عارف بالله  ، خادم العباس حاج محمود آرزومند رمضانی


منابع:کتاب و http://arezoomand.mihanblog.com



عارف بالله  ، خادم العباس حاج محمود آرزومند رمضانی

انوار حسینى

یكی از افرادی كه آقای آرزومند به بنده می فرمودند: «بعضی از حجاب های  باطنی از جلوی ایشان برداشته شده» نقل می كردند: آقای آرزومند به من فرمودند:  از سوی آقا امام حسین علیه السلام انوار و اشعه هایی ساطع می گردد  و  شخصی كه به مقامات عالیه معنوی می رسد و یا حجاب های باطنی از جلویش برداشته می شود، در معرض دریافت این انوار می باشد و شما به خاطر انجام عملی كه خودتان می دانید مورد توجه و محبت آقا امام حسین علیه السلام قرار گرفته اید و انوار آن وجود مقدس به سمت شما می تابد و به همین علت بعضی از حجاب ها و موانع معنوی از جلوی شما برداشته شده و به مقاماتی دست پیدا نموده اید.


ذره ای ترس

در مراسم اعتكاف هنگامی كه آقای آرزومند برای عده ای از معتكفین مشغول صحبت كردن بودند یكی از دوستان به مزاح وشوخی رو به ایشان فرمودند: بعضی ها صحبت های شما  را ضبط می كنند و شاید بعداً احتمال دستگیری شما برود.! كه آقای آرزومند هم در جواب ایشان با خنده فرمودند: همین الان بیایند من را دستگیر كنند، من می گویم اگر هزار مرتبه سر من را با اره كند در راه امام حسین علیه السلام ببرند،باز خداوند متعال من را زنده كند باز می گویم:ببرید، بچه می ترسانید، هر آنكس كه آقایش حیدر بود چه پروایش از روز محشر بود

اثر شنیدن روضه

جناب آقای منصور حسنی:

حاج آقا همیشه عادت داشتند ، وقتی جایی مهمانی می رفتند، حتما نکته ای اخلاقی و یا مسئله ای شرعی نیز بیان می کردند و در انتها هم  روضه ای کوتاه می خواندند . روزی در خانه یکی از اقوام بودیم که ایشان رو کرد به بچه های كوچك كه مشغول بازی كردن بودند و گفتند : شما هم بیایید بنشینید. بچه ها گوش کردند و نشستند . حاج آقا وقتیكه روضه می خوانند هم گریه می کردند و هم چشمانشان را می بستند . بچه ها زمانی كه  دیدند حاجی چشم هایش را بسته ،آرام بلند شدند و به سراغ بازی خودشان رفتند . بعداز تمام شدن روضه حاج آقا روکرد به بچه ها و گفتند : شما قرار نیست که حتماً بنشینید و گریه کنید، همینکه صدای روضه به گوش شما برسد ،اثرش را روی شما می گذارد. و اهل بیت علیهم السلام نظر لطفشان را نیز به شما عنایت می کنند و شما انشاالله عاقبت بخیر می شوید .

مهمانان از قلم افتاده

جناب آقای منصور حسنی:

شهید نسبت به اطرافیانش  مخصوصاً مهمانان خیلی مهربان و حساس بود .بعد از شهادتشان  بازماندگانش  در ماه مبارک رمضان به نیابت از ایشان افطاری دادند . در افطاری تعدادی حضورنداشتند یکی از این مهمانان این موضوع را متوجه شده و با خود گفته بود: چرا بقیه نیستند ، احتمالاً برای افطاری دعوت نشدند . همان شب خواب دید که همان مهمانهای از قلم افتاده به منزل حاج آقا آمده اند و خود حاج آقا یک گوساله ای را بر روی دوشش گذاشته و از خانواده خود می خواهند که گوساله را کشته و با پختن آبگوشت از مهمانها پذیرایی کنند .

واین چنین  از كسانی كه دعوت نشده  و یا به خاطر مشكلی به مهمانی نرسیده بودند ، در خواب دلجویی نمودند.و با بازگو شدن این خواب، بعد از چند روز همسر شهید آبگوشتی را تهیه کرده و به در خانه کسانی  که در افطاری حضور ند


نمازجمعه

در آیات ۹ و ۱۰ سورهٔ جمعه در قرآن چنین آمده است:« ای کسانی که ایمان آورده‌اید چون برای نماز جمعه ندا درداده شد به سوی ذکر خدا بشتابید و داد و ستد را واگذارید اگر بدانید این برای شما بهتر است (۹) و چون نماز گزارده شد در [روی] زمین پراکنده گردید و فضل خدا را جویا شوید و خدا را بسیار یاد کنید باشد که شما رستگار گردید (۱۰)  »


پبامبر اسلام، نماز جمعه را «حج مساکین» دانسته و آنرا «موجب آمرزش گناهان» شمرده است. آمده است که موسی کاظم از روز پنجشنبه خود را آمادهٔ نماز جمعه می‌کرده است.

از علی بن ابیطالب نقل شده است که «چنانچه غذا و دوایی سبب ضعف در شما می‌شود از خوردن آن قبل از نماز جمعه خودداری کنید تا مبادا از شرکت در نماز جمعه محروم شوید.» و «کسانی زودتر به بهشت می‌روند که زودتر در نماز جمعه حاضر شوند.» جعفر صادق می‌فرماید: «یاران پیامبر، از روز پنجشنبه برای جمعه آماده می‌شدند چرا که جمعه (به خاطر کارهایی که دارد) وقت تنگ است.»

امام علی علیه‌السلام می‌فرمایند:کسانی زودتر به بهشت می‌روند که زودتر در نماز جمعه حاضر شوند

 

حاج آقا برای شرکت در  مراسم  عبادی، سیاسی نماز جمعه سر از پا نمی شناختند و همچنانکه برای حضور در جبهه های حق بر علیه باطل بی قرار بودند ، هر جمعه با وجود بیماری و کسالت شدیدی که بر اثر عوارض شیمیایی و موج انفجار كه بر ایشان مستولی گشته بود به هر نحو ممکن در نماز جمعه شرکت میکردند و به دوستان و اقوام نیز توصیه میکردند و میفرمدند: فرشته ای است در مکان برگزاری نماز جمعه ، که اسامی اولین تا آخرین نفری را که در نماز جمعه آمده اند ثبت میکند و اجر و پاداش عظیمی در انتظار شان است و همچنین میفرمودند: دعایی که پس از تمام شدن خطبه دوم و قبل از گفتن تکبیرة الحرام امام جمعه از خداوند خواسته شود ، بدون هیچ تردیدی به اجابت میرسد.

 

 فرزند ایشان محمد نیز نقل میکردند :پدرم در کودکی برای تشویق کردن ما جهت شرکت در نماز جمعه ،به ما مبلغی پول به عنوان جمعه گی میداد  و ما را به همراه خودشان به نماز جمعه میبردند .

 

جناب آقای منصور حسنی: حاج آقا به اقامه نماز جمعه اهمیت خاصی می دادند و می گفتند: انسان اگر سالم باشد باید حتما در نماز جمعه شرکت کند و نباید نمازجمعه را بی عذر ترک نماید . حتی زمانیکه پسرانش سنی نداشتند آنها را تشویق می کرد برای حضور در نماز جمعه. حتی بعضاً برای تشویقشان پول و یا جایزه ای برای ایشان در نظر می گرفتند . و می گفتند : باید از الان شما را با این فریضه آشنا و عادت دهم .

 



جانم حسین علیه السلام

جناب آقای منصور حسنی:

در اوایل آشنایی ما با حاج آقا یک شب بنده میهمان ایشان بودم  و برایم جالب بود، حرف از مسائل گوناگونی كه در زمینه های مختلف پیش می آمد، عکس العمل و مواضع  ایشان نسبت به رد یا تایید مسائل از منظر دین و دیانت بود و حرفهای خود را از فیلتر دین عبور می داد .موقع شام سفره  كه پهن شد . حاج آقا با بسم الله الرحمن الرحیم شروع به صرف شام نمودند .همه که مشغول خوردن بودند ، از تلویزیون ، در خاطرم نیست مطلب یا یك حدیث در خصوص اباعبدالله الحسین علیه السلام که شاید ما ها بارها اینگونه مسائل رو می شنیدیم  پخش شد . یکدفعه حال حاج آقا مرا متوجه خود کرد . دیدم ایشان روی خود را یک مقدار برگردانده و با گریه ای آرام زیر لب، چیزی را با خود زمزمه می كند. یک مقدار که دقت کردم شنیدم که زیر لب می گویند : جانم حسین علیه السلام جانم حسین علیه السلام.



اباصلت از شما تشكر نمودند

یكی از دوستان چنین نقل می كنند: مشهد مقدس به همراه آقای آرزومند در كنار قبر یار باوفای امام رضاعلیه السلام، اباصلت مشغول ذكر صلوات بودم و به خاطر مشكلی كه داشتم قادر به گرفتن وضو نبودم، لذا رو به مقبره اباصدر كردم و با ایشان زیر لب نجوا نمودم : آقا جان من از شما عذر می خواهم كه بدون وضو در پیشگاه شما نشسته ام و قادر به خواندن نماز مستحبی برای شما نیستم ، در عوض برای شما ذكر می گویم،  شما به بزرگی خودتان از این كوتاهی من گذشت نمایید .و   آقای آرزومند كه در گوشه ای دور از من مشغول نماز بود ،پس از زمانی كه آنجا بودیم ، به طرف من آمدند و فرمودند: صدایی از قبر ایشان ( اباصلت) بلند شد و از اینكه برایشان صلوات فرستادید تشكر نمودند و اذكاری كه برایشان فرستادید ، قبول نمودند.


مهندس علی ایرانمنش:

به دفعات با آقای آرزومند به مسجد صاحب الزمان علیه السلام و قبرستان سید حسین كرمان برای زیارت قبور می رفتیم،چون ایشان اعتقادات خاصی نسبت به این منطقه داشتند،مثلاً می فرمودند: از گنبد جبلیه به بالا(به سمت كوهها)آب كوثر جریان دارد.

ایشان دو امامزاده را كه در روبروی قبر شریف آقا سید حسین مدفون می باشند و اخیراً می رود كه مورد توجه مردم قرار گیرند را تأئید فرمودند،ولی آقا سید حسین را از نظر مقامات  بالاتر از آن دو بزرگوار می دانستند و تعبیرشان اینگونه بود كه:آقا سید حسین برروی قبرشان نشسته اند و به زوار خود توجه و عنایت می كنند(ناگفته نماند،اینگونه تعابیر را كه از حاج آقا می شنیدیم،برایمان مبهم و نامفهوم بود،فقط گمانمان این بود كه آقا سید حسین حالتی دارند كه بعضی از بزرگان و صلحاء آن حالت را ندارند و این فضیلتی است برای ایشان والله عالم)

امام صادق علیه السلام فرمودند:

هركه به ما دسترسی ندارد تا به ما نیكی كند،پس به دوستان درست پیشه ما نیكی نماید كه پاداش نیكی به ما برای او نوشته شود و هركه از زیارت ما ناتوان است،دوستان درستكار ما را زیارت كند كه پاداش زیارت ما برای او نوشته گردد.     ثواب الاعمال حدیث354 شیخ صدوق رحمةالله علیه

احوالات امامزاده سید حسین غریب                     

آقای دكتر علیرضا بیات در كتاب جغرافیا صفحه351 آورده،شهرستان كرمان را كرمان ابن هیان بن ارفحشدبن سام بن نوح نبی علیه السلام  بنا نمود و شهر كرمان به اندازه ای اهمیت داشته كه سالیان دراز پایتخت پادشاهان آل بویه و سلاطین سلاجقه بوده ولكن امیرتیمورخان مغول و آقا محمدخان قاجار كرمان را به كلی ویران كردند و بیست هزار نفر از مردم كرمان را به قتل رسانیدند و از سرهای ایشان مناره ها ساختند و از محسنات كرمان و محسنات گران مایه اش آن است كه در كتبی می نگارند در شمال شرقی مسجد صاحب الزمان جنب اراضی زراعتی در دامن كوه قبه بسیار با جلالت و شكوه بنام امام زاده سید حسین غریب است و صاحبان قلم احوالات امامزاده سید حسین غریب را به رشته تحریر در آورده اند،ازجمله فاضل محترم آقای محمود همت در كتاب تاریخ مفصل كرمان صفحه440 آورده در طرف شمال شرقی مسجد صاحب الزمان در دامنه كوه آرام بقعه ای است مشهور به سید حسین غریب می باشد و محل توجه زائرین است و دارای كرامات بسیار است از جمله آقای گرگین خان استاندارشهرستان كرمان دختری داشت بسیار آراسته و زیبا و روزی دید اَژده هایی روی سینه دخترش خوابیده و گرگین شاه مشاهده كرد،او اگر به افعی حمله كند، هم خودش و هم دخترش هلاك می شوند و از طرفی نگاه كرد ، آقا سید حسین كه با لباس روحانی راه می رفت،او را آواز داد و گفت: اگر توانستی با دعای خود این اژدها را بیرون نمایی، این دختر را به عقد تو در می آورم و آقا سید حسین دعایی خواند و مردم دیدند اژده ها آهسته بلند شد و رفت و گرگین شاه دختر را به ازدواج او در آورد و خدمات شایانی كرد و مردم آن سید غریب را احترام زیادی می نمودند و پس از وفات سید بارگاه و بقعه بر مزار او ساختند و آقای سید جلال سیرجی كه نوه اول همین سید حسین غریب می باشد گفت : به اتفاق پدرم سید عبدالله فرزند سید حسین با جمعی از بزرگان داخل ضریح مقدس امامزاده شدیم و مشاهده كردیم با خط زیبا نوشته است:خشك گردید زمزم ،رفت سیدحسین از عالم،بهرتاریخ قتل او بنگاشت، كه هزار و دوصدوسی به دوكم

آقای محمود همت در كتاب مفصل كرمان در صفحه443 می نگارد نسب امامزاده سید حسین غریب به توسط چند پشت به حضرت موسی ابن جعفر علیه السلام می رسد.

امامزاده سید حسین ساكن شهداد بودند و به واسطه درگیری با حاكم شهداد«باشی خان» به دعوت حاكم به كرمان می آیند و توسط مأمورین مسموم و در شمال شرقی مسجد صاحب الزمان دفن می گردند.


منابع:کتاب و http://arezoomand.mihanblog.com



عارف بالله  ، خادم العباس حاج محمود آرزومند رمضانی

فقط به خاطر امام حسین علیه السلام

آقای آرزومند می فرمودند:

عمویم که در نیروی هوایی بود یک دختر داشت و من هم از3 سالگی روضه خوان بودم، عمویم ایام محرم و صفر روضه می خواند و خرج می داد و ایشان می آمد کرمان ، کرایه مرا می داد ، خرج مرا می دادند، میرفتم آنجا3روزبرای آن ها روضه می خواندم ،با وجود اینکه عالم ها ، سادات را نیز دعوت می کرد، اما آن ها می گفتند اول باید این جوان منبر برود بعد ما منبر می رویم ،هر چه عمویم اصرار می کرد، قبول نمی کردند. می گفتند: غیر ممکنه ، 3 روز برای امام حسین علیه السلام روضه می خواندم ،  عمویم پول هم به من می داد ، من پول نمی خواستم اما ایشان به زور در جیبم می گذاشت و می گفت :مال امام حسینه ،عموی من کجا ومن کجا ،سرهنگ به خواستگاری دخترش می رفت، نمی داد ،اما من رفتم، گفتم :عموشما مرا به دامادی قبول دارید ، گفت :من نوکر شمایم .با این همه مال ومنال در تهران ، گفت :بخاطر اینکه تو نوکر حسین علیه السلام هستی به خاطر  حسین علیه السلام  نوکرتم ، افتخار می کنم  دخترم را به تو بدهم ، یه دختری هم بیشترنداشت ، 2تا پسر، عمو دست مرا بوسید ، آب می خواست بنوشد، اول به من تعارف می کرد، بعد می خورد فقط به خاطرامام حسین علیه السلام ، من هیچی نبودم ، موقع دامادی خودش عاقد آورد ، خیار سبزه آن زمان کیلویی25قران بود ، خیلی بود آن زمان ، شیرینی ، شام ، همه چیزتدارک دید ومیهمان هم زیاد دعوت کرد ودخترش را به عقد ما در آورد ، خودش تمام این خرج ها رو به عهده گرفت :از عاقد ،شیرینی ،غذا، می گفت :فقط به خاطر امام حسین علیه السلام ،آخر هم کرایه دخترش را هم داد ودخترش را به همراه من به کرمان فرستاد ،پدر من هم کرمان یک خرج دیگری کرد ،انگار 2تا خرج دامادی من شد.


تولّی و تبرّی

امام رضا علیه‏السلام : كَمالُ الدّینِ وَلایَتُنا وَالبَراءَةُ مِن عَدُوِّنا
كمال دین، در ولایت ما و بیزارى جستن از دشمن ماست.
(بحار الانوار ج۲۷ ص ۵۸) 

قال الصادق علیه السلام: کذب من ادعی محبتنا و لم یتبری من عدونا . دروغ می گوید کسی که ادعای محبت ما را می کند ولی از دشمن ما بیزاری نمی جوید.(همان مدرك)

محبت و عشق به اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام در تار و پود حاج محمود دیده میشد. از چشمی كه بر اثر عوارض ناشی از شیمیایی در جبهه نابینا گشته بود مانند داغ دیده در عزای آل الله و بیشتر برای ماتم اباعبدالله الحسین علیه السلام اشك میریخت ، در فراق مولایش امام زمان (عج) ناله میزد و آرزوی یاری ایشان در زمان ظهور را داشت. ایشان می فرمودند:( اگر روزی امام زمان (عج)  از من بخواهند تا برایشان سر بدهم بدون گفتن هیچ چون و چرایی و با یقین كامل سرمیسپارم ومیخواهم كه سر مرا با اره كند ببرند، تا در راه او با سختی بیشتری جان بدهم ).و همچنین نسبت به دشمنان خاندان عصمت و طهارت و مخصوصاً غاصبان  ولایت امیرالمومنین علیه السلام ، کینه ای دیرینه داشتند و می فرمودند: (در عالم مکاشفه، صحنه آتش زدن در خانه علی علیه السلام و سیلی خوردن حضرت فاطمه سلام الله علیها را به من نشان دادند . وپس از دیدن آن واقعه جانگداز،  یک ماه در خانه بستری شدم). واین چنین آن عارف دلسوخته همیشه چشم انتظار ظهور و همراهی امام زمان (عج) را داشتند. تا در رکاب آن حضرت از دشمنان و غصب کنندگان ولایت و قاتلان بی بی دوعالم حضرت زهرا سلام الله علیه ها و قرزندان مطهرشان انتقام بگیرند.و جان و مالش را در کف اخلاص نهاده بود تا در راه محبوبش نثار نماید.

خوشتر از جان خود چه باشد جان فدای خاک تو

خوبتر از ماه چه بود ماه در تو ناپدید

کل ذی روح یفدی فی هواک روحه

کل بستان انیق من جناک مستفید

لست انکر ما ذکرتم البقاء فی الفنا

کل من ابدی جمیلا لیس یبعد ان یعید

دیوان شمس ( مولوی)

 

           

سرداب آقا اباالفضل علیه السلام

آقای آرزومند می فرمودند: كنار قبر حضرت اباالفضل علیه السلام كه بخواهید بروید ، باید دریچه ای را باز كنید ، قبر ایشان زیر زمینه،پله می خورد می رود پایین كنار قبر ، شما می دانید بدن آقا كنار نهر علقمه ، قطعه قطعه شده بود ، دستانشان را قطع كرده بودند و همچنین پاهاشان را زده بودند و وقتی كه به خاك سپرده شدند ، سنگی گذاشتند دور این قبر ویك دریچه ای ساختند و یك در برای آن گذاشتند و آنوقت دور این دریچه را كاه گل كردند به همان سبك قدیم ،1400 سال پیش . حالا این معجزه را برو ببین كه وقتی كه این دریچه را باز می كنید ، بوی كاهگل تازه به مشامت می خورد، نه این كه كسی روی آنها آب بپاشد، نه اینكه كسی دست تر بزند به آنها، همان كاهگلی است كه زمانی كه آقا را دفن كردند،استفاده كردند. برای امتحان دست را فرو می كنی در كاهگل ها ،مثل اینكه دیروز اینجا كاهگل شده است ، و همچنین آب فرات از زیر صحن و سرای ابوالفضل علیه السلام عبور می كند و یك مقدار از آب جدا می شود و از یك متری قبر آقا دور می زدند، بدون اینكه آجر و سفالی چیده باشند، یك متری قبر آقا خشكه، فقط این آب هر روز به قبر آقا سلام می دهد و برمی گردد به نهر علقمه.


مقام قمربنی هاشم علیه السلام

مهندس علی ایرانمنش:

آقای آرزومند می فرمودند:من هر وقت آقا قمربنی هاشم علیه السلام را می بینم ،ایشان با كلاه خود و زره آماده به رزم هستند و همچنین ایشان روز عاشوراسرو گردنی از همه بالاتر و قوی تر بودند و هنگامی كه كنار نهر علقمه رسیدند و مشك را پر از آب نمودند، حتی ذره ای به فكر اینكه خودشان را سیراب نمایند نبودند و لحظه ای این فكر به ذهنشان خطور نكرد و این سخن كه ایشان می خواستند آب بنوشند ، اما به یاد لب های تشنه اهل حرم افتاده و آب ننوشیده اند ،اشتباه است،هرگز،قصدخوردن آب را نكردند، درحالیكه امام زمان ایشان تشنه است،بلكه ایشان می خواستند بفهمانند كه می توانستم آب بیاشامم ولی امامم را برخود ارجع دانستم.من زمانی كه در كربلا خادم العباس علیه السلام بودم،در سرداب آقا می دیدم كه آبی كه دور قبر ایشان حلقه زده است هنگامی كه به قبر ایشان می رسد تعظیم می كند و سلام به ایشان می دهد و بعد می رود.

 منابع:کتاب و http://arezoomand.mihanblog.com



عارف بالله  ، خادم العباس حاج محمود آرزومند رمضانی
روزه

مهدی اسدی:

آقای آرزومند می فرمودند:وقتی كه پنج سال داشتم، برای كار كشاورزی به همراه پدرم به مزرعه و باغ های اطراف كرمان می رفتم و روز تابستان بسیار گرمی كه روزه هم گرفته بودم ،  از فرط خستگی و تشنگی ، دچار ضعف شدیدی گشتم و همراهانم  كه نمی دانستند من روزه هستم به من آب تعارف كردند تا بنوشم ،و در همین زمان ملائكه ای از آسمان آمد و به من گفت:مبادا آب بنوشی و روزه ات را باطل كنی و من آب ننوشیدم و موقع افطار روزه ام را باز كردم و در جوانی هم دكترها به من گفتند:به علت مشكل معده یا كلیه ها نمی توانی روزه بگیری ، لذا من كه خودم را در این وضعیت دیدم و نمی خواستم از این نعمت بزرگ محروم بمانم به مسجد صاحب الزمان آمدم و تاصبح اشك ریختم و دعا كردم و الحمدالله روز بعد شفایم را گرفتم و تا به حال به حول قوه الهی هنوز روزه ای  از من قضا نگردیده است.


گلاب پاشی زائران امام خمینی(ره)

محمد آرزومند:

ازسال69الی79در سالگرد رحلت امام خمینی(ره)،پدرم جهت گلاب پاشی زائران آن امام به صورت مرتب به همراه كاروان گلاب پاشان كرمان به تهران عزیمت می نمود  و هنگامی كه قرار می شد ، قسمت خانم ها گلاب پاشی شود ، چون پدرم سن و سالشان از همه بیشتر بود، جهت این امر انتخاب می شد و یادم است یك سال پدرم از عصر جهت گلاب پاشی به قسمت خانم ها رفت و من با تعدای دیگر برایشان مرتب گلاب می بردیم،و بعد كه شلوغ شد دیگر نتوانستیم برای ایشان گلاب ببریم و حاجی را ندیدیم و صبح روز بعد ایشان را زمانی كه ملاقات نمودیم فرمودند: خدا معجزه كرد و من از دیروز عصر كه داخل حرم شدم و وضوگرفتم تا الان هیچ نیازی به تجدید آن پیدا نكردم و تا صبح گلاب می پاشیدم و زیارت كردم .ایشان پرشور در مراسم امام راحل(ره)شركت می كردند و با اینكه از همه همسفران مسن تر بودند، ولی از همه بیشتر فعالیت می كردند.

خاطرات آقای آرزومند از دوران 8سال جنگ تحمیلی

ما 28نفر بودیم ،دشمن 600نفر بود (توی باتک نیروهای عراقی )،28نفر :600نفر سربازان عراقی ،کماندو های عراقی ،من از ابوالفضل (ع) می خواستم از امام حسین (ع) می خواستم ، من را بعد از آن که از در یاچه بیرون آوردنم ، دشمنان را آقا ابوالفضل (ع) همه را نابود کرد ، ما 28نفر بودیم ، همه می گفتیم یا ابوالفضل (ع) ، یا امام حسین (ع) ، من می دانم ابوالفضل (ع) همه این ها را میزند ، امام حسین (ع) ، این ها را میزند ، من تو خط اول بودم ، از خط اول آوردنم تو دریاچه نمک ، گفتن تو دلیری ، تو ابوالفضل (ع)داری ، تو امام حسین (ع) داری ، تو باید بروی زیر این گلوله ها ، رفتم زیر این گلوله ها ، هرچه گلوله می زدند ، به من نمی خورد، من فقط می گفتم یا ابوالفضل (ع) ،رفتم زیر گلوله ها ، هر چه گلوله می زدند به من نمی خورد من که خادمش بودم  کربلا ،بعد از آن که سرازیر شدم تو دریاچه نمک ، یکدفعه آرپی چی زدند ، ماشینمان تصادف کرد ، سرم رفت توی بدنم ،  آقایم ابو الفضل (ع) این سرم را کشید بالا ، خیال می کنید چی ؟ابوالفضل (ع) سرمرا کشید بالا ، آنجا تو فاو ، سررفت تو بدنم ،20 متر رفتم به هوا ،آرپی چی نداشتم آن وقت به سر به زمین وسرم رفت تو بدنم ، دیگر هیچی نفهمیدم ، تا یک آقایی ،بالا بلند ،دستهای رشید ،فرمود من الان شفایت می دهم ،پای مبارکش را روی پایم گذاشت ،دست مبارکش را روی شانه ام گذاشت ،دست چپش بود .دست راستش  را زیر چانه ام قرار داد،گردنم را کشید بالا ،من دیدم چه شد، ابوالفضل (ع)شفا می دهد مگه شوخیه ؟من پنج ماه پیش ،تو خیابان ،موج گرفتم ،حالم بد شد ،یک سرهنگ سپاهی که مرا می شناخت و من تو جبهه جلودار آنها بودم ، همان اول تا آخر جنگ ،مرا دید، من با این حال  و وضع ، جسمانی هر گز نرفتم چیزی از کسی بخواهم ،تا سال 80 به هیچ جا مراجعه نکردم ،سال 80 رفتم توی کمیسیون ، دکترها گفتند 25%جانبازی ،بعد ازسه ماه گفتند نه 20%جانبازی ، گفتم خدا بدهد ،من خودم خانه داشتم زمین داشتم ، همه را فروختم خرج کردم ، ،حتی همان روزها که به جبهه می رفتم ،حقوق که به من می دادند ، یک روز رفتم پیش حاج آقا  سید یحی جعفری امام جمعه كرمان ،گفتم نمی خواهم این حقوق را، من برای خداجبهه می روم ، ، ایشان فرمود ،حقوقت را بگیر ، بریز به حساب بسیجی ات ،برای خدا همه چیز داشتم ،خانه زمین ،الان سند ها موجود است ،همه را فروختم خرج اسلام کردم ،شنیدید ؟این چشم من را که می بینید .در فاو 28متر به عراقیها بیشتر نداشتیم ، موج انفجار مرا گرفت ،توی فاو سه تا سنگر دیده بانی به من دادند در 28 متری عراقیها ،همه همه می ترسیدند ،تو این سنگر ها بروند ،به هر کس می گفتیم ،می گفت من از مارو عقرب ها می ترسم ،گفتم من می روم تو عراقیها ، تو این سنگر ها ،3تا سنگر من توی تاریکی زیر نور ماه دیده بانی می دادم ،یکدفعه موج انفجار مرا گرفت ،مدتها در بیمارستان بستری بودم ، به هیچ کس نگفتم یک قران می خواهم ، حتی به اینها نگفتم بروید به بسیج بگویید به بنیاد بگویید ، در خانه 18 روز تمام ، هرچه خانواده می گفتند برویم بگویم بنیاد بیایند شما را ببرند ، می گفتم نه ، من برای خدا رفتم ، من برای دین رفتم ، هیچ چیز :شما اگر بگوید من حتی اگر رفتم یک قران از بنیاد بگیرم ، من این چشمم را به پول خودم جراحی کردم ، دکتر گفت این چشمت را باید جراحی کنید ، شیمیایی از این جا زده بیرن ، بدنت چرک می کند (عفونت )، بدنت هم که شیمیایه ، گفتم بله ، گفت باید چشمت را عمل کنم (کلاًچشمت باید بریده شود )، گفتم عمل کن ،به فدای صورته سیلی خوده خانم فاطمه زهرا (س) ببرید ، و برید و جراحی کرد ، خیلی عفونت و چرک کرده بود ، خودم به خانواده گفتم هیچ چیز از بنیاد نگیرید ، خانه ای داشتم میدان مشتاق فروختم ، با سند مالکیت گفتم همه را خرج کنید ، پول عمل چشمم را هم دادم ، من خانه ، زمین ، حتی تهران زمین هم داشتم ، فروختم برای خدا ، هرکس نیاز داشت کمکش کردم ، یکی اگر لباس نداشت  میگفتم بیا ، وقتی که چشمم را بریدن و جراحی کردن من دیگر از کار افتاده شدم ، من الان بدنم فرمان ندارد (بی حس است ) ، پایم فرمان ندارد تکان نمی خورند ، چشمم که عمل شد من دیگر نا توان شدم ، دیگر نتوانستم کار کنم تا آخرین لحظه های جنگ من جبهه بودم ، الان همه فرمانده هان هستند ، یه وقتی به من سر می زنند ، اگر شهود بخواهید ، من هزارتا شهود میاورم که من جز اولین خطی های جبهه بودم ، هزارتا :نه یکی ، نه دوتا ، از  سردارحاج قاسم سلیمانی بگیر تا سرهنگ  وتیمسار وامثال این ها ، حاج قاسم چند وقت پیش آمد دیدنم و رفت ، وقتی به خانه آنها می روم، بنده خدا جلوی پای من بلند میشود ، من را کنار خود می نشاند ، توی جبهه با حاج قاسم بودیم می گفت برو با آرپی چی تو این سنگر ، می گفتم چشم ، تو باران های گلوله ، عکس هایم موجود هست همین طور الکی نمی گویم ، اینقدر با حاج قاسم عکس گرفتیم ، (آیا شهید مغفوری را می شناسید ؟)بله اولین باری که به عنوان بسیجی انتخاب شدم همین شهید مغفوری مرا انتخاب کرد ،فرمانده ی من بود ،من را سوار ماشین کرد وفرستاد جبهه ،همین شهید مغفوری ،مغفوری تمام بسیجی ها را جمع کرد چون بسیج آخرمان گروه گروه بودند ،من هم تو گروه امام بودم ،یک عادلی نامی بودکه فرمانده گروه ما بود ،او رئیسمان بود ،او بسیجی ها را فرمان می داد ،آموزش تیراندازی ودیگر آموزش ها ،من خیلی می دویدم ،کیلو مترها می دویدم من اگر فرمانده می گفت برو کفش های عراقی ها را ازكنار سنگرشان بردار بیاور،می رفتم ،می گفتم دستور امامه ،که به حرف فرمانده گوش بکنیم ،ما با شهید مغفوری همه بسیج راجمع کردیم ،تو خانه استانداری سابق (پایگاه قدس )،جمع کردیم ،یک روز همه بسیجیها وفرماندهایشان را جمع کرد ،می خواست ببیند کی ،چکاره است ،کی چه دلی دارد ،پنجاه گروه رد شدند با پنجاه نفر فرمانده ،تا که به ما رسید ،نگاهی به من کرد ،دو سه سوال از من پرسید یکدفعه گفت مرد جبهه تویی ،صبح باید بروید به جبهه ،گفتم چشم ،به او گفتم از کجا فهمیدید ،گفت همین طور با تو صحبت می کردم فهمیدم وگفتم این در راه خدا می جنگد شهید مغفوری فرمانده بسیج بود ،آدم شناس بود خیلی مرد آقایی بود من خیلی با شهید مغفوری بودم ،با همین رئیس جمهور آقای احمدی نژاد ،توی جبهه بود ،من هم آنجا بودم ،یک بار می خواستیم به دشمن توپ بزنیم ،پیچ می بایست باز شود ،نمی شد،آتش هم می آمد که می آمد ،من گفتم من الان باز می کنم شروع کردم به دعا خواندن ،آقاابوالففضل(ع) را صدا زدم ،گفتم دست بگذار روی پیچ،گفت به این پیچ سنگ هم بزنید باز نمی شود ،گفتم الان دیگر باز می شود،تا که  دست گرفت به پیچ ،باز شد ،(یکی از حضار گفت ،آقای احمدی نژاد؟ گفت بله ) آقای احمدی نژاد گفت،آقا چکار کردید؟گفتم دعای حضرت فاطمه (س) را خواندم من خادم ابوالفضل (ع) بودم ،خود آقا ابوالفضل (ع) آمدند ،یک نگاهی کرد و فرمودند باز کن ،دیدید چطور باز شد ،من با همه فرماندهان بودم ،من تو گردان غواص هم بودم ،با حاج حمید شفیعی ،فرمانده تیپ بود ،ایشان هر وقت می خواست جایی برود ،مرا صدا می زد توی سنگر ،می گفت حاج آقا ،بیا ما سرما خوردیم ،دوا سرما خوردگی آنجا بود ،بجوشان بده به ما،ما را هم به حصار کن، من  می رفتم شب تو سنگر تا سحر ، آنجا برایشان دوا می جوشاندم ، به حسارشان می کردم بعد می رفتم ، غواصی بلد نبودم یک روز گفت باید بروید جلیقه نجات بپوشید، من می دانستم بلد نیستم ، ولی می گفتم فرمانده می گوید ، فرمانده گفت :حاج آقا گفتم بله ، گفت باید یه سر بروی ته دریا ، گفتم چشم ، شیرجه رفتم ، واقعا خیلی دلیر بودم ، از هیچ چیز نمی ترسیدم ، من رفتم بالا چنان شیرجه ای زدم ته دریا ، ایشان بالا بود و من می گفتم یا ابوالفضل (ع) ورفتم ،ایشان بالا بود خیال کردند من خفه شده ام رفتم ، رفتم توی خزهای های ته دریا ، پرید توآب که بیاید من را نجات بدهد ،دید من آمدم بالا (روی آب )گفت :من ترسیدم ،گفتم چرا ؟گفت این طوری که تو رفتی پایین من گفتم تو خفه شدی ، تا به حال کسی را ندیدم این طور پایین برود ، دیگران خودشان را توی آب می اندازند ولی تو پریدید بالا و خود را به کله انداختید تو آب ، من گفتم شما دیگر خفه شدید ورفتید ،گفتم نه ؟آقا ابوالفضل (ع) است من طوریم نمی شود ، از هیچ چیز ترس نداشتم، اولاً خط جبهه که می رفتم توقع هیچ چیز نداشتم ، یک بار پشت کارخانه نورد ، همین طور باران می بارید ، آدم نمی توانست توی این زمین ها برود ،زمین ها سست وگود گود ، یک کره می دادند به ما ، این ذره کره را ما تا سه روز نان خشک می مالیدیم پشت کاغذش ومی خوردیم ، دلمان خوش بود کره داریم، بله ، این جوری بود ، دشمن روبرویمان ، تو مسجدی که الان ساختن ، همین طور خروار خروار آدم روی هم بود، به این بنی صدر لعنتی گفتیم اسلحه برای ما بفرست به جای اسلحه آجر فرستاد ،دشمن سنگر هایشان روبه روی ما بود ، قدم به قدم شهید می دادیم ،تو ی این خاک خوزستان ،تا نجات پیدا کردیم ، آن وقت سه روز نان خشک پیدا می کردیم ، می مالیدیم بر پشت کاغذ کره ، خدا کمک کرد ، جنگ همین طور مفتی به دست ما نیامد ، اسلام احتیاج به خون داره ، مفتی بدست من وشما نیامده ، رفیقان :این که خیلی مواظب خودتان باشید ، دشمن گولتان نزند منافق گولتان نزند ، مال دنیا یکدفعه چشمتان را کور نکند ، برای خدا کار کنید برای خدا قدم بردارید ، برای خدا سخن بگوید ، به فرمایش امام علی (ع)

من سنم خیلیه ، از شناسنامه ام  بیشتره ، قدیما شناسنامه نبود ، ولی تو جبهه وقتی می رفتیم به خط ، دیگر پیروز می شدیم الحمدالله، من یاد نمی دهم خطی بروم جلو، که شکست خورده باشیم ، هر چه کوبیدیم رفتیم جلو ، بانظر آقا ابوالفضل (ع)، فقط یا ابو الفضل (ع) ، فقط یا حسین (ع) ، همین 600نفر دشمنی که می گویم ، تو دریاچه نمک همه کماندو بودند ، من همان موقعی که سرم رفت توی تنم ،بعد از 28ساعت که آوردنم ، پایگاهمان موشکی بود ، استراحت ، 28 ساعت هیچ چیز نخوردم ، پسته بود ، ماهی بود ، اما ما دستهایمان پر از گل بود ،گل بخوریم یا پسته دست میکردیم تو آب می دیدیم کوسه جلویمان بود ، دهنش باز ، می شد دندان ها یش را بشماریم ، آقا ابوالفضل (ع) نجاتمان داد ،خدا می داند تو دریاچه نمک اولین آدم از 28نفری که بودیم ، جلو تیر ها ، من بودم ، می گفتند تیر به تو نمی خورد ، میدان مین اینجا ، از سه طرف هم تیر می آمد من رفتم ، بدون سنگر ، به ما گفتند سنگر نیست ،هر کس جانش را نمی خواهد بیاید اینجا ،گفتم من جانم را نمی خواهم ، توی 300نفر آدم ، اولین نفر من دستم را گرفتم بالا ، بعدش 55نفر آدم دیگر دستشان را پشت سر من گرفتند بالا ، 55نفر!یکی گفت من باغ دارم ، یکی می گفت من گوسفند دارم ، یکی می گفت مادرم چشم انتظارمه ، همه مال دهات ، شهربابک و جیرفت بودند ، ولی من گفتم نه ، هر چه دارم ،فدای اسلام ،دستم را گرفتم بالا و رفتم ،من یک کم پیر هم بودم و گل ولای چسبناک ، پادر گل ها فرو می رفت ، فرمانده آمد گفت :حاج آقا اینجا دم غروب خیلی تیر می زنند ، گفت این جا گلوله هست ، خم بشو ،گفتم :من بیش از این نمی توانم خم بشوم ،گفتم شما رفتید رسیدید ،گفت :بله ،گفت :دارند تیر می زنند گفتم :تیر به کی می زنند ؟به شما می زنند یا به من ؟گفت به تو ،گفتم :تو خودت را پنهان کن به سوی من تیر نمی آید ، من مآیم به شما می رسم ، بروید ، آدم آخری من بودم ، همین طوری که آنجا رفتم گفت ، حالا که تو از تیری نمی ترسی ،  این جلوی سنگر نیست ، بیا هر چه تیر می خواهی بخور ، گفتم :من می آیم ولی یک تیر به من نمی خورد ، مطمئن باش ما 28 نفر بودیم ،3نفرمان شهید شدند فرمانده مان را یک سنگری برایش درست کردند و ایشان به داخل سنگر رفت به ما گفتند ،برو آنجا کار کن ،برابر دشمن، خدا می داند آرپی چی می آمد نزدیک من بوته خار آتش می گرفت ،كنار آب ،ولی به من نمی خورد،این آتش ها چشم مرا نمی سوزاند ، دستهایم را نمی سوزاند ،به خاطر همین جایی مرا می انداختند که تیر خیلی بود گلوله بود می گفتند :حالا که تیری نمی خوری ، بیا دم تیر (یکی از دوستان حاضر :اگر شهید می شدید بهتر بود بخاطر مقام والای شهید ). نه من می خواستم ،خدمت کنم خدا می داند ،نه این که دروغ بگویم ،نه من چیزی از کسی نمی خواهم، گفتم ،من تا سال 80 همه اش رفتم برای خدا هر چه داشتم فروختم برای خدا این زمین را من 50 سال پیش خریدم ،اینجا بیابان بود ،من بعد از 16 سال ساختم ،من تهران زمین داشتم اینجا خانه داشتم ،خیابان مالک اشتر چند زمین داشتم همه را فروختم ،5خانه آپارتمانی ساختم ،همه را فروختم خرج اسلام کردم ،خرج جبهه کردم همه اش به جبهه پول می دادم ،تا اسلام پیروز شود همه چیز است من پیش امام هم بودم قبل از جبهه رفتم پیش امام بودم ،خادم ابوالفضل بودم هی رفتم پیش امام نشستم ،پیش امام خمینی (ره )هیچ وقت  تقاضای پول نکردم ما که 28 متر به عراقیها داشتیم تو فاو، ایران آب را رها كرد به طرف عراقی ها ؟آنها هم آب داشته باشند و استفاده کنند آنوقت ما هی می بایست برویم آب از جلوی عراقی ها برداریم هیچکدام از بچه ها جرات نمی کردند، روبه رو عراقی بود تیر می انداخت به سوی آدم ،من می بایست شب تا صبح کشیک بدهم بروم آب برای اینها بیاورم تا وضو بگیرند ،خودشان می ترسیدند بروند ،می بایست برویم از بند آن طرف آب بیاوریم ،سطل را آب کنیم بیاوریم ، ولی من نمی ترسیدم علاوه برشهادت خدمت کردن هم خوبه عزیزانم 28متری می بایست خاک برپشت کنیم وبه راه دوری ببریم گونی پر از خاک از زیر گلوله برویم سنگر بسازیم ، یکوقت راننده متوجه نشد دستش آمد روی بوق ماشین که همان موقع عراقی ها مارا بست به خمپاره ،خدا می داند من این را خودم دیدم و شنیدم از قول کسی نمی گویم خواب هم ندیدم ، همینطور داشتیم خاک می بردیم سنگر بسازیم عراقیها ما را می دیدند می بایست سنگر درست کنیم، چاره ای نبود زیر زمین جدا روی زمین جدا ، همیطور که دیدم خمپاره دارد می آید خدا می داند من خودم دیدم خودم شنیدم ، یک ملائکه ای به صورت انسان آمد جلوی من ایستاد و به من گفت حاج آقا ، اگر یک قدم به این طرف بگذارید شهید می شوید اگر به آنطرف سنگر برگردید شهیدید وتکه تکه می شوید (چون می بایست از دوطرف سنگر بسازیم )گفتم من می خواهم خدمت بکنم برای اسلام ،حالا اگر من شهید بشم جایم راحته ،حالا که خدا به من قدرت داده من باید خدمت کنم آگر سردار کرمی(نماینده مردم كرمان در مجلس) بیاید روبرو شود ، ایشان مرا به جبهه فرستاد یک بارهم شفیعی ، به من گفت امروز سردار کرمی می آید ، این گردان و این تیپ ، هیچکدام گوش به حرف ما فرمانده ها نمی کند ،آرزومند اینها گوش به حرف تو بهتر از ما می کنند آین ها همه را امروز  از تو چادر بکش بیرون سردار می خواهد سخنرانی کند من همه را جمع کردم و ایشان برایشان سخنرانی کرد چرا بچه ها گوش به حرف من می دادند پسته می آوردم شیرینی می آوردم اول می بردم تو چادرها نمی خواهم از خودم تعریف کنم من درست اگر دوساعت می خوابیدم تا که می آمدم بخوابم می گفتند حاج آقا فلان چادر شما  را می خواستند بیا روضه  و سینه ، می گفتم چشم ،دوباره تا که می خواستم بخوابم می گفتند فلان چادر، می گفتم چشم ، خب بچه ها هم گوش به حرفم می دادند ،پتو هایشان را جمع می کردم ،لباس ها وملحفه ها را میشستم، نمی گذاشتند من خودم ظرفم را بشویم امامن مخفیانه لباس ها یشان را می شستم پتو هایشان را جمع می کردم ،می رفتم تو چادرهایشان جاروب می کردم این ها به خاطر این بود گوش به حرف من می دادند توجه فرمودید ؟انسان باید خدمت کند برای خدا ، برای اسلام ، می دیدند من الان خوابیدم ولی باز صدایم میکردند ،می گفتم :چشم ،همه اش برای خدا بود ، همه اش برای اسلام بود پدرم می خواست به رحمت خدا برود ، نامه نوشتند برای من ، پدرت می خواهد بمیرد ، هر کس دیگر به جای من بود، كی گفت: ولش کن برو ، من رفتم پیش فرمانده ، اجازه گرفتم، گفتم آقا ، پدرم این نامه را داده و الان تو خونه افتاده ، فرمانده به من گفت من اجازه نمی دهم شما بروید ،گفتم :چشم ، گفت :پدرت مرد که مرد. من هم گفتم خب مرد که مرد رفتم لب دریا ، آدم اگر خدا را بشناسد ، اهل بیت(ع)را بشناسد ، از دشمن نمی ترسد ، تا که گفت من اجازه نمی دهم ، گفتم باشد ، رفتم لب دریا نامه را ریز ریز کردم ریختم توی دریا ، گفتم :ای خدایی که این آب را آفریدی ، تو قدرت داری که پدر من را نگه داری ،تامن بروم به عملیات ،برگردم بیایم ،نامه را پاره پاره کردم ریختم تو آب ،از خدا کمک خواستم ،خدا کمکم کرد ،رفتم به عملیات ،برگشتیم ،فرمانده مان گفتند :حاج آقا حالا با هم می رویم ،آن روز تنها می خواستی بروی حالا باهم میرویم گفتم باشد،به امید خدا ، خدا می داند توی همین خانه وقتی آمدم ، دیدم پدرم توی همین اتاق خوابیده ، (توی این اتاق  امام حسین (ع) آمده مرا شفا داده ) من موجی سختی بودم ، یک دهقانی بود ، تو گروهان ، اگراو بود ،از وضع موجی من او خبر می داد ، روز می شد 100 نفر رزمنده ، 50 نفر رزمنده را می آورد بالای سر من تو اتاق همان دهقان ،قد بلندی بود و خیلی جوان با ایمانی بود تا که آمدم توی اتاق ،پدرم گفت :آمدی ،گفتم بله ، گفت : آقات ابوالفضل (ع) از خداخواست خدامن را نگه داشت تا تو بیایی من تورا ببینم ،گفتم حالا چی می خواهید ؟گفت :روضه محتشم، محتشم کسی است که از میان این همه ،پیغمبر اکرم (ص) می فرماید محتشم بیا برو بالای منبر برای روضه امام حسین (ع) را بخوان ، این اقای محتشم این قدر حسینیه ،اینقدر کتاب برای امام حسین (ع) نوشته ،محتشم کاشانی ، ، الحمد الله روضه محتشم را خواندیم ،خدا میداند خودم به چشم خودم دیدم که پدرم به رحمت خدا رفت .

همیشه از خدا چیزی بخواهید هیچ وقت از بنده نخواهید ، توجه فرمودید

عرض کردم من سال 64 موجی شدم ،شیمیایی شدم ،همینطور به خرج خودم گذراندم ،تازه زمین ها ،خانه ها را فروختم ،بعد گفتند بیا کمیسیون ،رفتم تو کمیسیون ،25%خودشان برمن زدند ، من هیچی نگفتم ، من از سال 64موجی بودم ،هی آمدم و رفتم (یکی از حضار اینشاالله بهتر باشید و در رکاب یاران امام عصر (عج) قرار بگیرید) اینشاالله هستیم ،چرا نیستیم ؟اولاًکه هستیم ،ثانیاًکسانی مثل شما ومن ، و  دیگران  كه بخواهند در رکاب حضرت بجنگد ، می آیند ، سر قبرآدم ، می گویند ای کسی که می خواستی امام زمان (عج) را یاری کنید ،در رکابش جنگ کنید ، قاتلان مادرش فاطمه را نشانت بده بکشی ،بلند شو بیا بیرون ،قاتلان عمویش ابوالفضل (ع) را بکشی بیا بیرون از قبر ،آدم می آید ،آنوقت آن که به من گفت اینجا بروید شهید می شوید خدا می داند ،من قصدم خدمت بود ،خیلی نیرو داشتم ،من همه اش می گفتم خدمت کنم برای اسلام ،خدمت !والا اگر می خواستم شهید بشوم ،من 80 بار تو جبهه رفتم به هوا ،به سر آمدم به زمین ،یعنی آهن به جای من بود تکه تکه شده بود ذره ذره شده بود ،آهن !اما من قصدم خدمت بود ،خب حالا من می خوام شهید نشوم ،همانجا به ملائکه گفتم ،اینجا همه ایستادم خوابیدم اینقدر خمپاره روی من آمد ،آمد من خیال می کردم بچه ها دارند به من کلوخ می زنند ، باور کنید ، من فکر می کردم این کلوخها برتو سرم می خورد به کمرم می خورد ، این ها خمپاره بودند ،خدا برای من کلوخ قرار داد ، گفت ملائکه اگر اینجا بیائید شهید نمی شوید این جا بیائید شهید می شوید ،من گفتم می خواهم خدمت کنم ،همین طور خمپاره ها تمام شدند به بچه ها گفتم :من داشتم سنگر درست می کردم شما این قدر کلوخ تو سر من می زدید ،چرا ؟اینقدر توکمرمن می زدید  ، این پاهای من را ببینید گفتند والله به حضرت عباس (ع) ما می ترسیدیم سرمان را بالا بگیریم از بس که خمپاره می آمد ، حا لا ما می آمدیم به تو کلوخ بزنیم این ها آهن بودند ، روی سر تو می آمدند خداوند رحمان کلوخ قرارشان داد ، والله من این ها را به چشم خودم دیدم ، به خدای رحمان کربلای 5 من آدم اولی بودم تو گردان رفتم تو خط ، تو گردان 418 با شهید زینلی ،با شهید محمدی ،گردان 418 خط شکن بود ساعت 11ظهر گردان حمله کرد به عراقیها  فیلمش است ،آن جا منم ،می گوید آن پیرمرد ،زاهد شب وشیران روز ،او منم ، فیلمم هست اگر یک وقت بخواهید از بنیاد شهید فیلم را بگیرید ، من دارم ساعت 11ظهر 500نعش عراقی را نشان می دهم ،از تهران سه بار با من مصاحبه کردند ، یک مرتبه ارپی چی زن بودم ، یک دفعه پشت تیر باران بودم ،یک وقت هم دارم گلابی به بچه ها می دهم ،تو خط اول اون پیرمرده منم     

منابع:کتاب و http://arezoomand.mihanblog.com



عارف بالله  ، خادم العباس حاج محمود آرزومند رمضانی
فیلمی كه مشاهده می نمایید، از شهید آرزومند می باشد ، درعملیات کربلای 5سال 1365در لشکر41ثار الله کرمان در منطقه شلمچه، كه مشغول رساندن تداركات به رزمندگان اسلام می باشند.در قسمتی از این فیلم مشاهده می كنید كه خمپاره ای از نیروهای عراقی به نزدیكی ایشان برخورد می نماید وتمام بسیجیان از ترس برخورد تركش ،خودشان را پنهان می كنند و با كمال تعجب مشاهده می كنیم كه آقای آرزومند آنها را دلداری میدهند و خودشان، هیچ عكس العملی نشان نمی دهند و با دیدن این فیلم به یاد گفته های ایشان می افتیم كه می فرمودند:به من هیچ تیر و تركشی اصابت نمی كرد و آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام خودشان مرا حفظ می كردند.
حجم 7 مگ:
http://host11.aparat.com//public/user_data/flv_video_new/38/1758fd448c6a437c5cdf295ed507be06112834.apt&OBT_fname=1758fd448c6a437c5cdf295ed507be06112834.mov

عاقبت به خیر شدن
جناب آقای احمدی: یکی از دوستانم  هنگامی که خدمت آیت الله مروارید رحمت الله علیه رسیده بود از ایشان سئوال می کند: برای خودمان چه دعایی بخوانیم؟برای دیگران چه دعایی؟ومکان دعا کجا باشد بهتر است؟.آیت الله مروارید رحمت الله علیه فرموده بودند:« مکان دعا بهتر است در نماز  و قنوت باشد، و برای خودتان این دعا را بکنید: اللهم الجعل عواقب امورنا خیرا ، اگر برای دیگری خواستید دعا کنید برای امام زمان (عج)دعا کنید  و دعای اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ.... را بخوانید .» من نیزهر وقت که خدمت آقای آرزومند می رسیدم،و از ایشان تقاضا می کردم تا من را دعا نمایند،ایشان می فرمودند: ان شاء الله خداوند متعال عاقبت شما را ختم به خیر نماید. و در طی این سال ها که ما از ایشان التماس دعا ، داشتیم ایشان هر بار فقط همین دعا را  برای بنده می نمودند و هیچگاه نشد دعای دیگری نمایند.

ا
گر چنین جایگاهی داشتید به دنیا برمیگشتید؟

فرزند ایشان نقل میکنند:در سال 1373شبی که از تلویزیون اعلام کردند که سید احمد فرزند امام خمینی رحمةالله علیه از دنیا رفته اند.پدرم بسیار متأثر شد و به قمر بنی هاشم علیه السلام متوسل شدند که سید احمد به زندگی دنیا برگردند. و شروع کردند به گفتن ذکر یا ابالفضل علیه السلام. و پس از مدتی که آرام شدند ، پرسیدیم که سید احمد برمیگردد یا خیر. ایشان فرمودند :سید احمد خمینی را  بر روی تختی در کنار آقا قمر بنی هاشم علیه السلام  دیدم که نشسته اند و به من فرمودند: شما اگر چنین جایگاه و مقامی داشتید به دنیا برمیگشتید؟


شهداء برای پیروزی در انتخابات دعا كردند.
در بهبوبه انتخابات مجلس هفتم سال 1382 كه جناب آقای آرزومند (ره) در كربلای معلاء  به سر میبردند. به حرم امام حسین علیه السلام می روند و از خداوند میخواهند كه اصلاح طلبان آمریكایی به مجلس راه پیدا نكنند و بعد از برگشت به ایران از ایشان سؤال میكنند :  نتیجه انتخابات چه خواهد شد و ایشان در جواب می گویند : شهداء دعا میكنند و می گویند : ((ما نمی گذاریم اینها هر كاری كه خواستند انجام بدهند و مملكت را به ورطه نابودی بكشانند)) . و پس از انتخابات دیدیم كه با دعای شهداء، كرسیهای مجلس ، بر خلاف مجلس ششم در اختیار افرادی صالح و متعهد به انقلاب و خون شهداء قرار گرفت.

مقام مداح اهلبیت حاج منصور ارضی
فرزندشان نقل میکنند:برای پدرم یکی از سی دی های محرم مداح اهلبیت حاج منصور ارضی را گذاشتم و بعد از اینکه ایشان با شنیدن روضه های اباعبدالله الحسین علیه السلام گریه فراوان کردند . نظرشان را در مورد مقام حاج منصور ارضی جویا شدم و ایشان فرمودند:من کجا و حاج منصورارضی کجا . ایشان چندین پله در رسیدن به خداوند و اهلبیت علیهم السلام از من بالاترند. به حاج منصور هم عنایت شده و هم  خودشان دنبال کسب معرفت رفته اند . اما به من فقط عنایت شده و من هرچه که دارم از اربابم امام حسین علیه السلام است.

صورت برزخی
یکی از دوستان نقل میکرد : یک روز بعد از مراسم زیارت عاشورا و دعای توسلی که در خانه پدر شهید علی اصغر ناظمی بر پا شده بود ، با تعدادی از دوستانم از جناب آرزومند درباره صورت برزخی خودمان سوال کردیم و ایشان معمولاً از باز گو کردن این مسائل پرهیز میکردند و میفرمودند: خداوند ستار العیوب است و من نمیتوانم عیبهای شما را آشکار نمایم . اما وقتی ایشان با  اصرار و اشتیاق ما مواجع شدند ، تنها فرمودند : صورت بعضی از شماها مانند پرندگان است مثل طوطی و بلبل و... و این افراد به راحتی با توبه کردن به شکل واقعی شان یعنی انسان تبدیل میشوند چون در نامه عمل این افراد گناهان کوچکی نوشته شده است. اما کسانی که به شکل خوک و گرگ و سایر حیوانات باشند . چون نامه عملشان از گناهان کبیره انباشته شده است باید توبه و مراقبه بیشتری داشته باشند تا به شکل واقعی خودشان بازگردند.


ایشان توی گردان همچون نور بودند

سردار حاج حمید شفیعی فرمانده گردان408 سید الشهدا:

قبل از  هر مأموریت و عملیاتی آقای آرزومند، بنده رو صدا می زدند و آرام دم گوش من ذكری می گفتند و بعد اذان می گفتند و در آن روز من خیالم راحت بود كه هیچ اتفاقی برایم  نخواهد افتاد  و با آسودگی خاطر به انجام وظیفه ام می پرداختم. وهمچنین آقای آرزومند بچه ها را تشویق می كردند برای برپایی نماز شب و با حضور ایشان از ساعت 2بامداد به بعد هیچكدام از رزمنده ها خواب نبودند و مشغول عبادت و راز و نیاز بودند و با تاثیری كه آقای آرزومند بر روی رزمنده ها گذاشته بودند بعد از اینكه گردان غواص از آب بیرون می آمدند با وجود خستگی زیادی كه احساس می كردند ،مشغول عبادت و نماز خواندن  می شدند و بعد استراحت می كردند، ایشان به همه توصیه می كردند ، ذكرصلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام را فراموش نكنید و در جمع  رزمندها صلوات می فرستادند و ارادت شدیدی به امیرالمومنین علیه السلام و خواندن روضه اباالفضل علیه السلام داشتند.

ایشان به درستی كه به درجه یقین رسیده بودند و با معصومین علیهم السلام ارتباطاتی پیدا نموده بودند و بعضی اوقات كه می گفتند :تیر به من اصابت نمی كند و از این قبیل صحبت ها ، تردیدی برای ما پیش نمی آمد ، زیرا این اتفاقات و امداد های غیبی گاهی از اوقات برای سایر رزمنده ها و  خود ما هم رخ میداد و لذا آقای آرزومند وقتی به خط مقدم اعزام می شدند، كمر خم نمی كردند ، زیرا خودشان خبر داشتند كه چگونه و چه وقتی تیر می خورند. ایشان توی گردان  همچون نور بودند ، همه مشكلات رو حل می كردند، حضور ایشان برای رزمندها مهم بود و باعث زیادی ایمان و شجاعت بچه ها می شدند، خودشان شجاعت زیادی داشتند و میدان جنگ با اردوگاهی كه محل استراحت ایشان بود تفاوتی برایشان نداشت. همه همت ایشان این بود كه در جبهه ها احكام و اخلاق خداوند متعال جاری بشود. ایشان حتی یك مرتبه به دشمن متجاوز بعثی اهانت نمی كرد و  به عراقی ها دشنام نمیداد.



زمان سئوال و جواب نكیر و منكر

مهندس علی ایرانمنش:

با جناب آقای آررزومند در كنار جنازه ای كه مشغول دفن او بودند حضور داشتیم و شخصی مشغول تلقین دادن به جنازه ، در این هنگام از حاجی پرسیدم: علت اینكه تلقین میت را در این زمان انجام می دهند چیست؟ در حالی كه هنوز او را به صورت كامل دفن نكرده اند و سنگ های لحد هنوز چیده نشده و خاك بر روی او ریخته نشده . آقای آرزومند فرمودند: می بینم كه همین الان نكیر و منكر مشغول سئوال و جواب از او هستند.


استغفار از گناهان

مهندس علی ایرانمش:از آقای آرزومند سئوال شد كه در روایات آمده است كه اگر شخصی گناهی كرد تا 7 ساعت آن گناه نوشته نمی شود و اگر فرد گناهكار در این مدت استغفار نمود،دیگر ملائكه كاتب آن را نمی نویسند، آیا بعد از گذشت این مدت نمی توان استغفار كرد؟پاسخ دادند: بعد از این مدّت هم خداوند آمرزنده گناهان است، فقط تفاوت در این است، در آن 7 ساعت هیچ چیز در پرونده عمل انسان درج نمی شود، ولی بعد از گذشت این مدت در پروند گناه درج شده و با استغفار آنرا پاك می كنند، مانند كاغذی كه رویش را با قلم بنویسند و سپس پاكش كنند، اثرش بر روی كاغذ باقی می ماند،برای انجام دهنده گناه وعذابی نیست و لی اثراتی باقی می ماند.(این حرف نیز از تعابیر خاص ایشان بود والله عالم)

عـَنْهُ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ وَ أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صـَفـْوَانَ عـَنْ أَبـِی أَیُّوبَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً أُجِّلَ فـِیهَا سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیْهِ.
( الكافی، ج 2 ،ص 437، روایة2.)

امام صادق (علیه السلام ) فرموند: هر کس گناهى کند هفت ساعت از روز درباره آنها به او مهلت دهند پس اگر سه بار گفت : ((استغفر اللّه لذى لا اله الا هو الحى القیوم )) آن گناه بر او نوشته نشود.



چهره اسداللهی

مهندس علی ایرانمنش:درجایی خوانده بودم كه چهره حضرت علی علیه السلام در نبرد تغییر حالت پیدا می كرد و آنحضرت در نبرد چهره اش مبدل به چهره اسداللهی می شد و چنان اُبهت پیدا می كرد كه لرزه بر اندام شجاع ترین رزمندگان دشمن می انداخت، وقتی این موضوع را به آقای آرزومند عرضه داشتم، ایشان كاملاً تأیید كردند و گفتند: بله چهره حضرت علی علیه السلام در جنگ تغییر می كرده.

از ایشان پرسیدم:آیا این حالت مخصوص امیرالمؤمنین علیه السلام بوده و یا در ائمه دیگر نیز بوده؟درجواب گفتند:ائمه دیگر هیچكدام در زمان امامت نبرد و جنگ آنچنانی نكردند،غیر از امام حسین علیه السلام در روز عاشورا؟

سئوال كردم:خوب چهره نازنین امام حسین علیه السلام چطور؟فرمودند:خیر،امام حسین علیه السلام اتفاقاً در جنگ چهره شان بر افروخته تر و زیباتر و دل رباتر می شد.

شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینی می نویسد: چنانچه كه از بعضی منقول است كه حاضر بوده است ، در حال شهادت آن سرور كه گفت: نور جمال آن حضرت مرا از فكر كشتن او مشغول نمود، با آنكه آفتاب در آنوقت بلند بود. و همان شخص می گوید:ندیدم كشته ای آغشته به خاك و خون ، نورانی تر از حسین علیه السلام،پس خاك و خون حاجب آن نور پاك نبوده است.


پناهنده به مسجد

درسوره(ص)آمده است:در مدح و تمجید از بعضی پیامبران عظیم الشأن الهی كه:

وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِیمَ وَإِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ أُوْلِی الْأَیْدِی وَالْأَبْصَارِ ﴿45﴾ إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ(46)

بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را كه نیرومند و دیده‏ور بودند به یادآور (45)

 ما آنان را با موهبت ویژه‏اى كه یادآورى آن سراى بود خالص گردانیدیم (46)


مهندس علی ایرانمش:شب نیمه رجب المرجب در ایام اعتكاف به اتفاق آقای آرزومند در مسجد جامع به سر می بردیم و چون غسل نیمه رجب وارد شده است، عده ای از معتفكین با پرسیدن مسئله فقهی كه آیا می توان برای غسل مستحبی از مسجد خارج شد و با اجازه روحانیون حاضر ،شروع به خروج از مسجد كردند تا غسل نمایند، البته قابل ذكر است كه حمامی در نزدیكی مسجد وجود داشت كه پیاده می توانستیم در طی چند دقیقه به آنجا برسیم و تا آنجا كه یادم می آید، عده زیادی از معتكفین برای عمل به این امر مستحبی از مسجد خارج شدند.زمانی كه ما این موضوع را با حاج آقا درمیان گذاشتیم ، تا ببینیم نظر ایشان چیست؟وچه باید بكنیم؟ با جواب غیر منتظره ای روبرو شدیم. ایشان فرمودند:من پناهنده به مسجد و خانه خدا شده ام و می ترسم، به محض اینكه پا از در مسجد بیرون گذاشتم، مرگم فرا رسد و در بیرون مسجد بمیرم، بگذارید اگر مرگم رسید، در خانه خدا بمیرم.

عفو و گذشت

قرآن کریم عفو و گذشت بندگان خدا از یکدیگر را زمینه ساز عفو و گذشت خداوند می داند و می فرماید: «وَلْیَعفُوا وَلْیَصْفَحُوا اَلاَ تُحِبُّونَ اَنْ یَغْفِرَاللّه ُ لَکُم»؛«و باید عفو کنند و درگذرند! آیا دوست نمی دارید که خداوند شما را ببخشاید؟»

«وَاِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِروُا فَاِنَّ اللّه َ غَفُورٌ رَحیمٌ»؛«و اگر ببخشایید و درگذرید و بیامرزید، به راستی خدا آمرزنده مهربان است.»  سوره نور

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «عَلَیْکُمْ بِالْعَفْوِ فَاِنَّ الْعَفْوَ لایَزیدُ الْعَبْدَ اِلاّ عِزّا فَتَعافَوْا یُعِزُّکُمُ اللّه» ُ؛بر شما باد به بخشش! زیرا عفو بر بندگان خدا چیزی جز عزّت نمی افزاید، پس یکدیگر را عفو کنید تا خداوند شما را عزت بخشد.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «ثَلاثَةٌ یَنْزِلُونَ الجَنَّةَ حَیْثُ یَشائُونَ ... وَرَجُلٌ عَفا عَنْ مَظْلِمَةٍ؛  «سه گروه هستند که هر جا بخواهند، وارد بهشت می شوند ... و مردی که از لغزشی درگذرد.»

 

مهدی اسدی:در مراسم اعتكاف كه آقای آرزومند هم حضور داشتند، یكی از معتفكین خدمت ایشان آمد و گفت: فلان شخص از شما بدگویی كرده و گفته است:این پیرمرد هم جوانان را دور خودش جمع می كند و به گفتن سخنان بیهوده می پردازد و از این قبیل سخنان. من و چند نفری كه كنار ایشان نشسته بودیم ، انتظار داشتیم آقای آرزومند با شنیدن این سخنان از دست آن شخص عصبانی شده و به دفاع از خودشان بپردازند اما بر خلاف انتظار ما ایشان هیچ عكس العملی از خودشان نشان نداند و تنها فرمودند: من هر كسی را كه به من بدی نموده، بخشیده ام و از سر تقصیرات آنها گذشتم.  و در جریانی دیگر كه خودشان اینگونه بازگو می كردند: ماشینی با فرزندم حسین كه آن زمان خردسال بود ، برخورد كرد و زمانی كه من به محل حادثه رسیدم و فرزندم را در خون و مصدوم دیدم ، بلافاصله به راننده ماشین گفتم: سریعتر از ایجا برو تا دیگر اعضاء خانواده نرسیده اند و  برایت مشكلی پیش نیاید و و بعد از رفتن راننده از امام حسین علیه السلام شفای بچه ام را گرفتم.


منابع:کتاب و http://arezoomand.mihanblog.com



عارف بالله  ، خادم العباس حاج محمود آرزومند رمضانی

من ادامه دهنده راه ایشان هستم

دكتر سعید ایرانمنش:آقای آرزومندمی فرمودند:پدر بزرگ شان(پدرِ مادرشان)زحمات زیادی در راه اهلبیت عصمت و طهارت كشیده بودند و حالات معنوی خاص خودش را داشته و از خداوند خواسته بود كه این حالات و این نزدیكی به خداوند ، در نسلشان باقی بماند و دعای ایشان مستجاب شده و من ادامه دهنده راه ایشان هستم  و من یقین دارم كه پدربزرگمان یكی از یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هستند.

هرچه برایمان بفرستید بازهم كم است

ابالفضل آرزومند:پدرم، جایگاه ،پدرو مادرشان را دیده بودند و می فرمودند مادرم نور بیشتری داشتند،زیرا زیاد قرآن تلاوت می كردند و هنوز پدر و مادرم احتیاج به خیرات دارند كه برایشان بفرستیم. پس از گذشت چند روزی كه بسیار برای پدر و مادر حاجی ثواب تلاوت قران ، صلوات و ... فرستادیم، پدرم باز آنها را دیده بودند و فرمودند: مادرم می گوید، هرچه برایمان بفرستید بازهم كم است! 

بروید این حاجت را از پدرتان بخواهید.

مهندس علی ایرانمنش:در كنار قبر عارف بالله میرزا جواد ملكی تبریزی ، از آقای آرزومند درخواست كردیم، برای حاجتی كه داشتیم از ایشان طلب استعانت نمایند ، و بعد از چند لحظه آقای آرزومند فرمودند: آقای ملكی تبریزی می فرمایند: بروید این حاجت را از پدرتان "شهید حسین جان"بخواهید.(منظور این بود كه حاجات مهمتری از ایشان درخواست نماییم و این حاجت را پدر خودمان هم قادر به برآورده كردن هستند).


به شكل پیروان همانها در آمده اید

جناب جابر بن عبدالله انصاری که با عطیه از شاگردانش در اربعین به زیارت امام حسین عیه السلام آمد، فرمود: یَا عَطِیَّةُ سَمِعْتُ حَبِیبِی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم یَقُولُ مَنْ أَحَبَّ قَوْماً حُشِرَ مَعَهُمْ وَ مَنْ أَحَبَّ عَمَلَ قَوْمٍ أُشْرِكَ فِی عَمَلِهِمْ وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ نِیَّتِی وَ نِیَّةَ أَصْحَابِی عَلَى مَا مَضَى عَلَیْهِ الْحُسَیْنُ وَ أَصْحَابُه‏
از رسول خدا شنیدم که می فرمود: هرکس قومی را دوست بدارد با آنها در روز قیامت محشور خواهد شد و هرکس که عمل قومی را دوست بدارد با آنها در عملشان شریک است.
ای عطیه و قسم به خداوندی که محمد را به نبوت مبعوث گردانیده، همانا نیت من و یارانم بر همان نیتی بود که امام حسین علیه السلام و یارانشان داشتند.

اباالفضل ارزومند:زمانی كه پدرم مغازه عطاری داشتند، شخصی ،نزد پدرم آمده و به ایشان می گوید:هنگامی كه مشغول خواندن نماز بودم، بدون اینكه متوجه شوم دستهایم به روی هم آمده است،مانند اهل سنت.پدرم در جوابش فرموده بودند:شما درجایی از خلیفه دوم اهل سنت تعریف نموده اید و  بنابراین به شكل پیروان همانها  در آمده اید.


موجودی ملكوتی به نام حوریه

در اسرار معراج حضرت محمد(ص) آمده : اگر یک حوری بهشت سر از دریچه ی بهشت به طرف دنیا بیرون کند از نور جمال او نور خورشید مضمحل و نابود می گردد ، هیچ بنده ای نیست که وارد بهشت شود مگر این که دو حوریه دربالای سر او و دو حوریه در پایین پای او می نشینند و با صدا و نوای خوش از برای او خوانندگی می کنند . حوری های بهشتی از خاک بهشت خلق شده اند و به قدری بدن آن ها لطیف است که مغز ساق پاهای آن ها از زیر هفتاد حله دیده می شود و خداوند به هر مومنی که وارد بهشت شود هشتصد حوریه ی باکره و چهار هزار حوریه ی بیوه تزویج می کند و در بهشت نهری است که در کنار آن مانند علف ها حوریه روئیده می شود ! و چون مومنی از آن نهر عبور می کند ، از هر یک آن ها که خوشش آمد دست او را می گیرد و به همراه خود می برد و خدا او را برای او حلال و تجویز می نماید و فورا به قدرت الهی به جای آن حوریه یک حوریه ی دیگر روئیده می شود !

 امام صادق(ع) می فرمایند : عشق بازی با حوریه های بهشتی در هر نوبت به مقدار پانصد سال از عمر دنیا طول می کشد !

دكتر سعید ایرانمنش:

در روزهای ابتدایی كه با آقای آرزومند آشنا شده بودم،در مراسم اعتكاف از ایشان سئوال كردم، آیا پدرم در عالم برزخ حوری بهشتی هم دارند، ایشان با تبسم فرمودند: چه خبر است، او مقامش هنوز آنقدر بالا نرفته كه به او حوریه بدهند. شاید چند سال بعد بود كه با توصیه هایی كه آقای آرزومند به ما گفته بودند و فرستادن ثواب اعمال برای پدرمان، در گلزار شهدا، كنار قبر پدرمان فرمودند: شهید مقامش به جایی رسیده، كه به او موجودی ملكوتی به نام حوریه داده اند، برویم و مزاحمشن نباشیم!


بروید عالم بشوید

پیامبر  اكرم (ص):عالم یک درجه از شهید بالاتر است و شهید یک درجه از عابد ...و برتری عالم بر سایر مردم مانند برتری من بر کوچکترین آنهاست .

 امیرالمؤمنین علی (ع):کسی که مرگ او فرا رسد درحالی که در طلب علم است میان او و پیامبران یک درجه فاصله است

پیامبر  اكرم (ص):برتری عالم برعابد همچون برتری ماه در شب بدر بر سایر فرشتگان است.

مهدی اسدی:

در گلزار شهدای كرمان ، فرزند یكی از شهدا كه مدرك پزشكی هم داشت از آقای آرزومند سئوال كردند:از پدرم سئوال می كنیدكه آیا  رشته پزشكی ام را ادامه بدهم یا به دنبال علوم دینی بروم ؟ آقای آرزومند فرمودند:پدرتان می گویند:بروید عالم بشوید. و چند دقیقه بعد وقتی  این سئوال را آقای آرزومند از شهید مغفوری در كنار قبرشان پرسیدند، باز ایشان فرمودند: شهید مغفوری هم می گویند بروید عالم بشوید(عالم دینی)



چیزی عاید شما نشد
خداوند در قرآن كریم نیكی به پدر و مادر را وظیفه ای واجب معرفی فرموده است:

وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَرِیماً 
پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستید و به پدر و مادر (خود) احسان كنید؛ اگر یكی از آن دو یا هر دو در كنار تو به سالخوردگی رسیدند به آنها (حتی) «اف» مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنی شایسته بگوی.
امام رضا ـ علیه السّلام ـ فرمودند:
اگر لفظی كوتاهتر و سبك تر از «اف» وجود داشت، خداوند آن را در آیه ذكر می فرمود.
و در روایت دیگری آمده است كه مقصود از «اف»، كمترین آزار است و اگر كلمه ای وجود داشت كه بر آزاری كوچكتر دلالت می كرد، خداوند از آن نهی می فرمود

  امام باقر ـ علیه السّلام ـ از پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آ و آو سلّم ـ نقل فرمودند:
ایاكم و عقوق الوالدین فان ریح الجنة توجد من مسیرة الف سنة و لا یجدها عاقٌ...؛
از آزار پدر و مادر بپرهیزید، زیرا بوی بهشت از هزار سال فاصله احساس می شود، ولی آزاردهنده پدر و مادر آن را نمی یابد.

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: كسی كه به پدر و مادرش به حالت دشمنی و تنفر نگاه كند خداوند نمازش را نمی پذیرد

علی اصغر آرزومند:

 آماده رفتن به مراسم روضه ای بودم كه مادرمان آمد و  با من مطلبی را در میان گذاشتند و من هم با شندن حرفهایشان بسیار ناراحت گشتم و بی اختیار به ایشان اخم كردم و به سرعت برای برگزاری مراسم دعا از منزل خارج شدم، بعد از برگشتن از مراسم هنگامی كه خوابیدم در عالم خواب پدرم را دیدم كه فرمودند:«جلسه دیشب برای شما سودی نداشت» و فردا وقتی خوابم را برایشان تعریف كردم ، فرمودند:«علت اینكه از روضه دیشب چیزی عاید شما نشد این بود كه به مادرتان اخم نمودید و همین مقدار خودش كافی است كه شما را  از بهره های معنوی بی نصیب كنند.»


جایگاه مسجد

قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ : اَلضِّحْكُ فِی الْمَسْجِدِ ظُلْمَهٌ فِی الْقَبْرِ. « كنزالعمال، ج7، ص668»

پیامبراكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ می‌فرماید: خندیدن در مسجد سبب تاریكی قبر می‌شود.

 

علی اصغر آرزومند:در  یكی از مساجد كرمان  بعد از نماز جماعت مغرب و عشاء به جمع دوستانم پیوستم و بعد از سلام و احوال پرسی ، برخلاف همیشه به مزاح و خنده پرداختیم و آن شب اینگونه سپری شد و روز بعد پدرم بعد از دیدن من فرمودند: «هركس توی مسجد حرف دنیایی بزند، خط قرمزی روی هفتاد سال عبادتش می كشند» و درجایی دیگر می فرمودند: «هركس در مسجد تسبیحی را خرید و فروش كند كار مكروهی انجام داده است»



ای كاش بجای شهادت به درجه علما می رسیدم

از امام صادق(ع) وارد شده فرمود: «إذا کان یوم القیامه جمع الله عزّ و جلّ الناس فى صعیدٍ واحدٍ و وضعت الموارین فتوزن دماء الشهدا مع مداد العلماء فیرحجّ مداد العلماء على دماء‌الشهداء؛

« چون روز قیامت فرا رسد، خداوند اولین و آخرین مخلوقات را در یک سرزمین گرد مى آورد و ترازوها بر قرار مى گردد، سپس خون شهیدان با مرکب قلم عالمان سنجیده مى شود و این نتیجه به دست مى آید که مداد عالِمان از خون شهیدان سنگین تر است».(1)

از این حدیث شریف استفاده مى شود که مرکب قلم عالِم با خون شهیدى که در راه خدا مى جنگد در روز قیامت وقتى با هم سنجیده مى شود، مرکّب قلم عالِمان سنگین تر مى باشد.(2)

1- بحارالانوار، ج 2، ص 14، ح 26.
2- ، گفتار فلسفی، ج3، ص 142.

 مهدی اسدی:جناب آقای آرزومند در كنار قبر یكی از شهدا در شهرخانوك فرمودند: «این شهید بزرگوار می گوید من قبل از اینكه به شهادت برسم ، دوست داشتم پیرو  امام محمدباقرعلیه السلام باشم و عالم بشوم» ، و هنوز هم حسرت می خورد كه ای كاش زنده بودم و پیرو ایشان بودم . و بعد آقای آرزومند در جواب شهید فرمودند: خوب قسمت شما رو   پروردگار مقدر كرده و او خواسته  كه شما شهید بشوید،دلتان می خواسته بمانید و پیرو امام باقر علیه السلام بشوید، خیلی چیزها آدم دلش می خواهد،آنچه دلم خواست نه آن شد، آنچه خداوند تبارك و تعالی خواست همان شد. و اگر دلتان می خواهد خادم حضرت عباس علیه السلام بشوید مثل شهیدان علی اصغر ناظمی و  سید مهدی خوانساری كه خادم علی بن ابی طالب علیه السلام و حضرت عباس علیه السلام هستند من دعا میكنم ان شاءالله به این مقام برسید، من خودم جارو كش ایشان بوده ام و از ایشان می خواهم كه شما خادم ایشان بشوید از من دعا كردن و از خداوند متعال اجابت كردن و از عباس علیه السلام دعوت كردن. چند شهید را خودم دیدم و دیگران دیده اند كه در صحن و سرای اهلبیت علیهم السلام رفت و آمد می كنند، شهید علی اصغر ناظمی وقتی از نجف می آید به خانه ی پدر بزرگوارش سری بزند با تعدادی زیادی از شهدا می آیند و موقع خواندن روضه آنجا با ادب می نشینند و از سال گذشته آنقدر مقامش بالا رفته كه با خود آقا قمربنی هاشم علیه السلام می آید و در مراسم روضه شركت می كند ، هرچه كه برای شهید بفرستید مقام شهید بالاتر می رود اگر شهیدی یك لااله الاالله از شهید دیگری بیشتر داشته باشد مقامش بالاتراست یه پله بالاتر است چه مرده و چه شهید.


دیدن صحنه شهادت امام حسین علیه السلام
دكتر سعید ایرانمنش:به آقای آرزومند عرض كردم:بعضی از اشخاص معتقد هستند كه از صحنه های عاشورا ،از لحظه ای كه آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام برای نبرد به میدان می روند تا زمان شهادت ایشان را  فقط امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می تواند ببیند، آیا شما هم همین نظر رادارید؟ ایشان فرمودند: صحنه های روز عاشورا را كفار و قاتلین اباعبدالله  الحسین علیه السلام مشاهده نموده اند و آن وقت شیعه علی علیه السلام نمی تواند ببیند، آنوقت من كه نوكر حسین علیه السلام هستم، نمی توانم ببینم!

شما اهل كربلا هستید؟
دكتر سعید ایرانمنش: در مسجد فاطمیه قم كه آقای آرزومند می فرمودند:«بسیاری از اولیاء و یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در این مكان حضور پیدا می كنند». پیرمردی نورانی كه بعدها متوجه شدیم كه جزو اولیاءالله می باشند،  بعد ازپایان نماز به سوی آقای آرزومند آمدند و به ایشان فرمودند:شما اهل كربلا هستید؟ آقای آرزومند هم گفتند:خیر من اهل كرمانم. و آن پیرمرد با قا طعیت فرمود: نه شما اهل كربلا هستید. و باز آقای آرزومند فرمودند: خیر من اهل كرمانم!و در آخر  پس از چند بار تكرار این سئوال و جواب، آن شخص به ایشان فرمودند: پس شما  به تازگی از سفر كربلا آمده اید. و چند روز بعد از این ماجرا آقای آرزومند فرمودند: «از نماز آیت الله بهجت نوری به سمت آسمان متصاعد می شد كه به اقا اباعبدالله الحسین علیه السلام وصل می گردید» به نظر می آمد كه آن پیرمرد اثرات زیارت امام حسین علیه السلام در نماز آیت الله بهجت(ره) را در سیمای آقای آرزومند مشاهده نموده بود.

منابع:کتاب و http://arezoomand.mihanblog.com


 
عارف بالله  ، خادم العباس حاج محمود آرزومند رمضانی

جناب آقای آرزومند به جهت برآورده شدن امور دنیوی سفارش می نمودند به خواندن نماز امام جواد علیه السلام و می فرمودند :در نیت نماز بگویید نماز امام جواد علیه السلام می خوانم به این امید كه ایشان جواب من را به خاطر باباشان امام رضا علیه السلام بدهند.و غیر ممكن است كه با خواندن این نماز حاجتی برآورده نگردد. زمان خواندن این نماز زمان خاصی نیست هر وقت خواندید عیبی ندارد، اما بهتر است نیمه شب با اشك چشم خوانده شود. و باز می فرمودند: پیرمردی را به زندان انداخته بودند و دخترش نزد من آمد و شروع به گریه و ناله نمود ومن به او گفتم :غم نخور ان شاءالله بابای شما 4 الی 5 روز دیگر از زندان آزاد می شود ومن می آیم خانه شما و روضه می خوانم و ایشان را می بینم . بنده خدا تعجب كرده بود ومی گفت مگر می شود به این زودی آزاد شود؟!. ایام اعتكاف بود و من رفتم مسجد جامع و نماز امام جواد علیه السلام خواندم و بعد از اعتكاف كه آمدم دیدم پدرش دم درخانه نشسته .

 

نماز آن حضرت دو رکعت است که در هر رکعت یک مرتبه سوره «حمد» و هفتاد مرتبه سوره «توحید» را مى خوانى و پس از پایان نماز مى گویى:

 

اَللّهُمَّ رَبَّ الأَرْواحِ الْفانِیَةِ، وَ الأَجْسادِ الْبالِیَةِ، اَسْئَلُکَ بِطاعَةِ الاَْرْواحِ

اى خدا اى پروردگار ارواحى که از این جهان فانى رفته و اى پروردگار اجساد پوسیده از تو مى خواهم به حق فرمانبرى آن ارواح

الرّاجِعَةِ اِلى اَجْسادِها، وَ بِطاعَةِ الاَْجْسادِ الْمُلْتَئِمَةِ بِعُرُوقِها، وَ بِکَلِمَتِکَ

که بسوى اجساد خود بازگردند و به حق فرمانبرى اجسادى که با رگهاى خود پیوند شوند و به حق فرمان

النّافِذَةِ بَیْنَهُمْ، وَاَخْذِکَ الْحَقَّ مِنْهُمْ، وَ الْخَلائِقُ بَیْنَ یَدَیْکَ یَنْتَظِرُونَ فَصْلَ

نافذت در میان آنها و گرفتن حقت از ایشان و در آن حال که خلائق در برابرت به انتظار صدور

قَضآئِکَ، وَیَرْجُونَ رَحْمَتَکَ، وَیَخافُونَ عِقابَکَ، صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ

حکم و امیدوار برحمتت و خائف از عقاب تواند درود فرست بر محمّد و آل

مُحَمَّد، وَ اجْعَلِ النُّورَ فى بَصَرى، وَالْیَقینَ فى قَلْبى، وَ ذِکْرَکَ باِللَّیْلِ

محمّد و بنه نور و روشنى در دیده ام و یقین در دلم و ذکرت را شب

وَالنَّهارِ عَلى لِسانى، وَ عَمَلا صالِحاً فَارْزُقْنى.(1)

و روز بر زبانم و عمل صالح روزى من گردان.

1. جمال الاسبوع، صفحه 278 و بحارالانوار، جلد 88، صفحه 189

 دانلود فیلم با حجم 2 مگ:
http://host11.aparat.com//public/user_data/flv_video_new/39/7c76a8b18ba9054c508c75283e634040115029.apt&OBT_fname=7c76a8b18ba9054c508c75283e634040115029.mov


منبع: کتاب و http://arezoomand.mihanblog.com/post/261


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو