی از یهودیان و از جمله حضرت دانیال (ع) به اسارت سپاهیان بخت‌النصر درآمد و آنها را به بابل انتقال دادند و سال‌های طولانی در اسارت ماندند، تا آن که در سال 538 پیش از میلاد مسیح (ع)، کوروش به عنوان پادشاه ایران و مؤسس سلسله هخامنشی، بابل را فتح کرد و دستور آزادی همه اسراء و زندانیان بنی‌اسرائیل را صادر و آنها را برای بازگشت به بیت المقدس تشویق کرد. 


           


مقبره حبقوق نبی (ع) از قدیمی‌ترین آثار تاریخی تویسرکان است که حدود 2500 سال قدمت دارد، ساختمان آرامگاه حبقوق نبی (ع) یکی از بناهای قدیمی ایرانیان است که با توجه به سبک معماری جالب آن به احتمال زیاد به دوره سلجوقیان مربوط است. این بنا که در جنوب غربی تویسرکان واقع است، تا چند سال پیش خارج از شهر بود و با گسترش تویسرکان در محدوده شهر قرار گرفت. بنای آرامگاه که از فاصله دور مانند یک برج مدور با سقف مخروطی به نظر می‌رسد، بدنه هشت سطحی دارد و ارتفاع آن به 12 متر می‌رسد.



حجی نبی


وى در دوران سلطنت داریوش مى زیسته است. در تورات نام آن "حگى" آمده وبه معنى "مسرور" است . مقبره این پیامبر در همدان در نزدیکى میدان امام خمینى، داخل بازار در راسته پیغمبر وداخل مسجد پیغمبر قرار دارد. 


           


حضرت شعیاى نبی


یکى از پیامبران بنی اسرائیل است که نسبتش به  یعقوب  پیامبر مى رسد، محل سکونت ایشان در بیت المقدس بوده وقبل از حضرت زکریا به رسالت مبعوث شدند. آرامگاه شعیاى نبی، جنب امامزاده اسماعیل در حاشیه خیابان هاتف اصفهانى قرار دارد. 


حضرت یوشع


بنا به کتاب مقدس وی از پیامبران بنی اسرائیل و جانشین موسی بود. عبور بنی اسرائیل از رود اردن تحت فرماندهی وی انجام گردید. 


حضرت یوشع در گورستان تاریخى تخت فولاد اصفهان مدفون است. محوطه اى که یوشع نبی در آن دفن است به لسان الأرض معروف است. 

 
 

          


دیگر پیامبرانی که گفته می شود  در ایران آرمیده اند

در قزوین بنایی است که به پیغمبریه مشهور است و گفته می شود آرامگاه چهار تن از پیامبران الهی است و وحضرات سلام، سلوم، سهولى، القیای نبی در این مکان دفن شده اند . 

 
          
 

در قزوین مردم بسیاری به صحت مقدس بودن این مکان اعتقاد دارند .


- گفته می شود دو نفر از فرزندان نوح به نام هاى سام نبی ولام نبی در محلى در نزدیکى سمنان دفن شده اند. 



اسامی دیگر پیامبرانی که گفته می شود در ایران آرمیده اند: 

• حضرت روبیل، نزدیک رودخانه دزفول


• حضرت باحزقیل در دزفول 


•  حضرت جرجیس در جنوب غربى شوشتر 


 • حضرت اشموئیل در ساوه

• حضرت اسحاق و اسماعیل در جاده دزفول به هفت تپه 


•  حضرت صالح پیامبر در شوشتر


• حضرت بنیامین فرزند یعقوب در نزدیکی قصر شیرین


البته نمی توان صحت دفن همه این پیامبران در ایران را تایید کرد.


آدرس خبر رجا نیوز:http://rajanews.com/Detail.asp?id=65275


سه شنبه 13 مهر 1389

نابغه علمی ایران؛ حکیم جرجانی

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :كتاب ،


نابغه علمی ایران ؛ حکیم جرجانی
سید اسماعیل جرجانی کیست؟

ابوابراهیم (یا ابوالفتح) زین‌الدین اسماعیل‌بن محمدبن محمودبن احمد كه لقب دیگرش شرف‌الدین است، مشهور به سیداسماعیل جرجانی، پزشك، ادیب، محدث و از دانشمندان كم‌نظیر قرن پنجم و ششم هجری است. او در سال 434ق در گرگان زاده شد. در جوانی به خوارزم و مرو رفت. حکیم سید ‌اسماعیل جرجانی در اولین سال حضورش در خوارزم تدوین کتاب عظیم خود ذخیره خوارزمشاهی را که مشتمل بر 750 هزار اصطلاح مرتبط با علم پزشکی بود به پایان برد.
مدتی نیز در اصفهان زیست و سپس مجددا به مرو بازگشت و در همین شهر مقیم شد و در سال 530 یا 531 یا 535 در 99 سالگی در شهر مرو درگذشت و در همین شهر مدفون شد. جرجانی در طب شاگرد ابوالقاسم عبدالرحمان‌بن علی‌بن صادق نیشابوری ملقب به <بقراط ثانی> و در حدیث و كلام شاگرد برجسته ابوالقاسم قشیری مولف <رساله قیشیریه> بود.‌

سیداسماعیل جرجانی واضع علم طب جدید در قرن ششم هجری است و با انتشار چهار تالیف طبی توانست تمام معلومات پزشكی زمان خود را گردآوری كند و تعلیقات و اضافاتی را بر آنها بیفزاید. كتابهای او قرنها مورداستفاده طالبان و عاشقان علم پزشكی قرار می‌گرفت و به زبانهای مختلف ترجمه شده و پزشكان و دانشمندان پس از وی تا سده‌های اخیر از تالیفاتش استفاده می‌كردند و از آن در تالیفات خویش اقتباسهای فراوان می‌نمودند. جرجانی معاصر محمدبن انوشتكین اولین پادشاه خوارزمشاهی و فرزند او علاءالدوله اتسز خوارزمشاه بود و كتاب عظیم خود <ذخیره خوارزمشاهی> را در سال 504ق. به نام انوشتكین تالیف نمود. جرجانی با سلطان سنجر (حكومت 511-552ق) معاصر و مورداحترام خاص بود؛ چنان كه از دربار او، ماهیانه هزار دینار مقرری دریافت می‌كرد و در مرو نیز به تدریس و معالجه بیماران می‌پرداخت. بیشتر مورخان از جمله یاقوت در معجم‌البلدان، ابن‌ابی اصیبعه در عیون‌الاخبار و نظامی عروضی در چهار مقاله از حذاقت و مهارت جرجانی سخن گفته‌اند. در دوره‌های اخیر نیز بسیاری از محققان از جمله ادوارد براون، ظهور سیداسماعیل جرجانی و تالیف ذخیره خوارزمشاهی را دوره تجدید حیات طب ایران دانسته است. جرجانی آثار بسیاری از خود برجای گذاشته كه مهمترین آنها عبارتند از <خف علایی> (یا خفی علایی) كه مجموعه دانستنی‌های طبی عمومی است و به خاطر كوچكی و باریكی آن كتاب، مسافران می‌توانستند در هنگام سفر، آن را در چكمه خود مخفی كنند و در موقع لزوم به آن مراجعه نمایند. این كتاب را به نام علاءالدوله اتسز نوشته است. كتاب‌های دیگر او از این قرارند: <التذكره الاشرفیه فی الصناعه الطبیه>، <یادگار>، <كتاب فی القیاس>، <كتاب التحلیل>، <كتاب المنبه>، <زبده فی الطب>، <الاغراض الطبیه> و <المباحث العلائیه> و بالاخره بزرگترین و عمده‌ترین كتاب پزشكی قرن ششم، <ذخیره‌خوارزمشاهی.> می‌دانیم كه معمولا بیشتر دانشمندان ایرانی آن عصر آثار خود را به زبان عربی نوشته‌اند مخصوصا پزشكان، اما جرجانی كتاب ذخیره خوارزمشاهی را به فارسی نوشت و بعدها برای استفاده اعراب، آن را به عربی ترجمه نمود.‌

کتاب ذخیره خوارزمشاهی‌

این كتاب مثل كتاب <قانون> ابن‌سینا در اندك مدتی و در حیات خود مولف به شهرتی عالم‌گیر رسید و پس از وی مدت هزار سال مورد استفاده پزشكان و طالبان علم پزشكی بود و در تمام مجامع و مجالس پزشكی از آن بهره‌برداری می‌شد و نظر به اینكه ذخیره، به زبان فارسی نوشته شده علاقه و رغبت مردم به آن بیش از سایر كتب و به ویژه كتب پزشكی به زبان عربی بود. ذخیره خوارزمشاهی در مدتی كوتاه چنان به شهرت رسید كه تنها 19 سال پس از مرگ مولف، صاحب چهار مقاله نظامی عروضی آن را در شمار <حاوی> محمد زكریا رازی، <كامل الصناعه> یا صد باب ابوسهل مسیحی، <قانون> ابن‌سینا و <سته عشر> جالینوس آورده است.7 جرجانی شاگرد ابوالقاسم عبدالرحمان بن علی نیشابوری مشهور به <ابن ابی الصادق> بوده كه در علم طب از مشاهیر روزگار محسوب می‌شد و به سبب مهارتش وی را بقراط ثانی می‌نامیدند. شرح فصول البقراط و شرح مسائل حنین و آثار دیگری از او بر جای مانده است.8‌

جرجانی در سایر علوم نیز تبحر كافی داشت، چنان كه علم حدیث را نزد ابوالقاسم قشیری صاحب رساله قشیریه فرا گرفته بود و در حكمت، فلسفه و ادبیات اطلاعات كافی داشت و از نوشتن ذخیره خوارزمشاهی و تمام آثار خود به زبان فارس دو منظور داشت: نخست زنده كردن زبان فارسی در زمانی كه عربی‌نویسی هنر به شمار می‌آمد و اكثر دانشمندان و به ویژه اطبای آن زمان یا برای تفاخر یا از سر تن دادن به شرایط موجود زمان، آثار خود را به زبان عربی نوشته‌اند؛ دوم استفاده همه طبقات مردم از كتاب ناگفته پیداست كه فارسی‌نویسی جرجانی به سبب ناتوانی او در نوشتن به عربی نبود، بلكه به سبب قابلیت استفاده همگانی و احیای زبان فارسی بود.وی برای اینكه عربی‌زبانان هم از این كتاب استفاده كنند، در اواخر عمر، شخصا كتاب ذخیره را به زبان عربی ترجمه كرد.‌
منبع: سایت دانشگاه علوم پزشکی تبریز

دانلود ترجمه فارسی این کتاب ارزشمند:
خلاصه و چکیده ذخیره خوارزمشاهى جلد 1:
 http://www.velayati.ir/img/pdf/KHOFE%20ALAEI1.pdf

خلاصه و چکیده ذخیره خوارزمشاهى جلد 2:
 http://www.velayati.ir/img/pdf/KHOFE%20ALAEI2.pdf


سه شنبه 16 شهریور 1389

دانلود کتاب خاطرات مستر همفر

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :كتاب ،

کتاب حاضر ، در مورد خاطرات همفر ، جاسوس انگلیسی در ممالك اسلامی است . او در
این کتاب از مأموریتش به کشورهای مصر ، عراق ، ایران ، حجاز و استانبول مرکز خلافت
( عثمانی ) و هدفش از این مأموریت که جمع آوری اطلاعات کافی به منظور جستجوی
راههای درهم شكستن مسلمانان و نفوذ استعماری در ممالك اسلامی بود و از مسائلی که در
این مأموریت برای او پیش می آید ، یاد می کند.........

کتاب خاطرات مستر همفر (کلا 38 صفحست
)
نسخه pdf
لینک دانلود

http://www.valiasr-aj.com/lib/pdf/hemfer.pdf


تعداد کل صفحات: 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات