تبلیغات
روزگار غریب 2 - شوخی بیجا در موررد معصومین (ع) کار دستتون میده ها
چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

شوخی بیجا در موررد معصومین (ع) کار دستتون میده ها

   نوشته شده توسط: علی    نوع مطلب :اذكار و توسلات ،

از کربلا که برگشتم یه بابایی گفت بیا برو مشهد دارند میرند گفتم نه بابا مشهد نزدیکه هر وقت بخوای میشه بری .......همین حرف بیجا رو زدم 7 سال هر کار کردم نشد برم که نشد تا همین 2 هفته پیش بهرحال این زبون به قول معروف سر سرخ میدهد به باد صاحب مفاتیح هم هر چه داشت از کنترل زبان داشت بازم میخواید بدونید یه لحظه غیرت . کنترل زبان در مورد معصومین ممکنه شما رو کجا ببره این داستان عنایت امیرالمومنین علی (ع) به علامه جعفری البته تکراریه مال خودمو گفتم گفتم مال علامه ره رو هم بگیم خیرو شر و گفته باشیم یه زمانی خواستین این زبون رو درستش کنید شاید بد نباشه دو جلد کتاب از محسن غفاری به اسم آفات زبان هست رو بخونید این برای بعد معرفتی برای ریاضتی و عملیش هم که مرحوم قاضی ره ریگ میگذاشتن تو دهنشون یا زیر زبونشون درست نمیدونم
علامه طباطبایی ره وقتی ازشون میپرسیدن چیکار کنیم اهل نورانیت و معنویت شویم؟میگفتن 40 روز
کلام غیر الی از دهان شما بیرون نیاید آنچه ضرورت دارد گوید و از کلامهای اضافی خودداری کنید.
مرخوم شیخ عباس قمی ره صاحب مفاتیح هم در موردش میگفتن هر چی داشت از کنترل زبان داشت....


من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم.

افسران - من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم.
fatimaehya
از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی ست که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم...

از علامه جعفری می پرسند چی شد که به این کمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میکنن و اظهار میکنند که هر چه دارند از کراماتی است که بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

امتحان علامه جعفری با زیباترین دختر دنیا

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی 21 مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد .

آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم .

آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود .

تقریبا هم مخروبه بود .

من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت :

آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم .

اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید .

با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید .

کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید .

جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت :

سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری،

وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم.

آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد.

نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد

مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم!

باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟

گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار ).

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم :

من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد.

تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم.

شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم،

یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است.

منبع:افسران